برادر کوچکتر دل نگران و مستاصل کف پای مادر میبوسید و ملتمسانه میگفت:
أُمَّاهْ أَنَا ابْنُكِ الْحُسَيْنُ كَلِّمِينِي قَبْلَ أَنْ يَتَصَدَّعَ قَلْبِي فَأَمُوتَ
مـادر؛ من حسینم! با من حرف بزن قبل اینکه قلبم شکافته شود و جان بدهم.
نماهنگ خونه نو.mp3
زمان:
حجم:
5.4M
زندگیمو خاک میکنم شبونه
چجوری برگرده علی علیهالسلام به خونه؟!
قبرمه بی تو خونه؛ زهرایِ من💔!
مَـلجأ مـداحـیـام(:
برادر کوچکتر دل نگران و مستاصل کف پای مادر میبوسید و ملتمسانه میگفت: أُمَّاهْ أَنَا ابْنُكِ الْحُسَي
و دخترکی که باید تسلای قلب برادرانش باشد💔:))!
اگه حرم داشتین ؛ این شبآ حسابی شلوغ میشد
پول تو جیبیهامونو جمع میکردیم تا برسیم حرمتون ..
تصورشم قشنگه ؛ پر از حسِ خوبه :)
مطمئنم از همه قشنگتر میشد حرمتون ،
حرمِ مادرمون بایدم قشنگتر باشه ..
اگه حرم داشتین امشب حسابی صحنها شلوغ میشدن..
اگه حرم داشتین الان روبه روی گنبد حرمتون سینه میزدیم...
مَـلجأ مـداحـیـام(:
اگه حرم داشتین ؛ این شبآ حسابی شلوغ میشد پول تو جیبیهامونو جمع میکردیم تا برسیم حرمتون .. تصورشم
بمیرم ای یاسِ کبود؛
چرا یه قبرِ خاکیم مدینه سهم تو نبود؟!(:💔
فرمودخانومم:
قرار بعدیمان کربلا زمان غروب
کنار راس بریده خدا نگهدارت💔...!
مَـلجأ مـداحـیـام(:
فرمودخانومم: قرار بعدیمان کربلا زمان غروب کنار راس بریده خدا نگهدارت💔...!
صداینالهمادرانهایمیومد:
من بی وضو موی تورا شانه نکردم
حالا به دنبال سرت باید بگردم💔..!
مَـلجأ مـداحـیـام(:
« یا اُمُّ الشُهَدا » 🎙 با مدّاحی: حاج #مهدی_رسولی 🗓 یکشنبه ۱۱ آذر ماه ۱۴۰۳ شب اول مجلس عزای حضرت
مارمبخرمثلتورجیزادهها؛یــاامالشهدا❤️🩹:))!
#شهدارایادکنیمباذکرشریفصلوات.