انسان از چیزی که بسیار دوست میدارد خود را جدا میسازد.
در اوجِ خواستن نمیخواهد.
در اوج تمنا نمیخواهد.
دوست دارد اما در عین حال نمیخواهد که متنفر باشد.
امیدوار است که امیدوار نباشد.
همواره به یاد میآورد که نمیخواهد فراموش کند.
انسان از آن چیزی که بسیار دوست میدارد خود را جدا میسازد.
بی عشق زیستن را، جز نیستی چه نام است؟
یعنی اگر نباشی، کارِ دلم تمام است
با رفتنِ تو در دل سر باز میکند، باز
آن زخم کهنهای که در حال التیام است.