همونطور که اطلاع دارید(یا شایدم ندارید😅)، سه نفر از ادمینهای مهشکن متاهل هستن:
من، مصباح و طناز(اینجا بیوگرافی همهمون هست).
به همین علت، تصمیم گرفتیم توی روز ازدواج، به سوالاتی که شما درباره ازدواج دارید جواب بدیم،
یعنی شما سوالاتی رو درباره ازدواج دارید و ذهنتون رو درگیر کرده رو میپرسید،
و هر سه نفر ما با توجه به دیدگاه خودمون پاسخ میدیم.
⚠️فقط قبل سوال پرسیدن، به چندتا نکته توجه کنید:
۱. لطفاً سوال شخصی درباره ما نپرسید.
۲. لطفاً سوال شخصی درباره خودتون نپرسید (مثلا نگید من یه خواستگار دارم که فلان ویژگی رو داره و آیا باهاش ازدواج کنم یا نه)؛ ما مشاور نیستیم و پاسخ این سوالات رو باید از یه مشاور بگیرید.
۳. ما قرار نیست خیلی ریز و جزئی و دقیق و فلسفی جواب بدیم. درضمن خودمون هم تجربه زیادی نداریم. فقط چیزی که میدونیم رو میگیم تا یه زمینه برای فکر کردن شما بشه.
💬ارسال سوالات:
https://payamenashenas.ir/RevayatEshgh
برای کسانی حوصله استفاده از سایت پیام ناشناس رو ندارن:
@Eriha_ad
(از ادمین سوال غیر ازدواجی نپرسید، سرش شلوغه اعصاب نداره)
#روز_ازدواج
💬⁉️پرسش شما:
سلام
میگن برای ازدواج نباید فانتزی داشته باشید و هیچ آدمی صد نیست و…
خب میخواستم بدونم اینکه فرد مقابل واقعا برای انقلاب و اسلام دغدغه داشته باشه یا اینکه مثلا کتابخون باشه، چیز نامعقول و زیادیه؟ معیارها باید در چه حد باشند؟
و اینکه اگه میشه چندتا معیارهای اصلی که خودتون بین خواستگاراتون بررسی میکردین رو بگین😅
💬✅پاسخ ما:
🌷فرات:
معیارها باید درحدی باشن که یه انسان معمولی و یه پسری توی سن و سال ازدواج بتونه انجامشون بده.
مثلا شاید یه پسر نتونه هر روز و همیشه نمازش رو اول وقت بخونه، هر وقت بتونه اول وقت میخونه ولی گاهی هم مثلا سرکار هست و نمیشه.
یا مثلا کتابخون بودن، معیار من هم بود، ولی دیدم یه پسری که هم شاغله هم درس میخونه، نمیتونه به اندازه من کتاب بخونه و مثلا توی یه روز یه کتاب رو تموم کنه.
یا مثلا یه پسری انقلابیه و دغدغه کشور و انقلاب رو داره، ولی شاید ریش نداشته باشه، شاید همه راهپیماییها رو نرسه شرکت کنه، ولی مثلا توی محیط کارش سعی میکنه طوری کار کنه که برای کشور مفید باشه.
میخوام بگم معیارها اولا باید اولویتبندی بشن بر اساس اینکه چقدر مهماند. بعضی معیارها خط قرمزن، اگه نباشن کلا جواب ما منفیه و بعضی معیارها ترجیح ما هستن. مثلا برای من، پایبندی به نماز و روزه و سایر واجبات خط قرمز بود، ولی نماز اول وقت ترجیحم بود.
دوما معیارهاتون رو عینی تعریف کنید. مثلا کتابخون بودن یعنی طرف هر دو روز یه کتاب رو تموم کنه یا یعنی به کتاب علاقه داشته باشه و اگه فرصت داشت کتاب بخونه؟
دوتا معیاری که گفتید معقول هستن، ولی یادتون باشه کتابخون بودن پسرها با ما فرق داره، چون پسرها مسئولیت اقتصادی هم دارن. مثلا همسر من دیرتر از من یه کتاب رو تموم میکنن چون فرصتشون کمتره، ولی علاقه دارن به مطالعه و اگه وقت کنن کتاب میخونن.
