چیزی که داشتم بهش فکر میکردم این بود از اونجایی که تازگی تراپی رفتن بیشتر از اینکه جنبه درمانی داشته باشه برای پز و اداست. خیلیها بعد مدتی از خرج کردن و هزینه روانشناس دادن ( که وسیله پز دادنه)، یک اعتماد بهنفس کاذبی پیدا میکنند که فکر میکنن دیگه میتونن توی همه روابط دخالت کنن و بدیها و خوبیهای آدمهای دور و برشون رو کشف کنن. حالا این مسئله برای کسایی که مدام دنبال تایید و توجه بقیه هستند، خیلی بیشتر نمود داره. مثلا اگه از رابطهای حذف شده باشن یا کنار گذاشته شده باشن، فکر میکنن این قابلیت رو پیدا کردهن که واقعیتهای شخصیتی بقیه رو بفهمن و به همه اعلام کنن تا بگن خودشون قربانی ماجرا بودن و گناهی نداشتند. یا بعد دو جلسه فکر میکنن دیگه خودشون روانشناس شدن و میتونن برای بقیه نسخه بپیچن. :))
خلاصه بهتون بگم. فکر نکنید هر آدمی که میره پیش تراپیست زندگیش رو تبدیل به چیز بهتری کرده. بعضی از خصلتها هیچوقت تغییر نمیکنن. حتی ممکنه با روانشناسی این چیزها بدتر هم بشن تا یه مدت طولانیای.
مشاوری که شما رو تبدیل به آدم بهتری نکنه و عوضش آدم خودمحور، حسود، پر از عقده توجه و پر از اعتماد بهنفس کاذب بکنه به درد نمیخوره.
#روانی_شناسی
کاش بدونم این مامان بابای من بعد ۲۲ سال زندگی چقد حرف دارن که سر صبح هم نمیذارن ما بخوابیم؛ و بلند بلند باهم حرف میزنن!
شب همه بخیر بهجز اونایی که
اعمال امداوود انجام دادن؛
لعنتیای برگزیده))))
مارو هم دعا کردین؟!
بيست سال بعد، بابت کارهايی که نکردی بيشتر افسوس میخوری تا بابت کارهايی که کردی!
از حاشيهی امن ات بيرون بيا،بگرد، آرزو کن، زندگی کن...
حانون
((((
اونجاش که میگه:
من از درمان و درد و وصل و هجران؛
پسندم آنچه را جانان پسندد)))