هرکجا از این مملکت و آدمهایش خسته شدم به تو نگاه میکنم! قبلا آغوشت بود دور یا نزدیک، قبلا میشد بالاخره یک جا پیدایت کرد حالا اما به عکسهایت نگاه میکنم!
هرکجا کم آوردم به چین و چروکهای پیشانیات، به خستگی چشمهایت، به گودی زیر چشمهایت، به محاسن سفیدت نگاه میکنم و... و ادامه میدهم! همانطور که تو ادامه دادی..
پرسیدم: آيا اين همه اضطراب و خشم و غم و درد، فكر میکنید كه بههرحال، عاقبت، به آنچه میخواهید، میرسید؟
_به آنچه میخواهيم، در رؤيا، هزاربار رسيدهایم؛ اما در عالم واقع، حتى وقتى برسيم هم رسيدنى بسيار غمبار و پردرد و عذاب خواهد بود؛ رسيدنی، براي دیگران شاید دلچسب و شادیآفرین، اما برای خود ما، مهدمکننده.
_چرا باید اینطور باشد؟
_انسان، فقط در رؤياست كه به جميع آرزوهایش، به همان شكلی كه میخواهد، میرسد_بیدغدغهی شکست و حذف و ناکامیهای متصل به كام. اين، نقش رؤياست و تعريفِ رؤيا. رؤيا، حركتىست ذهنی و زیبا كه منجر به وصلِ بدونِ نقص میشود. ما، در رؤياهامان، اگر جشنى به پا میکنیم يا حادثهی مهمی را تدارک میبینیم، در آن حادثه یا جشن، بسيار كسان را حاضر و ناظر قرار میدهيم؛ همهی آنها را که واقعا دلمان میخواهد که آنجا، در متن یا حاشیهی آن جشن یا حادثه باشند...
- آتش بدون دود[نادر ابراهیمی]
همچو مردابیم و هر کس یک نظر بر ما رسید
سنگ زد ما را به شوقِ دیدنِ تشویشِ ما...
محمد شیخی
و به هنگام دلتنگی
به آسمان نگاه کن،
ما نگاههای تو را به طرف آسمان میبینیم..
- بقره۱۴۴