تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند ؛
پس از غلبه شک نکنید گردنتان را خواهد شکست.
غریب گیر آوردنت(:
چی بنویسم در وصف این جنایت؟
اسم این وحوش رو چی میشه گذاشت؟
فکر کن یه انسان رو از زندگی معمولیش جدا کنن و بدزدن. آدمی که یه خانواده داشته، یه زندگی داشته،یه عالمه آرزو داشته که هنوز بهشون نرسیده رو از عزیزانش بگیرن و دیگه هیچ فرصتی برای برگشتن، برای خداحافظی و دیدن عزیزاش بهش ندن!
ولی کاش وحشت ماجرا فقط اینجا بود و فقط میکشتنش ولی نه.از این حرومزاده های وحشی بیشتر از اینا برمیاد.
مثل مولا و آقاش کشتنش،تنها گیر آوردنش،غریب گیر آوردنش و اربا اربا شد ..
وحشتش اینه که با یه انسان طوری رفتار کردن که انگار اصلاً انسان نبوده. انگار نه انگار یه قلب توی سینهاش میتپیده، یه نفر منتظر برگشتنش بوده، یه نفر شاید هر شب چشم به در داشته که برگرده ..
بردنش، و در نهایت حتی قلبش رو هم ازش گرفتن. همون قلبی که شاید سالها برای آدمهایی که دوستشون داشت تپیده بود.
بعضی جنایتها فقط یه نفر رو نمیکشن؛ یه خانواده رو میشکنن. یه خونه رو از صدای یه آدم خالی میکنن و یه عالمه «اگه» و «کاش» برای آدمهایی که زنده موندن باقی میذارن.
و وحشتناک ترین قسمت ماجرا اینه که بفهمی یه انسان میتونه انقدر بیرحم بشه که جان یه انسان دیگه رو به همین راحتی بگیره و در نهایتِ حرومزادگی و حیوانیت ویدیوشو برای خانوادش بفرسته!
شهید رجب زاده یه زندگی بود.کسی بود که حق داشت زنده بمونه، برگرده خونه، پیر بشه و یه روز، خیلی سال بعد، خودش از خاطراتش حرف بزنه.
ولی یه نفر تصمیم گرفت همهی این فرصت ها رو ازش بگیره!
و نه به اعدام؟برای شما حرومزاده ها اعدام کمترین کاره.
و خنده داره که چقدر راحت جای ظالم و مظلوم رو عوض میکنید و این جنایت رو انتقام جا میزنید و در کمال وقاحت این رو حق خودتون میدونید!
اعدام براتون کمه،باید تیکه تیکه بشید.کاش تموم شید و بمیرید و هیچی ازتون نمونه.کاش نسلتون منقرض شه و کاش یه روز خوش توی زندگیتون نبینید.
مسجدسوزها و مصحفسوزها را اگر مصلوب کرده بودید کار به مثله کردن مسجدروها و مصحفخوانها نمیکشید ..
- پـنــاه ☫
هیچ نیرویی،هرچقدر هم بزرگ نمیتونه در مقابل نیروی ایمان و اعتقاد مقابله کنه.
امروز را در خانه می مانم و در به روی کسی نمی گشایم ، اما بی در و پیکر است خانهی ذهنم ؛ میآیند و میروند
دوستان ناموافق
آشنایان ناسازگار ..