ـ ـ برای یک بانوی طلبه که میخواد از
«دانستن» عبور کنه و به «شدن» برسہ،
قصه دیگه مطالعهی تفسیری یا قواعدِ
نحوی نیست؛ قصه، تبدیل کردن قرآن
به «فیلتر ذهنی» خودشه.
. این چند تا گام، مسیرِ«زیستن با قرآن»
رو برای یک دختر طلبه جوونِ امروزی
باز میکنه:
۱. قرآن رو به چشمِ نامه شخصی بخون،
نه کتاب درسی.
وقتی میشینی پایِ قرآن ، ذهنت رو از
فضای کلاس و امتحان و چے توی امتحان
میاد خالی کن.
با این نیت بخون که: خدایا، این نامه رو
برای من فرستادی ، الان چه پیامی برای
وضعیتِ امروزم داری؟
وقتی یه آیه رو میخونےاز خودت بپرس:
این آیه الان کجای زندگی من نشسته؟ اگر
دربارهی صبره، دقیقاً کدوم گرهی زندگیم
با این صبر باز میشه ؟ اینجوری قرآن از
متنِ کتاب ، تبدیل میشه به دیالوگِ دو
نفرهی تو با خدا.
➜ @Insamti
۲. آیات رو ببر توی «میدونِ مینِ» زندگی.
قرآن، توی سکوت حجره یا کتابخونه زنده
نمیشه؛ توی شلوغی زندگی زنده میشه.
* وقتی با کسی بحثت میشه و عصبانی
هستی، همون لحظه یادت بیاد که قرآن
دربارهی خشم و مهربانی چی گفته.
* وقتی ناامیدی، برو سراغ آیههای امید
و با همونها با خودت حرف بزن.
زیستن یعنی دقیقاً همین:
وقتی فشار زندگی بالاست، اولین واکنشت
رفتار قرآنی باشه، نه رفتارِ احساسیِ آنی.
این یعنی داری با قرآن زندگی میکنی.
۳. قرآن رو به عنوان آینهی رفتار استفاده
کن.
یه دفترچه بردار «یا توی ذهنت باشه». هر
شب قبل از خواب ، مرور کن : امروز کجای
رفتارم با قرآن هم خوانی داشت؟ کجاها از
قرآن فاصله گرفتم؟
این کار باعث میشه قرآن بشه «ترازویِ»
رفتارت. هر جا دیدی رفتارت داره از وقارِ
قرآنی فاصله میگیره، خودت خودت رو
اصلاح کنی. این یعنی قرآن، ناظرِ زندگیت
شده.
➜ @Insamti
۴.با کلمات قرآن، با خدا حرف بزن «دعا کن»
سعی کن تویِ نمازها یا خلوتهات، از کلماتِ
خودِ قرآن برای دعاکردن استفاده کنی.وقتی
با زبانِ خدا با خودش حرف میزنی ؛ اون
کلمات کمکم وارد ناخودآگاهت میشن.وقتی
کلماتِ خـدا بشه زبانِ گفتگوی تو، ناخودآگاه
رفتارت هم، رنگِ اون کلمات رو میگیره .
۵. «حفظ» برای «عمل» باشه، نه برای
«رزومه»
اگر آیه حفظ میکنی،حتماً سعی کن همون
هفته ، تویِ یه موقعیتِ واقعی، به اون آیه
عمل کنی . حتی یه بار ! عملی که به آیه
میکنی ، اون رو توی حافظهی بلندمدتِ
قلبت ثبت میکنه، نه فقط توی حافظهی
مغزت.
➜ @Insamti
خلاصه اینکه :
بانویِ طلبه یِ امروزی ، کسی نیسـت که
فقط حافـظه یِ قویای داره ؛ کسـیه که
هر وقت گرهای تـویِ کارش میافته ، به
جایِ پناه بردن به این و اون ، اول میره
سراغِ نقشهیِ راه خدا.
قرآن رو تویِ زندگیت جاری کن ؛ اجازه
بده اونقدر باهات عجین بشه که وقتی
دیگران کنارت هستن، آرامشِ آیهها رو
از طـرزِ نـگاه و بـرخـوردت حـس کنـن،
بـدون ایـنکه لازم باشه حتی یه کلــمه
حرفِ رسمی بزنی.
