سرنوشت تلخ افغانستان
بیست سال جنگ و بیش از دو تریلیون دلار هزینه آمریکا در افغانستان به سود چه کسانی بود؟
جنگ بیست ساله افغانستان (٢٠٠١ - ٢٠٢١)، که طولانیترین جنگ تاریخ آمریکا نام گرفته، به پایان خود نزدیک شده با نتایجی بکلی مغایر با آنچه در آغاز تصور میرفت. گزارش آوریل ۲۰۲۱ پروژه «هزینههای جنگ» دانشگاه براون هزینه این جنگ را برای دولت آمریکا ۲٫۲۶۱ تریلیون دلار ارزیابی کرده است. طبق این گزارش، جنگ افغانستان به بهای جان حدود ۲۴۱ هزار انسان تمام شد که بیش از ۷۱ هزار نفر آن مردم غیرنظامی، ۶۳۸۴ نفر آن نظامیان و پیمانکاران آمریکایی، ۱۱۴۴ نفر نظامیان متحد آمریکا و ۶۸۵ نفر خبرنگاران و کارکنان نهادهای بشردوستانه بودند.
سیاست بیست ساله اخیر آمریکا در منطقه خاورمیانه با حادثه عجیب ١١ سپتامبر ٢٠٠١ آغاز شد و «دوران جنگ با تروریسم» جرج بوش- تونی بلر را جایگزین دوران ۴۵ ساله «جنگ سرد» کرد. صرفنظر از شعارها و ادعاها، هدف واقعی این استراتژی جدید، مانند «دوران جنگ سرد»، تأمین منافع مالی کانونهایی بود که ژنرال آیزنهاور در نطق تودیعش (۱۷ ژانویه ۱۹۶۱) آن را «مجتمع نظامی- صنعتی» نامید و از خطر آن برای آینده جامعه آمریکایی گفت. «جنگ سرد» قریب به ۹ تریلیون دلار از پول مالیاتدهندگان آمریکایی را به جیب این کانونها ریخت و «جنگ با ترور» حدود ٧ تریلیون دلار را. اکنون بنظر میرسد «دوران جنگ با ترور» به پایان راه خود رسیده و تداوم آن ممکن نیست ولی شاید در آینده همان کانونها دوران سومی را به شکلی جدید آغاز کنند.
این چپاول ثروت مردم آمریکا با نقش فعال کانونهای مالی- سیاسی بریتانیا بوده و هست که از سده شانزدهم میلادی سیاست ارتزاق از طریق جنگافروزی را دنبال میکردهاند. هم در دوران ۴۵ ساله «جنگ سرد» و هم در دوران ٢٠ ساله «جنگ با ترور» این کانونهای بریتانیایی شرکا و سودبرندگان مهم پیمانهای نظامی آمریکا بودند و درگیر دسیسههای اطلاعاتی پیچیده برای تحقق این امر.
رفتاری که در بیست ساله اخیر با افغانستان شد در این چارچوب قابل تحلیل است. بیش از دو تریلیون دلاری که هزینه جنگ افغانستان شد اگر صرف توسعه و آبادانی و رفاه مردم این سرزمین شده بود، چهره اجتماعی و سیاسی افغانستان دگرگون میشد و زمینه را برای موجودیت و گسترش پدیده «طالبان» کاهش میداد. این امر را عقل سلیم میفهمید ولی چنین نکردند زیرا هدف چیز دیگری بود.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
*قابل توجه کسانی که هرچه بدستشان میرسه فوروارد میکنن!*
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🏴 مراسم به علت رعایت دستورالعملهای بهداشتی بدون حضور جمعیت برگزار میشود؛
برنامه عزاداری ایام محرم در حسینیه امام خمینی(ره)
▪️به مناسبت فرارسیدن ایام سوگواری سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (علیهالسلام)، مراسم عزاداری در حسینیه امام خمینی(ره) و در حضور رهبر انقلاب اسلامی برگزار میشود.
▫️امسال نیز به علت شیوع بیماری و تأکید رهبر انقلاب به رعایت دستورالعملهای ستاد ملی کرونا، مراسم مطابق سال گذشته بدون حضور جمعیت و تنها با حضور یک سخنران و مداح برگزار میشود.
