هدایت شده از 𝗡𝗶𝗴𝗵𝘁 𝘀𝗲𝗰𝗿𝗲𝘁;🖤
خب حالا این پیامو شما فور میکنین+یه انتقاد از چنل که مشکل چنل رو بفهمم؛
من هم یه توصیف از چنلتون میکنم،ایشالا که جذب خوبی داشته باشین😎☝️🏻
تا شب ساعت ۲۲:۰۰ وقت دارین فوروارد کنین و من فردا توصیف هارو میزارم،ببینم چه میکنین دیگه🔥
جاتگی🔥
با معرفت های واقعی این ۱۰۰ نفرن که وقتی گفتم داغونم پارت نداریم باز موندن دمتون گرم🥺🤍
#دلباخته_ی_مجنون
__{🤍✨}____________
#part_24
نفس عمیقی کشیدم. این دیگه اوج بدشانسی بود! فکرش رو هم نمیکردم که روزی مجبور بشم که مدام قیافه ی کسی رو که دوست ندارم ببینم . اونم منی که تمام تلاشمو میکردم یه کیلومتر ازش فاصله داشته باشم. یاسی دستمو گرفت و منو کشون کشون به سمت ماشین بیام به مشکی رنگی که یه گوشه پارک شده بود، برد. حامی پشت فرمون نشسته بود و با قیافهای بیتفاوت به بیرون خیره شده بود. تا چشمش به ما افتاد، یه پوزخند کج زد که دلم میخواست همونجا خفهاش کنم.
یاسی در عقب رو باز کرد و با ذوق گفت: “بپر بالا آیدا، راحت باش!”
با اکراه سوار شدم و در رو بستم. بوی ادکلن تلخ و سنگین حامی تمام فضای ماشینو پر کرده بود. سعی کردم تا جای ممکن به در بچسبم و ازش فاصله بگیرم.
یاسی: سلام داداشی!
حامی: سلام. (صداش مثل همیشه خشن و بیحس بود)
یاسی: خب… آیدا جون، این حامیِ داداشمه. حامی، اینم آیدا، بهترین دوست و همدانشگاهیم.
آیدا: یه جوریم تعریف میکنی انگار اولین بارمه میبینمش
حامی از تو آینه نگاه سریعی بهم انداخت و دوباره نگاهش رو به خیابون داد. فقط یه “خوشبختم” خشک و خالی گفت که بیشتر شبیه تهدید بود تا تعارف.
من هم برای حفظ ظاهر، یه “همچنین” آروم گفتم و سرمو به سمت پنجره برگردوندم. یاسی متوجه سنگینی فضا شده بود و سعی میکرد با حرف زدن فضا رو سبک کنه.
یاسی: هوووم الان شد چقدر خوبه شما دو تا رسمی حرف میزنین
یاسی: خب داداشی، امروز چطور بودی؟ خبری نیست؟
حامی: مثل همیشه.
یاسی: پس کِی میخوای یه مسافرت بریم با این ماشین توپت؟ اینجوری حیف میشه!
حامی: به تو چه ربطی داره؟
یاسی: واه! چرا اینقدر بداخلاقی امروز؟
حامی چیزی نگفت و فقط فرمون رو محکمتر گرفت. سکوت بین ما کشدار و عذابآور شده بود. هر ثانیه که میگذشت، احساس خفگی بیشتری میکردم. چشمم به پنجره بود و دعا میکردم هر چه زودتر به خونه برسیم.
توی آینه بغل ماشین، تصویر خودم رو دیدم.
......ادامه دارد
به قلم (آیدا)
#هرگونه_نشر_و_کپی_ممنوع_میباشد_و_نویسنده_راضی_نیست_و_حرام_است
ɪɴɴᴇʀ
آیدا نظرته ما هم بریم تو کارش؟!🤣
وای عرررررررررررر😂🤦♀
اضطراریه حتما باید بزنیم تو کارش😂🤣