☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰
📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب
جلد دوم شهریور
(درام، معمایی، تریلر)
✍️به قلم: فاطمه شکیبا
قسمت 120
سرش را با دو دست گرفته و خیره به زمین، میگوید: تنها چیزی که یادمه اینه که از همهجا بهمون تیراندازی میشد. به همه. اول فکر کردم اومدن از دست حماس نجاتمون بدن، فکر کردم نیروهای حماس دارن بهمون شلیک میکنن، ولی بعد دیدم ارتش خودمونه. فکر کردم با نیروهای حماس درگیر شدن، ولی اینطور نبود... به مردم عادی شلیک میکردن. ارتش خودمون، ارتش اسرائیل داشت ماها رو میکشت، به ما حمله کرده بود. به همسایههامون، دوستام، خانوادهم... بابابزرگم و مامانم همونجا تیر خوردن و افتادن. مامانم همونجا مرد، ولی بابابزرگم نمرده بود. نتونست با من و خاله و خواهرم فرار کنه، بعدا از خونریزی مرد. من با خاله و خواهرم فرار کردیم، رفتیم توی یه خونه. نمیدونم خونه کی بود. از پشت پنجره خونه دیدم که تانکهای ارتش وارد شهرک شدن و به خونهها شلیک کردن، به مردمی که داشتن فرار میکردن. تانکها میومدن توی چمنا، به خونهها شلیک میکردن و اونا رو آتیش میزدن. به خونهای که ما توش بودیم هم شلیک کردن، خواهر کوچیکم رفت زیر آوار و مرد.
نفس کم میآورد، دوباره روی زانو مینشیند و پای درخت بالا میآورد. هرچند دیگر چیزی در معدهاش نمانده که بخواهد بالا بیاورد، فقط عق میزند و رو به زمین خم میشود. قبل از این که خودش را به کشتن بدهد، شانه و پیشانیاش را محکم میگیرم و میگویم: بسه... تموم شد...
به زور روی چمن مینشانمش.
-ببخشید...
چندبار سرفه میکند و یک نفس عمیق میکشد.
-نه اشکالی نداره... خوبم.
نگاهی به آنچه بالا آورده میاندازد و لبخندی تلخ اما رضایتمندانه میزند.
-حتی فکر میکنم الان خیلی بهترم... فکر کنم همه خاطراتمو بالا آوردم.
-با روانشناس صحبت کردی؟
-آره ولی اونا هیچ کار خاصی نمیکنن. فقط چرت و پرتایی که توی کتاب خوندن رو تحویلت میدن و مجبورت میکنن قرص بخوری.
قسمت اول رمان:
https://eitaa.com/istadegi/9527
⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
#مه_شکن ✨
🌐https://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
خلاقیت و خوشبینیتون اونم به عنوان مخاطبان مهشکن واقعا قابل تحسینه🙄
یک نوگل نوشکفتهای نشونتون بدم...😈
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
این دفعه کیکم خوشگل شد😎 اعیاد شعبانیه مبارک🌿🌱
سلام
اسم خاصی نداره، کیک ساده اسفنجی وانیلیه.
نمیخواستم خیلی شیرین بشه☺️
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
خلاقیت و خوشبینیتون اونم به عنوان مخاطبان مهشکن واقعا قابل تحسینه🙄 یک نوگل نوشکفتهای نشونتون ب
دانیال سرش رو تکون میده و به ایلیا میگه: تو هم یه بدبخت عاشق مثل منی؟
ایلیا هم سرشو میندازه پایین میگه: آخه هیچکس بهمون نگفته بود تو رمانای مهشکن عاشق نشیم😔