eitaa logo
ɪɴɴᴇʀ
340 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
195 ویدیو
3 فایل
شروع کانالمون: 1404/4/14💘🥹 شاید اگر کمی دیرتر می‌رفتی، این هوا تا همیشه بویِ تو را می‌داد.🥲 ناشناس دائمی مون: https://daigo.ir/secret/41711741134 اصکی؟ بنظرت جالبه چنلتُ به فنا بدی؟🤓
مشاهده در ایتا
دانلود
بادی اسپلش مگاماره (ادکلن مخصوص آیدا)
بریم برای پارت دوم؟
___________{🤍✨}_________________ تو راه با کلی نصیحت های پدرانه مواجه شدم ولی خوب بد نبود یعنی بنظرم حرفای قشنگی زد بابام و یکی از جملاتش و خیلی خوشم اومد که گفت محمد: ببین دخترم ممکنه اونجا یکم اذیت شی ممکنه پسرا اذیتت کنن ولی تو بهشون بی توجهی کن و زیاد اهمیت نده سعی کن با یه دختر خوب و خانم دوست بشی و ارتباط برقرار کنی آیدا: چشم بابا جون حتما و در آخر هم در آغوش گرمش خزیدم و با اطمینان گفتم شما بهترین پدر دنیایی بابا و در جوابم گفت : تو هم بهترین دختر هستی آیدا جان و بوسه ای بر روی موهایم کاشت در ماشین و باز کردم و بیرون اومدم شالم رو مرتب کردم و به سمت دانشگاه پا تند کردم چون خیلی استرس داشتم و حس میکردم دیر رسیدم به دانشگاه در صورتی که اینقدر زود رسیده بودم که به بوفه دانشگاه رفتم و کیک و آب‌میوه برای خودم خریدم و روی صندلی نشستم. در حال باز کردن کاغذ بسته بندی شده ی کیک بودم که یه سایه ای دیدم سرم و بلند کردم و با دختری خیلی خوشگل مواجه شدم که با لبخند بهم خیره شده . بلند شدم و بهش دست دادم و سلام دادم و اون هم با خوشرویی جوابمو داد آیدا: سلام من آیدا کاظمی هستم دانشجو جدید اینجا اسم شما چیه؟ ناشناس: سلام عزیزم خیلی خوش اومدی من اسمم یاسمین هست یاسی هم بهم میگن آیدا: واااییییییی چه اسم قشنگی داری یاسی جون یاسی:اسم خودتم خیلی قشنگه خوشبختم راستش از همون اول که وارد دانشگاه شدی و پاتو گذاشتی اینجا خیلی خوشم اومد ازت دختر خیلی خوبی هستی .... (به قلم آیدا)
چشم واقعا بزارم؟ حمایت میکنین؟ یکم زیاد شیم چشم میزارم
پروف چطوره؟😁🤍
رمان دلباخته ی مجنون اثری از آیدآی فندومشم😁😁🤍 توجه کنین این رمان هیچ ربطی به شخص حامیم ندارد و یکی از شخصیت های این رمان به اسم حامی هست که داستانش جداست در صورت علاقه داشتن به رمان عاشقانه و هیجانی و ژانری بزن روی لینک و عضو شو ✨ ما رو به دوستاتون معرفی کنین تا زیاد تر شیم😶‍🌫 بخشی از داستان : سلاااام _سلام دورت بگردم کجایی تو دلم برات یه ذره شده هیچی خواب بودم _آخ آخ کاش پیشت و بودم و موهات و نوازش میکردم و بغل میکردمت و ..... دیگه نمیتونم همشو بگم که😁 (بیشتر پارت ها بدون سانسوره) https://eitaa.com/Delbakhtehmagnon منتظرتما
پارت سوم و بزارم؟ میزارم چون میخوام برم باشگاه بعدش وقت نمیکنم 🥺✨
______{🤍✨}_______________ آیدا: نظر لطفته عزیزم یاسی : با هم دوست بشیم؟ آیدا: چرا که نه خیلی باحالی یاسی:فدات خوشگلم، با صدای بلند مردانه ای سرم رو کج کردم که پسری به ما نزدیک میشد حامی: یاسی جان باز دوست پیدا کردی دختر بیا بریم تروخدا باز دردسر یاسی: اهم اهم ایشون آیدا هستن داداش خیلی دختر خوبیه باهاش دوست شدم مث بقیه نیستش آیدا جون این داداش غد و مغرورمه حامی: خوش اومدی آیدا: متشکرم، دستش رو به سمت من دراز کرد که باهاش دست بدم اما من این کار رو نکردم راستش آدم مذهبی نیستم و نمیخوام هم توهین کنم ولی خوب چه لزومی داره به یه پسر غریبه دست بدم انگاری خودش متوجه شد که گفت حامی: خوب خانم خانما بفرمایین از این طرف اگر میخواین وایسید از کلاس جا میمونیداااا همراه با یاسی وارد راهرو شدم و حیف شد که نتونستم کیک و آب‌میوه ام رو بخورم تا هنگام رسیدن به راهرو و گذر کردن از پله توی فکر بودم تا جایی که یاسی محکم به پهلوم و زد و گفت یاسی:کجایی دختر؟ آیدا: آخ پهلوم و ترکوندی داشتم فکر میکردم خوب یاسی: عاشق شدی رفت؟ فک کنم از داداشم خوشت اومد آیدا: واااا! یاسی جون این حرفا چیه من اصلا اهل این کارا نیستم یاسی: ببینیم و تعریف کنیم فقط بگم که دخترای زیادی منتظر تایید داداشم هستن آیدا : زیر لب گفتم خوب به من چه داداشت برای خودت ولی جوری گفتم که نشنید حالا فکرم در مورد چی بود؟ اینکه این پسر چقدر جذابه چقدر قد و بالای خوبی داره وااای از اون چشماش هر دختری رو به خودش جذب میکنه بعد از این فکرا با خودم گفتم دختر خودت و جمع کن تو اهل این کارا نیستی که اگر اینجوری باشه اینجا کلی پسر داره و اینطوری شد که کلا از فکرش اومدم بیرون و ... (به قلم آیدا )