کتاب احلی من العسل
آقا موسی بن جعفر علیهالسلام چهار زندانبان داشت. در همهی زندانها دعا میکرد میفرمود: خدای من، ممنوتم، من از تو یه جای خلوتی میخواستم تا عبادتت کنم، با معبود خودم حرف بزنم. اما تو این زندان آخریه، دیگه لحن مناجات حضرت عوض شد. من نمیدونم این سندی بن شاهک ملعون چه کرد با مولا....که صدا میزد: «یا مخلص الشجر من بین رمل و طین و ماء خلصنی من یدى هارون»: ای خدایی که درختو از بین آب و گل و ماسه در میاری، منو از دست هارون خلاص کن.
تو همین زندان آخر، پسر فاطمه رو مسموم کردند. این زندانبان یهودی، دستور داد پیکر مطهر حضرتو روی پل بغداد گذاشتند ولی شیعیان نگذاشتند بدن امامشون رو زمین بمونه، با عزت و احترام دفن کردند.
اما کربلا بدن مطهر سید الشهدا روی زمین باقی موند...کسی نیومد تشییع جنازه!! کسی به این پیکر مطهر احترام نکرد!! هر کی با هر چی دستش بود جسارت میکرد...فرقه بالسیوف، فرقه بالرماح، فرقه بالحجاره، فرقه بالعصاء...بعضیا با شمشیر...برخی با نیزه...بعضیا با سنگ...پیر مردها هم با عصا میزدند. همین قدر بگم با کاری کردند که عمه سادات سلاماللهعلیها برادر شو نشناخت... صدا زد: انت آخی...انت ابن أمی»...
بخشی از کتاب
نویسنده: گروهی از مؤلفان
رده سنی: بزرگسال
#محرم | #بریده_کتاب
-@isra_f ;📚
دیشب، درست وقتی خیلیهامون
هیئت بودیم، روضهی اصغر بودیم
#یزید_زمانه ، #شمر_زمانه
دنبال علی اصغرها، با تیر در کمان بود
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هشدار...🔞
غیر از بچههای فلسطین کسی
این مشاهد را نمیبیند !
#غزه