eitaa logo
نجوای درون
279 دنبال‌کننده
10 عکس
11 ویدیو
1 فایل
محتوی: دلنوشته‌های یک روانشناس راضیه اشرافیان @razie_ashrafian
مشاهده در ایتا
دانلود
سالها قبل سریال « lie to me » رو دیده بودم. اما این‌روزها با نگاه عمیق‌تری مشغول دیدنش هستم و البته واقعا سریال جذابیه... امروز به این فکر می‌کردم که مطالعه روانشناسی در چندین سال اخیر، چه تغییراتی توی زندگی من ایجاد کرده؟! خیلی شنیده بودم که روانشناسی ترو به واکنش‌ها و رفتارها آدمها حساس می‌کنه و مدام مشغول تحلیل اونها خواهی شد و این برای تو و اطرافیانت، گاهی آزاردهنده میشه! اما آیا این درسته؟! دیشب بعد سالها، دوستانِ خانوادگیِ قدیمی رو دوباره ملاقات کردیم. این می‌تونست بستر مناسبی از برداشت‌ها، تفسیرها و قضاوت‌ها رو برای من ایجاد کنه. اما در کمال تعجب یک چیزی رو در خودم کشف کردم. چقدر نسبت به اینکه دیگران رو تحلیل یا قضاوت کنم، بی‌تمایل شده‌بودم. انگار پذیرشم بالاتر رفته و می‌تونم در کنار تفاوت‌ها، از خودِ رابطه، در لحظه با هم بودن، لذت ببرم. در دیدار چند ساعته شب قبل، نه در شخصیت اطرافیانم دقیق شدم و نه در رفتارها... فقط حرف زدم، شنیدم و خندیدم و مثل یک مشاهده‌گر از حضور در مکان و زمان لذت بردم. حتی اونجایی که از من نظر مشاوره‌ای می‌خواستند، با همه باورم، چیزی قریب به این مضامین رو می‌گفتم که دست از دیدن پیچیده دنیا و آدمها برداریم و سعی کنیم راحت و ساده از کنار مشکلاتِ به ظاهر درهم تنیده، عبور کنیم ... «حال خوب اکنون، رمز سلامت روانه» ✍راضیه @interior_whisper
امروز با دخترک کمال‌گرای خودم صحبت می‌کردم. حالش گرفته بود و خودش رو بابت «به اندازه کافی تلاش نکردن»، سرزنش می‌کرد. الان فکر می‌کنم، یک سری باورهای غلط، از همون سالهای جوونی من، ذهن خیلی‌ها رو پر کرده بود... «هدفت رو روی ۱۰۰ بذار که اگر ۵۰درصد اون تحقق پیدا کرد، بازم یک چیزی به‌دست آورده باشی.» اما غافل از اینکه حال خوب، ناشی از ادراک به‌دست آوردنه، نه خود به‌دست آوردن. اگر ذهنت ۱۰۰ یک هدف رو موفقیت ببینه، پس رسیدن به نیمی ازون یعنی ادراک شکست و حال بد و این کمال‌گرایی مزخرف اینجوری زندگیت رو نابود می‌کنه... بذار یک مثال کنکوری بزنم. اگر هدفت رو بذاری قبولی پزشکی، در حالیکه می‌دونی هیچ وقت آدم اینهمه درس‌خوندن نبودی و نیستی، مطمئن باش به اندازه کارشناسی قبول‌شدن هم انگیزه و انرژی درس خوندن پیدا نمی‌کنی. شاید توی دلت بگی اما من استعدادش رو دارم... آره داری... می‌دونم داری... اما استعداد هیچ وقت کافی نبوده و نیست. بذار یک چیزی رو یواشکی بهت بگم... روزی پونزده ساعت درس خوندن برای آوردن رتبه پزشکی هم یک توانمندی درونیه که ممکنه تو فرصت ایجاد مهارتش رو در طول زندگی پیدانکرده باشی...( شاید چون نمی‌تونی مدت طولانی یک‌جا بشینی یا شاید همیشه به کمک استعدادت، موفق شدی و لازم نبوده خیلی تلاش کنی) پس الان خودت رو بابتش سرزنش نکن... اگر هیچ‌وقت نتونستی بیشتر از چهار ساعت در روز درس بخونی، سقف رو بذار همین چهار ساعت و حالا فکر کن، چطور می‌تونی همین چهار ساعت رو کارآمدتر کنی؟! ۱- داشتن یه هدف منطقی و در دسترس اما چالش‌برانگیز و هم‌خوان با ارزش‌هات... ۲- افزایش تمرکز و توجه که فقط در فضای امید و حال خوب می‌تونی تمرینش کنی... ۳- آموختن و بکار بردن مهارتها و تکنیک‌های تندخوانی و مطالعه هدفمند... با فکر کردن به رویاهای دور و دراز و آینده‌ای افسانه‌ای، برای مدت طولانی نمی‌تونی انگیزه بخری... راهش اینه که مسیر حرکت رو لذت‌بخش و جذاب کنی ... برای جذاب شدن مسیر، پرش کن از اهداف کوچیک و قابل دسترس که با رسیدن بهش، امیدت به آینده، ایمانت به خودت و حال خوبت افزایش پیدا کنه... ✍راضیه @interior_whisper
