eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.5هزار دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
692 ویدیو
84 فایل
✨﷽✨ هرکس‌می‌خواهدمارابشناسد داستان‌کربلارابخواند؛ اگرچه‌خواندن‌داستان‌را سودی‌نیست‌اگردل‌کربلایی‌نباشد. شهیدآوینی نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. 🍃گروه‌نویسندگان‌مه‌شکن🍃 💬نظرات: https://payamenashenas.ir/RevayatEshgh
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کنشگری آرمان عزیز در انتخابات ۹۶؛ ایشون در ستاد شهید رئیسی فعالیت می‌کردن...🥲 راسته که می‌گن: شهیدان را شهیدان می‌شناسند... پ.ن۱: دستور شخص کاندیدا این بود که به هیچ وجه اسراف نکنید... پ.ن۲: دروغگو دشمن خداست! به آدم‌هایی که دروغگو بودنشون رو دیدید رای ندید! پ.ن۳: سال ۹۶ آرمان عزیز هنوز به سن رای دادن نرسیده بود؛ ولی تمام تلاشش رو برای افزایش مشارکت و انتخاب اصلح می‌کرد... پس اگه سن‌تون کمه هم نباید بیکار بنشینید. این فعالیت‌ها اگه در جهت درست باشه، علاوه بر فایده‌ای که برای کشور داره، باعث بلوغ سیاسی شما هم می‌شه. همون‌طور که برای آرمان شد. http://eitaa.com/istadegi
طلبه طلبه است، بسیجی باشد یا رییس‌جمهور. بیست و یک ساله باشد یا شصت و سه ساله. گمنام باشد یا خوشنام. هردو سرباز امام زمانند، هردو شاگرد مکتب روح‌الله‌اند، هردو خادم مردم‌اند. اینجا جمهوری اسلامی ایران است؛ اینجا مکتب‌خانه آرمان‌های روح‌الله است. اینجا حرم است و در حرم، سن و پست و مقام مهم نیست. مهم خستگی نشناختن برای خدمت است؛ مهم ایستادن پای ولایت است. خون عشاق هم سر وقت خودش خواهد ریخت؛ یکی در کوچه‌های تب‌دار اکباتان و یکی در جنگل‌های مه‌آلود ورزقان؛ تا یکی در کلام رهبری بشود آرمان عزیز و یکی بشود رئیسی عزیز... پ.ن: شهیدان را شهیدان می‌شناسند؛ شهیدان به شهیدان رای می‌دهند... راستی این انگشتر توی عکس، همان انگشتر معروف است، همان که تصویر خونین و شکسته‌اش همچنان «رفع الله رایت العباس» را فریاد می‌زد... ✍🏻ش. شیردشت‌زاده http://eitaa.com/istadegi
سوغات امریکایی‌ها برای عراق و کشورهای مسلمان...
حالا فهمیدید مردم کوفه دقیقا چه شکلی بودن؟
جالب بود، نمی‌دونستم... لایجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا... (ﻧﺒﺎﻳﺪ دشمنی با گروهی، ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻧﻮﺭﺯﻳﺪ) سوره مبارکه مائده، آیه ۸.
برخورد مدافعان حرم با خانواده داعشی‌ها...
43.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیا از بلاتکلیفی نامــ💍ـــزدِ موردنظرِخود رنج می‌برید؟؟ پس چشـ👀ـم‌های گرامیتان را چند دقیقه به ما بسپارید... قول میدیم پشیمون نشی✌ 🎥کاری از قرارگاه جهادی فاطمه الزهرا«س» بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان. 🇵🇸https://zil.ink/shahid_jomhoor🇮🇷
چرا رای بدیم؟.pdf
حجم: 1.2M
چرا باید رأی بدهیم؟! ⚠️ ۷ دلیل برای شرکت در ریاست جمهوری . [ برگرفته از کتاب انتخابات تکرار یا تغییر اثر پژوهشی ] وَ منبع ؛ باشگاه رسانه دانشگاهیان ▫️روایت آنسوی ماجرا | @onsoo_ir
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مسئول تراز جمهوری اسلامی، باید هدف‌گذاری بلند تمدنی داشته باشد... 🎙️استاد شجاعی پ.ن: من تصمیم داشتم توی کانال از هیچ نامزد خاصی حمایت نکنم؛ ولی در این ساعات پایانی تبلیغات، تصمیم گرفتم فقط در این حد بگم که با احترام به همه نامزدها، آقای جلیلی رو اصلح می‌دونم. نمی‌خوام درباره دوگانه جلیلی یا قالیباف بحث کنم. به هیچ وجه منکر شایستگی‌های آقای قالیباف نیستم، معتقدم ایشون باید رییس مجلس بمونن و به عنوان رئیس یکی از قوای سه‌گانه، با دولت انقلابی به طور هماهنگ کار کنن؛ چون هماهنگی و همسویی قوا خیلی مهمه برای پیشرفت کشور. به آقای سعید جلیلی رای میدم؛ چون فکر می‌کنم بیشترین شباهت رو به آقای رئیسی دارن(پاکدست، مدبر، اخلاق‌مدار و دارای کارنامه قوی). امیدوارم خدا به همه ما بصیرتی بده که در انتخابمون اشتباه نکنیم. http://eitaa.com/istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به
🔰بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به قلم: فاطمه شکیبا قسمت 225 یک نفس عمیق می‌کشم و دستم را از روی سرم برمی‌دارم. از حرارتم کاسته می‌شود. با یک نفس عمیق دیگر، چشمانم را باز می‌کنم. ایلیا با نگاهی پر از امید و ترس به من زل زده؛ ولی جرات ندارد برخیزد و نزدیک‌تر شود. یک نفس عمیق دیگر می‌کشم. -لعنت بهت. باشه. ایلیا نمی‌خندد، فقط کمی دو سوی لبش را بالا می‌دهد. انگار آن پیام واضحی که داده‌ام مثل یک ضربه پتک توی سرش خورده. *** گالیا هیچ‌کس را به دفترش راه نداده بود. نشسته بود پشت میز، آرنجش را به میز تکیه داده بود و پیشانی‌اش را به کف دستش فشار می‌داد. موهایش ریخته بودند توی صورتش. خشم داشت از درون مثل اسید می‌خوردش. مغزش داغ کرده بود، بخار از آن بلند شده و از مدار خارج شده بود. حالا گالیا مثل انبار بندر بیروت بود، انگار بدنش پر بود از آمونیوم نیترات، منتظر کوچک‌ترین ضربه یا تکانی برای انفجار. جلسه‌اش با مدیر شاباک خوب پیش نرفته بود. هیچ چیز دندان‌گیری نداشت که با آن رئیس شاباک را قانع کند. اگر نمی‌توانست خودش را نشان بدهد، اگر خودش را می‌باخت، باید با رویای ریاست برای همیشه خداحافظی می‌کرد؛ حتی با معاونت. نگاهی به فهرست پیش رویش انداخت. تا آن لحظه، بیست و هفت شهرک اسرائیلی اعلام خودمختاری کرده بودند. بیست و هفت تا. همه نزدیک مرز لبنان و سوریه بودند. گالیا حوصله نداشت فهرست شهرک‌ها را ببیند و جمعیت‌شان را و بعد با خودش حساب کند که تا الان چندنفر از مردم از حکومت جدا شده‌اند و چند کیلومتر مربع از خاک اسرائیل از اسرائیل جدا شده. البته چیز جدیدی نبود. روند اعلام خودمختاری شهرک‌ها از چند سال پیش شروع شده بود؛ مثل یک سلول سرطانی. ادامه دارد... قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/9527 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi