«کلام، خنجر نیست. نباید باشد. کلام و زبان، سرپناهی است در برابر گزند تنهایی و مرگ. واژهها، شعلههای خُردی هستند تا به یاری آن فاصلههای هولناک و روابط یخبسته را چارهای کنیم. از کلام، خنجر نسازیم. این چه هنر و مهارت بیقدری است که موهبت والای کلام را دستمایهای برای طعن و تعریض، طرد و خوارداشت، خَستن و زخمی کردن و تلخکامی همدیگر سازیم؟ واژهها آمدهاند تا چراغ دوستی برافروزند، نهال مِهر بنشانند و اندوه آدمی را تسکینی باشند. واژهها را چوب آتشافروزیهای دلآزار نسازیم، سوختِ بارِ خودکامگیهای خود نکنیم. موهبت ارجمندِ زبان را در پای دوستی و آشنایی خرج کنیم. به سوداهای تهیمایه که به نام حقیقتاند و به کام أنانیت (خودبینی)، زبان را تباه نکنیم. گفتوگویی که ما را به زندگی مطبوعتر میرساند، از جادهی واژههای عبوس نمیگذرد. رخسارهی واژهها در آوار خشم و درشتی ما، زشت میشوند. شب میشوند.»
صدیق قطبی
دیگر چیزی به دل نمیگیرم، کسی که زخمی میزند را به رویش نمیآورم، کسی به من دروغ بگوید شاخکهایم میلرزد به هشدار ولی نگرانیام این است که نکند بفهمد که میفهمم دروغ میگوید. آدمهای دورم کم شده است. کیفیت را ترجیح میدهم. نگرانیهایم از پوستم بیرون میزنند. نصف ساعت خوابهایم به خرغلت زدن است و دندانقروچه و نصفش تماشای شهر از تراس..، حالا اشکی هم بچکد چه بهتر...
مثل قندیها خون زخمزبانها بر روحم اصلا بند نمیآید. امیدوارم.. خیلی امیدوارم، روشنم و راضی و صبور...
- حامد عسکری