معیارهای اصلی من اینا بودن: پایبندی به واجبات و تلاش برای پرهیز از محرمات، ولایتمداری، بلوغ و کفایت اقتصادی، روحیه جهادی داشتن، سلامت اخلاقی و روانی.
🌷طناز:
سلام عزیز جان🌟
ببینید داشتن فانتزی هیچ ایرادی نداره، چیزی که مهمه اینه که شما اولویت بندی تون چیه؟ مثلا ملاک اولتون کتابخون بودنه یا اینکه فرد آدم منطقیای باشه؟
اگه فانتزی هاتونو بیش از حد اهمیت بدید، جای معیارهای مهمی که بدون اونا زندگی براتون غیرقابل تحمل میشه رو میگیرن و میشه همون سوالی که پرسیده بودن اگر هیجاناتمون غالب شد بر انتخابمون بعدا چه تصمیمی بگیریم!
پس بشینید اولویت های حیاتی و مهمتونو بچینید اول از همه، بعد برید سراغ فانتزی ها.
من خودم شخصا این فانتزی رو داشتم که طرف حتما کتابخون باشه، ولی موقع انتخاب دیدم با اینکه خیلی کتابخون نیستن اما به شدت اهل دونستن و مطالعه به روش های دیگهای هستن و آدم منطقیای هستن، در نتیجه دیدم آدم اهل دونستن، ظرفیت کتابخون شدن رو داره اما چه بسا کتابخون هایی که از روی هیجان و ادا و اطوار مطالعه میکنن!
🌷مصباح:
معیار نامعقول یعنی طرف همیشه همه نمازهاشو اول وقت بخونه، نماز شب بخونه، هیچوقت دروغ نگه، غیبت نکنه، تهمت نزنه، مراقبات شدید داشته باشه، فیلترشکن و اینستا نداشته باشه... یه عالمه باید و نبایدها، جمع اینا نامعقوله چون سخت میشه یه نفر باشه که به همه اینا رسیده باشه.
چی معقوله؟ این که یه نفر دغدغه اینا رو داشته باشه و بعضیاش رو اجرایی کرده باشه، مثلا این که طرف نماز اول وقت بخونه فانتزی نیست، ولی این که همیشه همه نمازشبهاش رو هم بخونه میشه فانتزی.
دغدغه ایران و انقلاب داشتن نامعقول نیست و جزو معیارهای منم بوده.
معیارهای اصلی ما با توجه به روحیاتمون و دغدغههامون متفاوته، ولی بازم بیشتر توی حوزه دغدغهها بوده بیشتر(مثلا دغدغه فرهنگی داشتن) و خب تلاش برای اجرای چیزهایی که برام مهم بوده(مثلا نماز اول وقت)، وقتی که موقعیتش هست.
معیارهای شما چیز نامعقول و زیادی نیست.
#روز_ازدواج #ازدواج
http://eitaa.com/istadegi
💬⁉️پرسش شما:
سلام
چه راه حلی برای کسانی که تحت تاثیر احساسات شدید جوانی عاشق میشن و بعد از دوسه سال زندگی مشترک که هیجاناتشون فروکش میکنه و متوجه میشن واقعیت نیازشون برای شریک زندگی شخصیت دیگری بوده و قبل از ازدواج متوجه نبودن دارین؟
تحمل؟
طلاق؟
تغییر فردمقابل؟
تغییر خود؟
انعطاف؟
💬✅پاسخ ما:
🌷فرات:
من کلا فکر میکنم طلاق آخرین راه حله، برای وقتی که هییییچ راه دیگهای باقی نمونده باشه. مخصوصاً اگه زوجین بچه داشته باشن، طلاق بیشترین آسیب رو به بچه میزنه(البته به این معنی نیست که اصلا طلاق نگیریم، منظورم اینه که تا تقی به توقی خورد نگیم طلاق).
البته توی دوران عقد، شاید جدایی راه بهتری باشه(چون آسیبش کمتره)، ولی وقتی زندگی ادامهدار شده، به نظرم بازم ارزش داره زوجین تلاش کنن رابطه رو احیا کنن.
