مرحلهی اول: درست است که تلاش میکنم بیطرف بنویسم و راه حلی را ارائه بدهم که برای همه قابل اجرا باشد ولی این بار باید بگویم که من طرفدار پروپاقرص حکمت و اردهی الهی و همچنین اختیار آدمیزاد هستم و طبق همین هم این راه حلها را پیشنهاد میدهم.
این زندگی شماست. یعنی حداقل اسم شما روی زندگیتان است. یعنی شما هر کاری هم که بکنید خوشبختانه یا بدبختانه نقش اصلیِ خودتان هستید حالا چه بخواهید، چه نخواهید. شما باید باور کنید که این زندگی شماست، هر چقدر هم که به نظرتان مفهمومی ابتدایی بیاید. این زندگی شماست. اگر باور کردید، خیلی چیزها درست میشود. گاهی آدم باید چیزهای کلیشهای را مثلِ باور به یگانگی خدا باور کند. همینقدر جدی!
مرحله دوم: زندانبان غالباً عادت دارد حرف مفت بزند راجب زندگی و یک چهرهی جدی به خودش بگیرد که مثلاً زندگی اینطور است و آنطور. شما نکنید. مثل زندانبان -بلانسبت- خر نباشید. بله روزهایی هست که باید به زور زنده بمانید تا آخرش ولی روزهای بعدش، میشود بهتر زندگی کرد. بله روزهایی هست که آرزوی فرار کنید ولی روزهای بعدش، تلاش کنید برای اینکه یک جا قرار بگیرید. بله روزهایی هست که انگار دیگر زندگیتان خلأییست عاری از هوا، در جایی دورافتاده از تمدنهای بشری، ولی روزهای بعدش تلاش کنید برای یافتن معنای زندگیتان. آدم اگر تلاش نکند و به موازات آن درد نکشد، آدم نیست؛ یکی از برگهای درختچههای بدردنخور کنار خیابانهاست که هیچ سودی جز تولید کربن دیاکسید ندارند، یا حتی چیزی کمتر. نمیدانم حستان نسبت به این موضوع چیست ولی حالا که آدمید، نمیتوانید شبیه برگ درخت زندگی کنید، آدم باشید لطفاً. شاید تمامِ اینها بخاطر این باشد که شما سرجایتان نیستید. شاید.
مرحله سوم: متأسفانه آدم است و محبت. همین. گفتن الباقی داستان با ذهنِ خودتان.
مرحله آخر: شما نمیتوانید راجع به روز مرگتان نظر بدهید؛ او هروقت صلاح باشد خواهد آمد. و نمیتوانید زندگیتان را خودتان تمام کنید چون زندگیتان مال خودتان نیست که فقط از خودتان دریغ شود و این جمله را نمیتوانید تکذیب کنید چون عالم الغیب فقط خداست شما لطفاً وظایفِ بندگیِ خودتان را انجام دهید؛ پس لطف کنید برای زندگیتان تلاش کنید. نه تلاش کنید برای درست زندگی کردن و اینطور چیزها، بلکه اول تلاش کنید برای زنده ماندن و بعد اگر شد، در قدم دوم درست هم زندگی کنید که خیلی عالیست.
منسیگارینیستم🗣
و حالا، چشمهاتان را ببندید، گوشهاتان را بگیرید، پردهها را بکشید و هر آنچه دیدهاید به شرفِ فعلِ
لطفاً همدیگر را بکشید!
هرکسی برخلاف نظرتان نظر داد -صرف نظر از اینکه شما کدام طرفید- او را بکشید. هرکسی که سوالی پرسید و حرفی شکآمیز زد، او را هم بکشید. در ضمن سوالکننده هم اگر کسی جواب او را داد او را بکشد. سوال کننده و جواب دهنده همدیگر را بکشند. هر کسی قبل از کشتن بیشتر زجر بدهد، موفقتر است. رحم نکنید. شما قطعاً راست میگویید. بدونِ شک شما سرچشمهی حقیقت و نمادِ آزادی هستید.
اگر کسی از آنوریها باهاتان مخالفت کرد، بگویید ذهنشان را با مذهب و دین و آیین شستوشو دادهاند و اگر کسی از اینوریها باهاتان مخالفت کرد چشم بسته بدانید یا بیشرف است یا فریبخوردهی اجنبی است. ولاغیر.
شما برحق هستید و دیگران حق حیات ندارند مگر در دایرهی امنِ شما. فرقی نمیکند. اگر دوست دارید، زحمات پدرانتان را زیر پاهایتان له کنید و نالهی زنانی که بین ورقههای تاریخ زجر کشیدند را فراموش کنید. اگر هم صلاح میدانید، ثمرهی درختِ پدرانتان را میوههای بهشتی تصور کنید و زجر مادران بیعیب و نجیبتان را بهترین راه و مسلک بدانید. گفتم که؛ هیچ فرقی نمیکند. هر راهی که دوست دارید انتخاب کنید و هرکسی که بغیر از آن -خدایی نکرده- حرفی زد، بکشید. هر کسی حرف از اعتدال زد از دم تیغ بگذرانید و گلوی کسانی که از میانهروی حرف میزنند را ببرید. شما حقید و نیازی به استفاده از عقل نیست. همین حالا که این متنها را میخوانید فکر کنید من طرف شما هستم و مطابق میل شما حرف میزنم و نفرین میکنم آدمهایی که در آنسوی مرزهای ایدهآلتان ایستادهاند.
و دربارهی ما. ما صبر میکنیم. شما که همدیگر را کشتید، دنبال کشتههایمان در گورهای دست جمعی میگردیم. چیزی نمیگوییم و حرفی نمیزنیم. چشمهایمان را خون میگیرد ولی قول میدهیم که حتی صدای بچههایمان را کنترل کنیم که فقط شعارهایی را بدهند که شما میدهید -شعار هر طرف که شما دوست داشته باشید-. ما بیصدا خواهیم مرد که هر طرف که شما ایستادهاید بتوانید از مردنمان استفاده کنید. حتی جنازههایمان متعلق به تفکراتِ شماست. ما دنبال حقیقت در خورجینِ شما خواهیم گشت و آزادی را در تحقق آرمانهای شما خواهیم دید و خواهیم سوخت. شما هم تا میتوانید توهین کنید به یکدیگر و به ما. اهانت کنید به آنچه میپرستند آنها یا ما. فریاد بکشید سر یکدیگر و ما. و در نهایت یکدیگر و ما را بکشید و بگذارید روی زمینهای حاصلخیز، فقط قبرهایمان باقی بماند. راحت باشید. اینجا کسی با بیشرف بودن دیگری هیچ مشکلی ندارد.
هنوز هم فکر مبهم یک کار انجام نشده میآزاردمان. چارهای نیست، دوباره میخوابیم.