eitaa logo
🌱اینجا حال دلمون خوبه❤
178 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
2.5هزار ویدیو
21 فایل
ـ﷽ـ -اللّٰھُم‌اعطنٰا‌فوقَ‌رحۡمَتِنا . . . 〖خداوندگار‌م؛ رحمتِ‌تو ،💚 بیشتر‌از‌آرزوهایِ‌کوچکِ‌منھ'〗 • • "✿ •••● مشاور: @Labbayk_ya_ali
مشاهده در ایتا
دانلود
763.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹دو دَمه| شام غریبان ▪️امشب حرم آل علی یار ندارد امان از دل زینب ▪️مردی به جز از عابد بیمار ندارد امان از دل زینب
﷽؛ 🏴۸ شوال سالروز تخریب بقیع تسلیت باد. اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک
7.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
﷽؛ صلی الله علیک یا مولانا یا اباعبدالله الحسین 🚩 📹 تقدیم به سردار پرافتخار سپاه اسلام... 🥀شهید سرلشکر امیرعلی 😭 ✍صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید 💎شادی روح مطهر امام و شهدا صلوات اَللّـٰهُـمَّ احْفَظْ سِیِّدَنٰا وَ قٰائِدَنٰا وَ وَلیَّ اَمْرِنٰا اِمٰامَ الْخٰامِنِہ‌ای...
﷽؛ صلی الله علیک یا مولانا یا اباعبدالله الحسین 🚩 ➖➖➖ روایت مادر بزرگ خانواده شهید ساداتی: از زبان مادر شهید سیدمصطفی ساداتی ارمکی: «شهادت سیدمصطفی چیز دور از انتظاری برایم نبود، همیشه می‌دانستم دیر یا زود یک روز بالاخره این خبر را می‌شنوم. برای همین از قبل به همسرم و پسرهایم گفته بودم هر اتفاقی افتاد اول به خودم بگویند، قول می‌دهم طاقت بیاورم. یکشنبه صبح در آشپزخانه مشغول بودم که همسرم دستم را گرفت و گفت بیا بنشین. یقین کردم که اتفاقی افتاده مخصوصا که دیشب ریحانه سادات روی زبانش حرف شهادت افتاده بود و ول نمی‌کرد. قرآن را به سینه چسباندم و گفتم: آماده‌ام.بچه‌ها مِن مِن می‌کردند: مصطفی شهید شده...‌من صبور بودم اما داغ امان نمی‌داد: فهیمه هم شهید شده. برای هر کدام‌شان چندثانیه بیشتر فرصت عزاداری نداشتم چون بلافاصله اسم دیگری از عزیزانم در لیست قرار می‌گرفت: ریحانه‌سادات هم... گریه می‌کردم و می‌گفتم: منزل نو مبارک‌شان _فاطمه‌سادات... قبل از اینکه اسم سیدعلی را بیاورند پیش‌دستی کردم: سردار سلیمانی من هم شهید شده؟! از های های گریه‌هایشان جوابم را گرفتم. سید علی عاشق سردار سلیمانی بود. راه می‌رفت توی خانه و طوری رفتار می‌کرد که مثلا حاج قاسم است من هم به این اسم صدایش می‌کردم. سردار سلیمانی ما هم پیکرش سالم نبود از روی DNA شناسایی‌اش کرده بودند. وقتی در معراج گفتم سید علی را بدهید تا به جای مادرش برای پسرم لالایی بخوانم از سبکی تابوتش فهمیدم چیزی از چهارساله‌ی مان نمانده.» ‌ تکه‌های دل مادربزرگ، هر کدام جایی افتاده‌اند؛ زیر آوار، کنار فاطمه و فهیمه...کنار پیکر سوخته‌ی سیدعلی...در تابوتِ سر به مهر ریحانه‌سادات... هر جای دل مادر که دست می‌گذارم یک خط روضه‌است، روضه‌های مجسمی که به چشم دیده است روضه وار میگوید: کاش فقط پسرم را شهید می‌کردند... کاش فقط مصطفی را...»