eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.7هزار عکس
765 ویدیو
86 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
سال ۱۴۰۲ چطور گذشت؟ (مروری بر گالری ۰۲😅)
بهار ۰۲ بود که اینجا رو توی دانشگاه پیدا کردم. یه جای دنج که گاهی ساعت‌های بین کلاس تنهایی می‌رفتم اونجا قایم می‌شدم. مثل یه پناهگاه بود، منظره بی‌نظیرش آرومم می‌کرد...
روز دختر خواهرم رو بردم براش هدیه بخرم، ولی هیچکس یادش نبود که منم شامل تبریک روز دختر می‌شم...💔 (شاید چون خیلی‌ها فکر می‌کنن من به اندازه کافی دخترونه رفتار نمی‌کنم) راستش خیلی دلم گرفت که روز دختر برای همه هدیه گرفته بودم ولی هیچ‌کس یادش نبود منم هستم! همزمان از این که چنین چیزی برام مهمه عصبانی بودم، فکر می‌کردم این یه دغدغه کودکانه ست و نباید برام مهم باشه... رفتم برای خودم زیتون پرورده(که به شدت عاشقشم) و یه روسری و طلق روسری خریدم و نشستم با گریه زیتون پرورده خوردم😕 هدیه‌ها خوشحالم نکرده بودن... می‌دیدمشون گریه‌م می‌گرفت...!
پدربزرگم رفته بودن حج و یکی دو هفته رفته بودم پیش مادربزرگم که تنها نباشن. یه روز براشون پاستا پختم، البته پاستا به روش خودم. خیلی چسبید، مخصوصا با سالاد شیرازی 😅 (همکاری فرهنگی ایران و ایتالیا به این میگن😂) خیلی با مامان‌بزرگ خوش گذشت، کلی گفتیم و خندیدیم و مسجد رفتیم و...
تابستون دوره‌های بنیاد مهدویت رو می‌رفتم که محله جوباره ست، یه محله خیلی قدیمی توی اصفهان. مسیر رو از طریق مسیریاب گوشی پیدا می‌کردم، بعد از ظهر تابستون، توی کوچه پس کوچه‌های جوباره حس ماجراجویی داشتم، مخصوصا که چندتا کنیسا هم پیدا کردم!
دست من و تو نیست اگر نوکرش شدیم؛ خیلی حسین(ع) زحمت ما را کشیده ست...🌱
بعد سه سال طلبیده شدیم به محضر سلطان خراسان💚
چقدر خون دل خوردم سر موکب لشکر فرشتگان؛ ولی بالاخره شد...
یکی از بهترین کتاب‌هایی که امسال خوندم: خون دلی که لعل شد🌱
کیک تولد امسالم رو خواهرم برام درست کرده😌👏
فردای شبی که المعمدانی رو زدن، هیچکس نمی‌تونست توی خونه بمونه. همه اومده بودن که بغضشون رو فریاد بزنن. حیف که دیگه سرد شدیم، هنوز هم مردم توی غزه قتل عام می‌شن ولی انگار برامون عادی شده!!!
حرم شهدای گمنام دانشگاه دومین پناهگاهم توی دانشگاهه، پاتوق هر روزم از وقتی که اومدم دانشگاه.