☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰
📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب
جلد دوم شهریور
(درام، معمایی، تریلر)
✍️به قلم: فاطمه شکیبا
قسمت144
این را میدانستم که قاتل عباس مجازات شده؛ هاجر عکسش را نشانم داده بود. میدانستم یک پرستوی اسرائیلی ست و در انجام ماموریتش از نفوذیهایی که دور و بر عباس بودند استفاده کرده؛ ولی بیشتر از این میخواهم بدانم؛ پس شروع به خواندن میکنم.
نام اصلیاش اورنا بوده، ولی ماموریت آخرش را با نام ناعمه انجام داده. یک آقازاده اماراتی را تور کرده تا در پوششاش برای داعش در ایران سلاح تامین کند که تیرش به سنگ خورده و متواری شده، و بعد برای ایجاد آشوب در ژانویه دوهزار و هفده به ایران برگشته.
عباس سر راهش سبز شده و دنبالش بوده تا جلوش را بگیرد، و ناعمه هم تمام تلاشش را برای حذف کردن عباس به کار بسته. آخرش اما، آنها در یک شب زمستانی با هم مواجه شدهاند، عباس خواسته او را دستگیر کند اما با ضربه چاقوی یک نفوذی از پا درآمده. در لحظات آخر توانسته به ناعمه شلیک کند و چون همکارانش به موقع رسیدهاند، ناعمه دستگیر و به همراه آن نفوذی اعدام شدهاند.
یک مچاندازیِ تمامعیار، بازیای که ظاهرا یک-یک تمام شده.
تا اینجا را کم و بیش قبلا میدانستم.
و این را هم میدانم که او کارش را تنها انجام نداده. سرپل داشته، افسر هادی داشته و چندتا عوضیتر از خودش مستقیم با این پرونده مرتبط بودند. کسانی که برعکس او، جایشان در اسرائیل گرم و نرم بود و فقط خردهفرمایش میدادند تا او اجرا کند.
هدف آنها هستند، همان «عوضیتر از ناعمه»ها. همانهایی که هدایت و راهنماییاش کردند تا به عباس برسد، با عوامل نفوذی هماهنگش کردند و پشتیبانیاش کردند تا عباس را بکشد؛ کسانی که به احتمال زیاد هنوز زندهاند، مفتخورهایی که با نشستن توی دفترشان در موساد، از جایگاه یک کارمند دونپایه به مقامات بالاتر صعود کردهاند؛ عوضیهایی که در رأسشان گالیا لیبرمن ایستاده.
لیبرمن... لیبرمن...
این اسم آشناست. فایل ایمیل را میبندم و دست به سینه، به صندلی تکیه میدهم. زیر لب نام لیبرمن را تکرار میکنم تا یادم بیاید این نام را کجا شنیده بودم. دوباره سراغ لپتاپ میروم و اینبار، فایل دانیال را باز میکنم. توی انبوه یادداشتها و عکسها، دنبال نام گالیا لیبرمن میگردم.
قسمت اول رمان:
https://eitaa.com/istadegi/9527
⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
#مه_شکن ✨
🌐https://eitaa.com/istadegi
روز دختر خواهرم رو بردم براش هدیه بخرم، ولی هیچکس یادش نبود که منم شامل تبریک روز دختر میشم...💔
(شاید چون خیلیها فکر میکنن من به اندازه کافی دخترونه رفتار نمیکنم)
راستش خیلی دلم گرفت که روز دختر برای همه هدیه گرفته بودم ولی هیچکس یادش نبود منم هستم!
همزمان از این که چنین چیزی برام مهمه عصبانی بودم، فکر میکردم این یه دغدغه کودکانه ست و نباید برام مهم باشه...
رفتم برای خودم زیتون پرورده(که به شدت عاشقشم) و یه روسری و طلق روسری خریدم و نشستم با گریه زیتون پرورده خوردم😕
هدیهها خوشحالم نکرده بودن... میدیدمشون گریهم میگرفت...!