این، اون «زیستنی» هست که دنبالش
هستی.غیرِ اینباشه،فقط مطالعهست،
نه زندگی.
➜ @Insamti
~ 📻
رفیق، وقتی اسم آیتالله مدنی رو
میشنوی، اولین چیزی که یادت میآد،
چیه؟
احتمالا اسم شهید محراب تو ذهنت
میچرخه. میخوام قصهی این روحانی
انقلابی رو برات بگم ...
آیتالله مدنی فقط یه سخنران نبود!
یه میداندار واقعی بود. دوران ستمِ
شاهی، دهها بار تبعید شد. هر جا میرفت،
انگار بذر انقلاب رو میکاشت. اوجِ کارش
هم توی تبریز بود. روزهایی که تبریز به
خاطر مسائل سیاسی ملتهب بود، ایشون
مثل یک لنگرگاهِ امن بود.
مردم تبریز ایشون رو مثل جانِ خودشون
دوست داشتن، چون میدیدن تنها کسیه
که بدونِ ترس از ساواک و شکنجه، مستقیم
میزنه به هدف؛
➜ @Insamti
این سَمتۍ⬿
~ 📻 رفیق، وقتی اسم آیتالله مدنی رو میشنوی، اولین چیزی که یادت میآد، چیه؟ احتمالا اسم شهید محرا
دربارهی ارتباط ایشون با ولیفقیه،
باید یه نکتهی خیلی مهم رو بگم که
شاید کمتر شنیده باشی . .
برای آیتالله مدنی، ولایتفقیه یه
تئوریِ سیاسی نبود؛ یه باور قلبی و
دینیِ عمیق بود. ایشون گفته بود امروز
آقای خمینی(ره) مظهر اسلام است. یعنی
تمامِ نگاهِ سیاسیاش، از همون ریشهی
اعتقادیاش آب میخورد. ایشون تا آخرین
لحظه، ذرهای از این باور عقبنشینی نکرد،
حتی وقتی میدونست این موضعگیری،
ممکنه هزینهاش، جونش باشه!
➜ @Insamti
نظرات امام و رهبر شهید درباره ایشون
شنیدنیه. #امام_خمینی (ره) که خودش
اهلِ تعارف نبود، دربارهی ایشون تعابیری
به کار میبرد که آدم رو تکون میده.
یک جا شهید مدنی را عالم متقی دانستند
که جز دربارهی خدمت به اسلام و مسلمانان
نمیاندیشید.
#رهبر_شهید هم درمورد ایشون فرمودند:
شهید آیتالله مدنی حقیقتاً یک مصداق
بارزی از روحانی کامل بودند. روحانیِ
ناطق بود. اهل بیان و تبیین بود در بین
قشرهای مختلف؛
ایشان در میان جوانها میتوانست کاملاً
با مخاطب جوان ارتباط برقرار کند.
دیدم ایشان آنچنان با جوانهای کم سال،
بیست ساله، بیست و یک ساله گرم و صمیمی
است که واقعاً مثل این که با پدرشان حرف
میزنند، با برادر بزرگشان حرف میزنند!
آن هیمنهی علمی در رابطهی ایشان با جوانها
اصلاً محسوس نبود، یعنی واقعاً رابطه برقرار
میکرد؛ با جوانها.
➜ @Insamti
[ 💫 ]
در آخر این که، آیتالله مدنی فقط یه
شهید نبود که توی محراب ترور بشه؛
ایشون یه سبک زندگی بود.
یه مدلِ موفق از روحانیت که نه از مردم
فاصله داشت، نه از ولیفقیهش، و نه از
آرمانهای انقلابش.
امروز اگه بخوایم برای خودمون الگویِ
ثابت قدم پیدا کنیم، شاید بد نباشه نیم
نگاهی به زندگیِ ساده اما پر از حماسهی
این شهیدِ محراب بندازیم. آدمهایی که
با خدا معامله کردن، همیشه زندهتر از اون
چیزی هستن که فکرش رو میکنیم.
➜ @Insamti