🌱« بانوان تأثیرگذار سرزمین من »
🔆 پویش دعوت بانوان تأثیرگذار از هموطنان برای شرکت در انتخابات ۱۱ اسفند ۱۴۰۲
💫 جهت شرکت در این پویش
📝فیلم کوتاه،
تصویر دستنوشته،
یا روایت دعوت خود را همراه با مشخصاتتان (نام و نام خانوادگی، نام شهر، تحصیلات و سمت علمی/فرهنگی/اجتماعی/ورزشی ) با ما
به نشانی @Moeenn در ایتا به اشتراک بگذارید.
📍آثار ارسالی شما جهت تقویت مشارکت هم وطنان عزیز در کانال راه سوم، و دیگر کانالهای مطرح کشوری منتشر خواهد شد.
#بانوان_معماران_فردای_روشن
#بانوی_تأثیرگذار
#همپای_وطن
#ستاد_مردم_ایران
┈┈••✾••┈┈
💠راه سوم
⏩@rahesevvom
این روز رو به پدر و مادرم که هنوز هم در کنجنای وجود معتقدند من چون ریاضی نخوندم چیزی از جهان نمیفهمم تبریک میگم🙄
رشته هردو مهندسی بوده، هردو عاشق ریاضیاند و به شدت دوست داشتند من ریاضی بخونم، و من با ورودم به شاخه علوم انسانی خیلی ناامیدشون کردم😕
اصلا وقتی پدرم اولین بار کتابهای درسی دبیرستانم رو دیدن یه حس خسران عمیقی داشتند که دخترشون فیزیک و ریاضی و هندسه و... نمیخونه😕
هنوزم گاهی میگن، البته دیگه کمتر شده ولی میدونم که به شدت معتقدن من حروم شدم😐
خدا حفظشون کنه☺️
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
این روز رو به پدر و مادرم که هنوز هم در کنجنای وجود معتقدند من چون ریاضی نخوندم چیزی از جهان نمیفه
ولی چند وقت پیش به یه نتیجه جالب رسیدم؛
تشکلهای دانشجویی دانشگاههایی مثل دانشگاه صعنتی شریف و دانشگاه صنعتی اصفهان، در تحولات سیاسی معاصر ایران نقش مهمی داشتند. یک نمونهش شکلگیری سازمان مجاهدین خلقه که توسط چندتن از دانشجویان دانشگاه شریف شکل گرفت.
(جالبه که تمام کسانی که هسته اولیه تشکیل سازمان مجاهدین خلق بودند در رشتههای فنی و مهندسی درس میخوندن، یا در دانشگاه شریف یا تهران).
نام دانشگاه هم برگرفته از نام شهید شریف واقفی، دانشجوی همین دانشگاه هست که از رهبران سازمان مجاهدین پیش از چرخش ایدئولوژیک بود(نام دانشگاه قبل از انقلاب دانشگاه آریامهر بود).
یا در دوران اصلاحات، فعالیت سیاسی دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان خیلی قابل توجه بود، شاید حتی بیش از دانشگاه اصفهان!
(حجم و عمق فعالیت تشکلهای دانشجوییِ دهه هفتاد و هشتاد اصلا قابل مقایسه نیست با الان)
چرا دانشجویان این دانشگاهها که در رشتههای فنی و مهندسی درس میخوندن، انقدر به فعالیت سیاسی علاقه داشتند؟
بخش قابل توجهی از مسئولینی که پیش از انقلاب هم فعالیت سیاسی داشتند، در رشتههای فنی و مهندسی بودند.
چه ارتباطی هست بین اینها؟
بنده فکر میکنم علتش اینه که علوم انسانی در ایران همیشه مورد بیتوجهی قرار گرفته. باور عامه بر این بوده که افراد باهوش باید در رشتههای ریاضی و تجربی وارد بشن و علوم انسانی مال کساییه که هوش کافی برای ریاضی و تجربی ندارن!
درنتیجه، افراد باهوش و نخبه توی رشتههای فنی و مهندسی تجمع کرده بودن، افرادی که واقعا باهوشتر از میانگین جامعه بودن و در نتیجه دغدغههای بیشتری هم داشتند، نسبت به اطراف هشیارتر بودن و توی دهه پنجاه به این نتیجه رسیدن باید یه کاری بکنن.
این افراد در زمینه علوم انسانی مطالعه داشتند؛ ولی مطالعهشون به اندازه کافی عمیق نبود. خیلی از مفاهیم پایه براشون جا نیفتاده بود و شاید تحصیل در رشته فنی، اونها رو تا حدی عملگرا بار آورده بود.
اونها کنش سیاسی داشتند، اتفاقا خیلی بر تحولات سیاسی ایران اثرگذار بودن، ولی چون دانش اجتماعی و فلسفی کافی نداشتند، گاهی راه به خطا بردند.
نمونه بارزش هم سازمان مجاهدین خلق بود.
شاید بشه بسیاری از ناکامیها و عدم موفقیتها و انحرافها در تحولات سیاسی ایران معاصر رو به این مسئله ربط داد که ما علوم انسانی رو خیلی مهم نمیدونیم، نخبهها تمایل زیادی به علوم انسانی ندارن و جامعه هم خیلی فارغالتحصیلان علوم انسانی رو آدم نمیدونه!
