تو نخواهی آمد،
و شعر
داستان پرندهای است
که پرواز را دوست دارد
و بالی ندارد...
[شمس لنگرودی وقتی خیلی غمگین بوده]
میگفت: همین که دوست داری بری کربلا
واست ثواب مینویسن.
گفتم: من دلتنگم، ثواب میخام چیکار؛
با پدر و مادر خودتون بهتر برخورد کنید،
اونا هم اولین باریه که دارن این زندگی رو
تجربه میکنن.
فرض کنید دختر یک خانوادهی ثروتمند هستید در تبریز ؛ با یک طلبه ساده ازدواج میکنید و بخاطر ادامه تحصیل همان طلبهی ساده راهی نجف میشوید . گرما وغربت شهر نجف را در نظر بگیرید ؛ خدا به شما فرزندی میدهد . بعد این فرزند میمیرد ! بعد دوباره فرزند میدهد دوباره در همان بچگی میمیرد .. دوباره فرزند میدهد دوباره .. این در حالیست که فقر گریبانتان را گرفته در حدی که یکی یکی اسباب خانه را میفروشید . حتی رختخواب . همسر علامه طباطبایی همیشه مرا به فکر میبرد . علامه درباره ایشان گفته بودند : من نوشتن المیزان را مدیون ایشانم ! و نیز گفتهاند : اگر صبر حیرت انگیز همسرم نبود من نمیتوانستم ادامه تحصیل بدهم . علامه در جایی فرموده بودند : ایشان وقتی در قم رو به حضرت معصومه"س" سلام میدادند من جواب خانوم را میشنیدم . و همچین هنگامی که زیارت عاشورا میخواندند من جواب سلام امام حسینع را میشنیدم!