مثلا پیش یه مشاور زوجدرمانگر برن و سعی کنن با زوجدرمانی، رابطه رو درمان کنند،
گذشت کنن(دوطرفه) و با هم بسازن.
چون به هرحال توی هر ازدواجی چاله چوله هست و ممکنه گاهی آدم فکر کنه اشتباه کرده، ولی آخرش شما با هرکس ازدواج کنید یه ایرادهایی داره. وقتی باید به جدایی فکر کرد که وضعیت خیییلی وخیم باشه. وگرنه بیشتر این اختلافات با یه مشاور امین و خوب حل میشه، و با یاد گرفتن مهارتهای ارتباطی.
🌷 طناز:
اول از همه سلام و ابراز دلتنگی برای صحبت کردن باهاتون💔
ببینید بچه ها واقعیتش شما هرچقدر هم تلاش کنید که منطقی و با عقل ازدواج بکنید، در نهایت شما انسانید و عواطف و احساس دارید و صد در صد که طبیعیه اگر این عواطف، خودی نشون بدن و بیان روی انتخاب های شما تاثیر بذارن؛ پس خودتونو بابت داشتن احساسات سرزنش نکنید.
مورد بعد اینکه طبیعیه که شما وقتی از دور دارید به یه متظره نگاه میکنید، تا وقتی که وارد اون محوطه میشید، انتظارات و تصوراتتون خیلی فرق میکنه و شوکه میشید، این چیزی نیست که بابتش بخواید جدا بشید یا با توجه به مثالمون، وارد اون محوطه نشید و اونجا رو ترک کنید چون صرفا تشابهش با هیجانات شما، کم بوده.
پس بهترین راهکار از نظر من تا هرمدتی که خودتون میدونید، به کار بردن انعطاف و صحبت با طرف مقابل و خودتون برای تغییر تا جایی که میشه هست✨
🌷مصباح:
این مسئله با یه مشاور امین و مومن و متعهد باید بررسی بشه. الان راهکار اکثر مشاورهای غیرمومن اینه که: خب جدا شو برو با یکی که باهاش حال میکنی😐
حتی در مواردی که زوجین واقعا کفو هم هستن و بعد سه چهار سال هیجاناتشون فرو ریخته، اینه که جدا شو و برو حال کن، چون معیارشون «حال کردن» هست!
نکته دوم اینکه خیلیا حتی اونایی که باهم کفو و همسان هستن، معمولا بعد از دو سه سال یه دستانداز بزرگ توی زندگی دارن، چون اون بخش هورمونی و عاطفی ازدواج یهو کمرنگ میشه، آدم چشمشو باز میکنه و با خودش میگه: حالا انگار اینی که عاشقش شدم خیلی آدم خاصی هم نبود!
اولش شوق و ذوق ازدواجه، بعد محدودیتها و سختیهای ازدواج به چشم میاد... حس میکنه این چند سال از بعضی چیزا محروم شده(خیلی چیزها رو هم بهشون رسیده) و این برهه آدم یکم پشیمون میشه. این دستانداز خیلی سختیه، مخصوصا اگه زن و شوهر همزمان به این نقطه برسن خیلی سخته که ازش رد شن، ولی اگه یکی یکی برسن، اون یکی که هنوز پایبنده، میایسته و همسرشو قانع میکنه به ادامه دادن و راحتتر میتونن رد شن.
اگه دو سه سال بعد ازدواج، به این نتیجه رسیدن به درد هم نمیخورن، اولا بدونن این حس طبیعیه و اکثر زوجها تجربهش میکنن و میشه برن پیش مشاوره بررسیش کنن.
دوم اینکه فرض کنید آدم قبل ازدواج، قبل درگیری عاطفی، منطقی به این نتیجه رسیده که این شخص مناسبیه تقریباً، بعد دو سه سال حس میکنه که همسرش فرد مناسبی نیست. این حسی که بعد دو سه سال داره حسیه که معتبر نیست. یعنی حس اول خواستگاری معتبرتره.