▪️این مراسم به مدت شش شب از شب هفتم تا شب دوازدهم محرم الحرام (یکشنبه ۲۴ مرداد تا جمعه ۲۹ مرداد) برگزار، و مشروح برنامههای سخنرانی و عزاداری هر شب از رسانه ملی پخش میشود.
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📸 امشب؛ ورود حضرت آیتالله خامنهای به حسینیه امام خمینی (ره) در نخستین شب عزاداری ایام محرم ۱۴۴۳.
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🏴 برگزاری اولین شب مراسم عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین (ع) با حضور رهبر انقلاب
▫️نخستین شب مراسم عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام در حسینیه امام خمینی(ره) با حضور رهبر انقلاب اسلامی برگزار شد.
▫️در این مراسم حجتالاسلام والمسلمین صدیقی در سخنانی، دعوت و هدایتگری همه انبیاء و اولیاء را شامل دو جنبه دعوت به توحید و اجتناب از طواغیت دانست و گفت: همین اصل نشاندهنده ضرورت حکومت دینی است چرا که ایجاد جامعه توحیدی و برچیده شدن بساط حکومتهای فاسد و طاغوتی در گرو تشکیل حکومت دینی است.
▫️همچنین در این مراسم قاسم رضیعی به تلاوت آیاتی از کلام الله مجید پرداخت و مرتضی طاهری نیز به ذکر مصیبت و مرثیهخوانی پرداخت.
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🎞 گزارش تصویری از اولین شب مراسم عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین (علیهالسلام) در حسینیه امام خمینی(ره)
📸 ادامه تصاویر👇
https://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=48494
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
حجه الاسلام عالی
آیا قبر مار و مور و عقرب دارد؟
بسم الله الرحمن الرحیم
25 مرداد، چهلمین سالگرد شهید مصطفی امانی است. او متولد سال 1336 بود که در سال 1360 در جبهه غرب در حالیکه سه ماه بود که لباس مقدس سپاه انقلاب اسلامی را بر تن کرده بود در یک عملیات شناسایی به شهادت رسید. آقای شجاعیان شرح چگونگی شهادت او را در کتاب خوشه های خاطره نقل کرده است.
در این شرایط کرونایی و همزمان با ایام شهادت سرور شهیدان عالم، امام حسین علیه السلام، مناسب دیدیم این خاطره را که یادآور نمونهای از دلاورمردیهای سربازان اسلام است؛ بهانهای کنیم تا فاتحهای برای او و شهیدان دیگر و امام شهیدان روانه شود. ان شاء الله بتوانیم قدردان این فداکاریها و پاسدار ارزشهای نظام جمهوری اسلامی ایران به رهبری حضرت آیت الله امام خامنهای باشیم.
✍️روز خمپاره
یکی دو ساعت از پریدن آفتاب که گذشت، با داوود و مصطفی راه افتادیم. دهکده کورک، پشه های خونخواری داشت. از سر شب تا سحر، راحت مان نگذاشتند. سپیده دم بی آنکه چشم بر هم گذاشته باشیم، دهکده را ترک کردیم. به ارتفاعات رسیدیم. از صخره ها بالارفتیم. یکی از معابر اصلی را که به درد کار می خورد، شناسایی کردیم. گرما و تشنگی طاقت فرسا بود. یادداشت برداری که تمام شد، مصطفی گفت: «باید تا روز است برگردیم.» با لحنی محتاطانه گفتم: «ما تو گرگ و میش، این همه راه را آمده ایم، اگر الآن برگردیم قطعا می بینندمان.» حرکت کردیم. از گلوله و ترکش خبری نبود. گفتم: «داوود! می بینی چشم شان چه قدر ضعیف است؟» درست زیر ارتفاعات بودیم و سنگرهای برجسته شان را می دیدیم. چند قدم دیگر برداشتیم که انفجاری همان نزدیکی میخکوبمان کرد.
- «خمپاره شصت، دیدندمان!»
خمیده و به دو رفتیم سمت باریکه ارتفاع رو به رویمان. برای مدتی بیابان و علفزار پای ارتفاع را گرفتند زیر تیر بار، با این تصور که ما آنجا پنهان شده ایم. نگاه هر سه مان به چند درختی بود که با فاصله ای از دهکده، در چشم انداز مقابل قد علم کرده بودند. مصطفی گفت: «برویم آنجا؟ زیر آن درخت ها؟»
داوود پشت حرف مصطفی اضافه کرد: «اگر برسیم آنجا می توانیم دوام بیاوریم.»
- «من اول می روم، اگر ندیدند و تیر نینداختند، شما هم با احتیاط از همین راه بیایید.»
کمی پایین تر، در پناه لبه کوتاه رودخانه خشکی، به حالت پا مرغی و سینه خیز، خودم را رساندم به درخت ها. به نظر می رسید مرا ندیده باشند. بعد از چند دقیقه، مصطفی و داوود راه افتادند. در نیمه راه، خمپاره اندازها آتشباری را شروع کردند. نه راه رفت بود، نه راه برگشت. نسبت به خط عراق، وضعیت دلتا شکلی داشتیم و از چپ و راست در تیررس بودیم.
داوود و مصطفی آمدند زیر درخت. گلوله خمپاره شصت، هشتاد و یکصد و بیست بود که تنوره می کشید و منفجر می شد. سوت که بالای سرمان قطع می شد، با خودم می گفتم الآن است که صاف بیاید وسط مان. دراز کشیدم کنار بریدگی رودخانه. داوود و مصطفی هم گوشه دیگری به زمین چسبیده بودند. سوت کشداری بالای سرمان خفه شد و انفجاری نزدیک مان رخ داد. برای چند لحظه گیجم کرد. سوزش و درد توی سینه ام چنگ انداخت و یکباره حس کردم تکه ای از پهلویم کنده شده است. باران گلوله های خمپاره تمامی نداشت. داوود و مصطفی آمدند بالای سرم. دو تکه درشت ترکش، جفت هم، دنده هایم را شکسته بود.
نمیتوانستم درست نفس بکشم. کشیدند و بردندم گوشه ای و تکیه ام دادند به چند بوته. مصطفی، زیرپیراهنی اش را درآورد و زخم پهلویم را بست. سعی کردند دور تا دورم را سنگ چین کنند بلکه حفاظی باشد و بیش از آن ترکش نخورم. بی ثمر بود. خمپاره بی امان می بارید. آن دو دراز کشیدند و من دست هایم را سپر صورت کردم. پشت دست و انگشتانم پر از ریزه ترکش شده بود. گلوله ای دیگر؛ کتف و بغل گردنم از سرشانه به بالاگر گرفت. ترکش به کتفم نشسته و پوست گردنم سرتاسر سوخته بود. چند ترکش دیگر، سینه ام را سوراخ کرد. دست بردار نبودند. گلوله ای دو متر آن ورتر فرود آمد.
ناله بریده مصطفی را شنیدم: «آخ، داوود... فلج شدم.»
ترکش خورده بود به ستون مهره هایش و خون می جوشید. داوود، در یک متری من، روی پایش نشسته بود. با نگرانی پرسیدم: «تو سالمی، داوود؟»
- «فقط دستم... طوری نیست.»
ترکش به کف دستش خورده بود. چهار دست و پا می رفت طرف مصطفی که سوت گلوله ای قطع شد و انفجار، لرزاندم.
- «یا امام رضا»!
دست داوود محکم خورد به کله ام. چی می دیدم؟ گلوله خورده بود به کمر داوود و بالاتنه اش را متلاشی کرده بود.
- «یا امام رضا! »
از کمر به پایین داوود نبود. سر و شکم شکافته مصطفی، غرق خون بود و خرخر خشدارش توی گوشم پیچید. شقیقه ام تیر کشید. ترکش دیگری به جمجمه ام خورده بود. بی اختیار افتاده بودم روی زمین. خون از سرم فواره می زد. خمپاره ها زوزه می کشیدند و ما در موجی از دود باروت و خاک و ترکش گیر کرده بودیم. خونریزی ام شدید بود و داشتم از بین می رفتم.
- «خدایا! اول راهم، خیلی کارها مانده، خیلی... هن