دبیرستانی که بودم، جز بچه‌های فعال مدرسه بود. ازین مدل بچه‌هایی که شخصیت کاریزماتیک دارند و گروهی دورشون جمع میشن. پیش خودمون بمونه خیلی ازش خوشم نمیومد. اما اصلا قبول نمی‌کنم که بهش حسودی می‌کردم.😁 دانشگاه دوباره دیدمش. رشته‌ش کامپیوتر بود. بازم تیم داشت و عضو انجمن اسلامی دانشجویان بود.🤦‍♀ سر یک تئاتر دانشجویی، پشت سرم نشسته بود. زد روی شونه‌م و با شیطنت گفت: «این پسر خوش‌تیپ رو میبینی؟ ( به نقش اول تئاتر اشاره کرد) از بچه‌ها ترم بالایی کامپیوتر و فعال انجمنه، می‌خوای بهش معرفیت کنم؟» نگاهِ نمایشی غیظ آلودی بهش کردم و گفتم من می‌خوام ادامه تحصیل بدم.😄 هنوزم نمی‌تونم حرفشو باور کنم که دخالتی توی ازدواج من و اون آقاپسر نداشته.😄 اما به هرحال تلافی کردم و واسطه ازدواجش شدم با یک جوون بی‌نظیر و بچه‌مثبت هم‌دانشگاهی... دیگه رفیق فابریک هم بودیم و سری از هم سوا... سالهای طولانی عمر گذشته و امروز حالِ من بطور غریبی هروقت باهاشم خوبه.❤️ هر دو کار فنی رو رها کردیم، هر دو سر از روانشناسی درآوردیم... امروز این بانوی قصه ما، دانشجوی دکترای روانشناسی، روان‌درمانگر خبره در حوزه فردی و زوجی در چندین کلینیک روان‌درمانی و کماکان رفیق شیش منه که به‌ اصرار من دست به قلم شده و کانال جذابشو راه انداخته😍 دوست داشتید عضو بشید و از دانش علمی و تجربه زیسته‌ش استفاده کنید. ارزشش رو داره.😉 فقط حواستون باشه، ازش جلوی من تعریف نکنید.😒 ✍راضیه 📌سعادت زناشویی👇 https://eitaa.com/SaadateZanashooei @interior_whisper
بهم گفت توی جوونی ظلم‌هایی کردم که وقتی یادم میاد از شدت عذاب وجدان، خودم رو با کاردک از روی زمین جمع می‌کنم و دوباره سرپا نگه‌میدارم. و این احساس گناه سالهاست که بیخ گلوم رو فشار میده. گفتم: احساس گناه بد نیست اگه ناامیدت نکنه. می‌دونی قدم بعد از ناامیدی چیه؟ خشم!!! با توجه به اینکه اِسناد درونی داشته باشی یا بیرونی، علت خشم رو به خودت یا دیگری نسبت میدی. فرض کن علت رو خودت بدونی، شروع می‌کنی به ندیدن نیازهای واقعی‌ت و لایق ندونستن خودت برای یک زندگی خوب... افسرده میشی یا پناه می‌بری به لذات آنی که با ترشح دوپامین برای لحظاتی ترو از خودت دور کنه... یا خشم رو نسبت میدی به اونیکه قراره در مقابل اشتباه‌ت، حسابی حالت رو بگیره و کم‌کم شروع می‌کنی به رها کردن باورهات نسبت به معاد و روز حساب‌رسی و خدای جباری که فرشته عذابش جلوی درِ جهنم منتظرت ایستاده... - پس چیِ حس گناه خوبه؟ - اون وقتی که ترو برای جبران و تغییر مصمم و جدی می‌کنه... - آخه چجوری جبران کنم؟ برم گوشی رو بردارم و به همکار سابقم بگم، من بودم که جلوی مدیرعامل ضایع‌ت کردم و نذاشتم ترفیع بگیری؟ یا برم به رفیقم بگم من بودم که رابطه‌ت رو با فلانی خراب کردم؟ بدتر ازون، برم به همسرم بگم، سالها قبل بهت خیانت کردم؟ اوه نه بابا بی‌خیال... گفتم: کافیه از امروز بهش چیزی رو بدی که خیلی نیاز داره. تغییر کن. آدم بهتری بشو و بعد ثواب خوب شدنت رو در پیشگاه خدا بهش هدیه کن. براش دعا کن، صدقه بده، خیر بخواه... شاید فکر کنی واعظ مذهبی شدم... اما نه! امتحان کن و ببین چقدر حالت با خودت خوب میشه. مگه همه زور روانشناسی رسیدن به حال خوب نیست؟! ✍راضیه @interior_whisper