اینها چه میگویند آقای خامنهای؟
این بیانیهها را برای که صادر میکنند؟
این نوار مشکی کنار تلویزیون به چه مناسبت است؟
این سیاهپوشان آواره، چه از جان خیابان میخواهند؟ ظاهراً کسی شهید شده. خب پس چرا پیام تسلیتی از شما نمیخوانند؟ چرا میکروفون به دست و ایستاده با زمینه آن پرده آبی در قاب تلویزیون نیستید؟ مگر نه اینکه صاحب عزای هر شهید، شما بودید. مگر نه اینکه پدر دختران یتیم شهدا شما بودید.
تابوتهای پرچمپیچ شهیدان را چه کسی نماز بخواند؟ اینها سادهاند. باورکردهاند که شما رفتهاید. مثل شب عاشورای امسال که بعد از شایعه شهادت، ناگهان سروقامت و سیاهپوش، از آن درب کناری حسینیه وارد شدید و دست بلند کردید و جماعت متحیر فریاد کشید، باز وارد خواهید شد. ما منتظریم. زودتر بیایید آقای خامنهای.
«مهدی مولایی»
سرباز وسط میدون گریه نمیکنه!
انقدر این چندروز وسط خرابه و زیر صدای جنگنده بغضم رو فروخوردم که نمیدونم چند درصد جانبازم.
من کی تو زندگیم روی خرابه راه رفته بودم و گفته بودم «کسی اینجا زندهست؟ صدای من رو میشنوه؟» که این بار دومش باشه؟
من کی تنی دیده بودم که وسط خیابونهای خودمون بدون سر، آروم و بدوندرد دراز کشیده باشه؟
من کی این همه خون روی آسفالت شهر قشنگمون دیده بودم؟ سرخی مگه فقط برای طرفدارهای پرسپولیس نبود؟ مگه زردی من از تو سرخی تو از من، برای چهارشنبه سوری نبود؟ ما چرا همه سرخ شدیم؟ سازمان انتقال خون ایران با نشان سرخش، اینروزها بیست و چهارساعته آمادهست و صدها اهداکننده داره! مثل ارتش و سپاه و بسیج ایران که تو هر کوچه و خیابونی که جنگندههای حرامزادهی اسرائیلی بمبارون میکنن، صدها فدایی داره..
سید علی خامنهای فدا شد تا ما یاد بگیریم فداییشدن چطوریه! تا بود بهمون زندگیکردن یاد داد. گفت چطور نماز بخونیم، چطور روزه بگیریم. اینروزها عادت داشت توی بیتش درخت بکاره. حواسش به بچهها بود، به بچههای شهدا بیشتر. هرسال میرفت بهشت زهرا، حواسش به اونایی که رفته بودن هم بود! سر کرونا یادتونه همه التماس واکسن خارجی میکردن و بعدش چقدر عوارض گرفتن!؟ خامنهای نشست و دستش رو جلو گذاشت و ابرو گره کرد و فقط واکسن ایرانی زد!
خامنهای به ما یاد داد چطور زندگی کنیم و چطور خوب هم فدا بشیم! من خدا رو هزارمرتبه شکر میکنم که سرباز تو بودم مَردِ ایران..
لانه باز ساخته خواهد شد
درخت باز کاشته خواهد شد
شرف اما اگر برود
در تاریخها مینویسند
و وقتی نوشتند
با مرکبی مینویسند
که خیلی سخت پاک میشود:
با مرکب تجزیه،
با مرکبی از خون سرداران و سربهداران،
با سرودخوان جنگ در خطه نام و ننگ..
نادر ابراهیمی
هدایت شده از حامد کاشانی
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به محل اصابتها که سر میزنی، در کل محله هیچکس نیست. همه رفتهاند. کوچه پر از آوار و سنگ و خردهشیشه و خاک و اسباب خانههاست. و پر از انسانهای نیمجان و زخمی بر زمین. هیچکس نیست جز نیروهای ضروری امداد و یک دسته خاص؛ بسیجیها! بسیجیهای بیست،بیستویک ساله همهجا هستند. بیواهمه. زبان روزه آوار برمیدارند و کف خیابان را تمیز میکنند و کمک صاحبخانهها، اسباب سالم را از نابود شدهها جدا میکنند. باید باشی و ببینی که حتی زنان بیحجاب و دختران هودیپوش صاحبخانه، چطور کنار بچهبسیجیها ایستادهاند و میگویند« داداشجان یه کمک به ما میدی؟» راستی، آن پسرهای لوس ماسکزده که کف خیابان و دانشگاه با دیدن دخترها شیر میشدند و دربارهشان مینوشتید«شجاعت پسرهامون»، اینجا در دل خطر، نیستند. نیستند که شجاعتشان را نشان دهند. اینجا کنار مردم فقط مردهایی را میبینیم که یکماه قبل دربارهشان گفته شد «بسیجی، سپاهی، داعش ما شمایی»!
«مهدی مولایی»