شاید علتش اینه که علوم انسانی، با خود انسان سر و کار داره، با زندگی انسان، روان انسان، تاریخ انسان، فکر انسان... برای همین همه فکر میکنن میتونن در این باره نظر بدن، فکر میکنن خیلی چیزهای پیش پا افتاده و ساده ایه و اصلا نیاز به علم نداره!
برای همین یه پزشک، یه کارمند، یه راننده تاکسی، یه مغازهدار و خیلی از مردم وقتی میفهمن رشته من جامعهشناسی بوده، میگن: ماها جامعه رو بیشتر از تو میشناسیم، چون خیلی تنمون به تن این مردم خورده!
و به خودشون اجازه میدن توی حوزه تخصصی علوم انسانی نظر بدن. چون اونو اصلا تخصص نمیدونن!
ولی من جرات ندارم توی حوزه تخصصی پزشکی یا زمینشناسی یا الکترونیک نظر بدم!
همه پذیرفتن که اینها علمه و باید اون رو به متخصص سپرد.
این نگاه هنوز درباره علوم انسانی وجود نداره.
درحالی که علوم انسانیه که تعیین میکنه اون پزشک یا مهندس چطور باید توی ساختار جامعه قرار بگیره!😎
ای رهنمای گم شدگان اهدنا الصراط
وی چشم راه روان اهدنا الصراط
در دوزخ هوا و هوس ماندهایم زار
گم کردهایم راه جنان اهدنا الصراط
بگذشت عمر در لعب و لهو بیخودی
شاید تدارکی بتوان اهدنا الصراط
ره دور و وقت دیر و شب تار و صد خطر
مرکب ضعیف و جاده نهان اهدنا الصراط
از شارع هوا و هوس در نمیرویم
گاهی در این و گاه در آن اهدنا الصراط
رفتند اهل دل همه با کاروان جان
ما ماندهایم بیدل و جان اهدنا الصراط
گم گشت فیض و راه به جایی نمیبرد
ای رهنمای گمشدگان اهدنا الصراط...
✍🏻فیض کاشانی
🎉🎉میلاد منجی بشریت، حضرت مهدی ارواحنا فداه مبارک!✨
#نیمه_شعبان #امام_زمان #ماه_شعبان
http://eitaa.com/istadegi
امشب شب بزرگیه...
برای بنده هم خیلی دعا کنید،
دعا کنید به درد امام زمان بخورم...
دعا کنید به زودی زود ظهور حضرت رو ببینیم،
دعا کنید هم رو در سپاه حضرت مهدی ملاقات کنیم...
به مناسبت شب میلاد امام عزیزمون، آقاجانمون صاحب الزمان ارواحنا فداه دو قسمت تقدیم میشه☺️🌱✨
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰
📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب
جلد دوم شهریور
(درام، معمایی، تریلر)
✍️به قلم: فاطمه شکیبا
قسمت 131
دوباره تمام قد به طرفم چرخید و با دقت بیشتری اسکنم کرد. تمام صداقتم را در نگاهم ریختم. آن بخش از مغزم که هنوز کاملا به تسخیر کوهن درنیامده بود، داشت رفتارهایش را تجزیه و تحلیل میکرد و به این نتیجه میرسید که او بیش از یک خبرنگار هوشیار و باتجربه است و این هم خوب بود، هم بد.
-چه تضمینی وجود داره که بلایی سرم نیاری؟
سوالش بیش از پیش ضربهفنیام کرد. خودش ادامه داد: همه اینایی که گفتی فقط درحد حرف بود، راست و دروغش معلوم نیست و من با یه کارمند موساد طرفم. باید یه چیزی دستم باشه که ازم محافظت کنه.
حرفهایی که میزد بسیار بزرگتر از دهانش بود و نشان میداد قاعده بازی را بلد است. گفتم: میخوای ازم آتو بگیری؟
سرش را کمی خم کرد و لبخند زد.
-یه همچین چیزی.
یک نفس عمیق کشیدم و به خودم گفتم: خودتو جمع و جور کن پسر. انقدر وا نده!
راست ایستادم و گفتم: با همین حرفهایی که بهت زدم میتونی نابودم کنی، هم خودمو، هم بابامو.
ابروهایش را بالا داد.
-به شرطی که راست بودنشون ثابت بشه.
نمیدانم اسمش ریسک بود، قمار بود یا حماقت؛ هرچه بود، سینه سپر کردم و گفتم: باشه، برات یه مدرک میارم. یه چیزی که باهاش بتونی نابودمون کنی.
چشمانش چهارتا شدند. بند کیفش را محکم در دستش فشرد. چراغهای ساحل روشن شده بودند و چیزی از نور خورشید نمانده بود. کوهن چند لحظه مستقیم به چشمانم نگاه کرد. چند تار مویی را که روی پیشانیاش ریخته بود پشت گوش انداخت و گفت: یعنی واقعا میخوای بهم اعتماد کنی؟
-هدف ما خیلی نزدیک به همدیگه ست.
قسمت اول رمان:
https://eitaa.com/istadegi/9527
⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
#مه_شکن ✨
🌐https://eitaa.com/istadegi