eitaa logo
ɪɴɴᴇʀ
325 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
207 ویدیو
3 فایل
شروع کانالمون: 1404/4/14💘🥹 شاید اگر کمی دیرتر می‌رفتی، این هوا تا همیشه بویِ تو را می‌داد.🥲 ناشناس دائمی مون: https://daigo.ir/secret/41711741134 اصکی؟ بنظرت جالبه چنلتُ به فنا بدی؟🤓
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت بعد آمار ۱۱۰🥺✨
ɪɴɴᴇʀ
پارت بعد آمار ۱۱۰🥺✨
خواهشن زیاد شیم❤️‍🩹
بمونین 🥺🤍
ɪɴɴᴇʀ
پارت بعد آمار ۱۱۰🥺✨
فقط یه نفر دیگه ....❤️‍🩹
۱۱۰ تاییت مبارک همسایه🥺✨️🤍 ایشالا ۲۰۰ تاییت😊
عوا ۱۱۰ تایی شدیمممممممممم🤍✨ بمونیم برای هممممم🥲 هورااااا🎉🎉🎉🎉
ɪɴɴᴇʀ
۱۱۰ تاییت مبارک همسایه🥺✨️🤍 ایشالا ۲۰۰ تاییت😊
فدلت عزیزم ایشاالله خودتم زیاد شی🥺🤍
__{🤍✨}____________ همانطور که در خیابان قدم می‌زدیم و از هوای دلپذیر لذت می‌بردیم، یاسی پیشنهاد سینما را داد. لبخندی زدم و گفتم: “یاسی جون، عالیه! حتماً بریم سینما. ولی یه چیزی یادم اومد… ما قرار بود امروز صبح بریم نمایشگاه نقاشی نزدیک میدان انقلاب، یادت هست؟” یاسی سری تکان داد. “آره! چقدر خوب شد گفتی. اصلاً یادم رفته بود! باید حتماً بریم.” پرنیا که با هیجان به حرف‌های ما گوش می‌داد، گفت: “نمایشگاه؟ عالیه! منم خیلی دوست دارم برم. میشه برنامه‌اش رو دقیق‌تر بگیم؟ که بدونم کی و کجا باید باشم.” فکر کردم و گفتم: “خب، الان که ناهار خوردیم و داریم قدم می‌زنیم. چطور نیست امروز رو اختصاص بدیم به یه تفریح حسابی؟ مثلاً الان که نزدیک کافه هستیم، یه قهوه بخوریم و بعدش اگر وقت داشتیم، بریم همون سینما که یاسی گفت. اما نمایشگاه رو بذاریم برای فردا صبح. زودتر راه بیفتیم که از خلوتیش استفاده کنیم.” یاسی با لبخند موافقت کرد. “عالیه! موافقم. منم اینجوری راحت‌ترم. فردا صبح زود نمایشگاه، بعدش هم یه کافه برای رفع خستگی.” پرنیا هم گفت: “فقط یه چیزی، اگه فردا نمایشگاه صبح زود باشه، منم باید برنامه امروز رو یه جوری تنظیم کنم که فردا راحت باشم. البته حتماً میام.” “نگران نباش پرنیا، خودت رو برسون. هر وقت تونستی بیا.” گفتم و به سمت یک کافه‌ی دنج و کوچک که در نزدیکی بود اشاره کردم. “بریم اینجا یه قهوه بزنیم؟” همگی قبول کردیم و وارد کافه شدیم. فضای کافه آرام و دلنشین بود و بوی قهوه‌ی تازه دم، خستگی قدم زدن را از تنمان بیرون می‌کرد. سفارش قهوه‌هایمان را دادیم و در حالی که منتظر آماده شدنشان بودیم، درباره‌ی نمایشگاه فردا و هیجانمان برای دیدن آثار هنری صحبت کردیم. انگار قرار بود روز بعد، روزی پر از رنگ و هنر باشد. ادامه دارد .... به قلم(آیدا)
نمیشه که 💔
میشه بمونین؟🥺🤍