هدایت شده از آذر.
این کمالگرایی من رو دیوانه کرده. این کمالگرایی قاتلِ روزمرگیهامه. این کمالگرایی مخربِ همۀ راههاییه که به موفقیت میرسن. اگر میشد این کمالگرایی رو گرفت و به دورترین نقطۀ جغرافیایی پرتاب کرد، زندگانی وسطِ پائیز، بهاری میشد.
او نگفت که دوستم دارد؛
اما وقتی سرتا پا از من خون می چکید در آغوشم گرفت و اهمیتی نداد که لباس سفید تنش بود.
اخهه کدوم احمقِ حواسپرتی وقتی شنبه امتحان داره، کتابش رو پانسیون جا میزاره؟
بله درسته، من🗿
اینکه به یه کاری عادت داشته باشی و یهویی همه چیز دست به دست هم بدن تا دیگه برای هیچ وقت نتونی انجامش بدی خیلی سخته.