eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
786 ویدیو
92 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
ایشون توی مدرسه بانو امین معلم مادربزرگ بنده هم بودن✨ و نسلی از بانوان معلم انقلابی رو تربیت کردن که بعد از انقلاب نقش موثری توی کشور داشتند.
فامیل ما اینطوریه که روز معلم که میشه، باید به پدربزرگ مادری، پدربزرگ پدری، مادربزرگ، دوتا از خاله‌ها و دوتا از عمه‌ها تبریک بگی😎 و این برام واقعا مایه افتخاره✨ خدا حفظشون کنه 🌱
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به
🔰بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به قلم: فاطمه شکیبا قسمت 194 -اوف... خدایا این عالیه... خیلی دلم می‌خواست یکیشو بخرم ولی من بیت‌کوین ندارم! وای... خدایا... این منبع مُرده‌ت خیلی خفن بوده... دست خودم نبود؛ معماهای سخت و دیوارهای غیرقابل نفوذ همیشه برایم جذاب بوده‌اند و باعث می‌شوند دست و پایم از شوق پیدا کردن راهی برای نفوذ بلرزد. دربرابر تلما هم همین‌طوری خلع سلاح شدم. تلما که دید من دارم از شدت اشتیاق جان می‌دهم، کیف پول را ناگهان از دستم بیرون کشید. -بسه دیگه! بگو ببینم باید چکارش کنیم. زبانی دور لبم کشیدم و خودم را جمع و جور کردم. سرم را تکان دادم تا عقلم برگردد سر جایش. تلما پرسید: این شکافت هوا که می‌گی چیه؟ چطور می‌شه بازش کنیم؟ صدایم را صاف کردم تا آدم معقول‌تری به نظر برسم و تلما برای حرف‌هایم تره خورد کند. -شکافت هوا یعنی دستگاه هیچ اتصالی به بیرون پیدا نمی‌کنه. نه بلوتوث، نه وای‌فای، نه یواس‌بی، نه ان‌اف‌سی... هیچی. بقیه کیف پولای سخت‌افزاری معمولا از یکی از اینا یا چندتاشون استفاده می‌کنن، ولی این مدل هیچ‌کدوم رو نداره؛ چون با هرکدوم از اینا می‌شه یه راهی برای نفوذ پیدا کرد. تنها راه استفاده ازش اینه که رمز یا اثر انگشت بزنی. مدیریت پولت رو توی فضای کاربری خود دستگاه انجام می‌دی و برای انتقال پول فقط می‌تونی از کیوآر کد استفاده کنی. تلما دوباره موهایش را خاراند و دهانش را پر از هوا کرد. چند ثانیه به زمین خیره ماند و بعد هوای دهانش را خالی کرد. زیر لب گفت: لعنتی همیشه فکر همه‌جا رو می‌کرد... -منبع مُرده رو می‌گی؟ تلما انگار حواسش به من نبود. سرش را تکان داد. -آره... فکر نمی‌کردم یه روز انقدر از این اخلاقش لجم بگیره! بعد به من نگاه کرد. -ما اثر انگشتش رو نداریم؛ پس باید دنبال رمز بگردیم. ادامه دارد... قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/9527 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi