خاموشم اما دارم به آواز غم خود میدهم گوش ..
وقتی کسی آواز میخواند خاموش باید بود
غم ، داستانی تازه سر کرده است،اینجا سراپا گوش باید بود!
اما چه گفتم؟هرچه گفتم؛آه!
پای سخن لنگ است و دست واژه کوتاه است.
از من به من فرسنگ ها راه است ..
سلام امام زمان ، سلام عزیزدلم ؛
قدم میذاری روی چشام عزیزدلم ..
به حق اشکای بچه های میناب ، بابای این عالم بچه هاتو دریاب ..
خلاصه آقا جان بدجوری دلتنگم ، با گریه مأنوسم ؛ با دوری میجنگم ..
حالا که فکر میکنم،هیچوقت نباید آدم هایی که برای جزئیات ذوق ندارن رو به زندگیم راه میدادم.اینجور آدما خودشون ذوقی ندارن، ذوق تو رو هم کور میکنن.
منظورم اینه که زندگی خودش به اندازه کافی سخته پس چرا ما سخت ترش کنیم؟اگه از همین لحظه های کوچیک لذت نبریم که زندگیمون میشه یه زندانی که فقط مجبوریم تحملش کنیم.
اینجور آدما ترسوان،هیچوقت لذت زندگی رو درک نمیکنن.
این که یه روز ممکنه رها بشی دلیل نمیشه که هیچوقت عاشق نشی.
عاشق بودن رو یاد بگیر ولی به همون اندازه رها کردن رو هم بلد باش.
یعنی چی که زیر بارون نریم چون خیس میشیم؟یعنی چی که وقتی داره باد میزنه سرمونو از پنجره ماشین ندیم بیرون که سرما نخوریم؟یعنی چی که نریم باهم بخش تاریک جنگل رو بگردیم؟یعنی چی نریم تو دریا چون لباسامون خیس میشه؟یعنی چی که چرا همه ی لحظه ها در حال عکس و فیلم گرفتنی؟یعنی چی که گل نخر یه روزی خشک میشه؟یعنی چی که دویدن تو جنگل بنظرت کار مسخره ای میاد؟
پس چیکار کنم؟زندگیِ سخت رو بذارم سخت تر بمونه؟
زندگی به لحظه هاست،خوشی ها و خنده هاست پس چرا خاطره نسازیم؟خاطره از همین چیزای به ظاهر ساده ساخته میشه
میدونید منظورم اینه که اگه باد رو تو موهات،پاهات رو تو آب،گرفتن نفست بعد دویدن زیاد و از شدت خندیدن با دوستات رو تجربه نکنی پس با چیمیخوای خوشحال باشی؟
بیاین شاد زندگی کنیم.