البته این برهه که این حس هست دوران سختیه، آدم احساس خوبی به ازدواجش نداره، احساساتش فروکش کرده و خودش مونده فقط.
البته اگه زوجین قبل ازدواج مشاوره برن و مشاور بگه که به درد هم میخورین، توی این دوره بهتر میتونن تحمل کنند چون میدونن این یه احساس زودگذره.
#ازدواج #روز_ازدواج
http://eitaa.com/istadegi
💬⁉️پرسش شما:
سلام سلام
خب عیدتون مبارکا باشه
من چند تا سوال دارم که باهم می پرسم:
۱. برای آمادگی خواستگار دیدن چی کار کنیم؟ کتاب هایی که خوندین و خوب بوده یا دوره های مفیدی که میشناسین و....
۲. چه طور میشه فهمید آمادگی ازدواج داریم یا نه؟
۳. اگه تو دانشگاه یوی جلومون رو گرفت و خواستگاری کرد در لحظه چی کار باید بکنیم؟
۴. با خواستگار های فامیل چه جوری میشه برخورد کرد؟ خب تا آخر عمر اینا رو خواهیم دید و اینا
ممنون😁
💬✅پاسخ ما:
🌷فرات:
عید شمام مبارک،
۱. من با زهرا سادات و چندتا دوست متاهل و معلمهای خوبم که مشاورهای خوبی هم بودن صحبت کردم(با دوستای واقعا عاقل حرف بزنید، نه کسایی که تجربه خیلی منفی یا خیلی فانتزی دارن و خالهزنکها)، غیر از اون کتاب نیمه دیگرم جلد ۱ آقای عباسی ولدی خیییلی کمکم کرد.
۲. اونجایی که نگاهتون به ازدواج واقعی میشه، نه خیلی خوشبینانه نه خیلی بدبینانه، اونجایی که به اندازه کافی عاقل و مسئولیتپذیر هستید و میتونید مستقل تصمیم بگیرید، اونجایی که تکلیف تون تا حد زیادی با خودتون مشخصه... و البته جایی که یکمی دلتون بخواد که ازدواج کنید.
۳. نفس عمیق بکشید، آرامش خودتونو حفظ کنید، هول نشید و بگید با خانوادهتون صحبت کنه، بعدم شماره پدرتون یا منزل رو بدید بهش. اگرم واقعا نمیخواید ازدواج کنید بگید قصد ازدواج ندارم(اگه اصرار کرد همون شماره خانواده رو بدید و پشت تلفن جواب منفی بدید).
۴. مودبانه و محترمانه، اما سادهانگارانه نه. نگید چون فامیله میشناسمش، درست و دقیق تحقیق و بررسی کنید. از فشار فامیل هم نترسید و اگه مناسب نبود، محترمانه اما قاطع بگید نه. شاید اولش یکم بد بشه ولی بهتر از اینه که سر رودربایستی یک عمر خودتون رو بدبخت کنید.
🌷مصباح:
۱. نیمه دیگرم از عباسی ولدی به همراه ضمیمه هاش، عالیه عالیه عالیه!
بین چندین کتاب که خوندم از همه کامل تر و جامع تر بود و بار ها دادم به افراد در این شرایط خوندن.
و رمان رنج مقدس و من نه ما.
عضویت در کانال های زیر و خوندن مطالب قبلی این کانالها رو هم توصیه میکنم:
https://eitaa.com/naneebrahim
https://eitaa.com/mohammadi2i
https://eitaa.com/khastegarybazi
۲. آمادگی ازدواج سن مشخصی نداره، بستگی به هر فرد داره. البته گاهی آدم به یه جایی میرسه که حس میکنه همه کارهاش بیفایده و بیمعنیه، درس خوندن و کار و...، فرد احساس میکنه دیگه تنهایی نمیتونه مسیر زندگی رو ادامه بده.
این با اون حسمون وقتی که یکی از دوستامون ازدواج میکنه و با خودمون میگیم چرا من ازدواج نکردم فرق میکنه، عمیقتره.
۳. قبلا نظرم خیلی منفی بود و اگه کسی توی خیابون خواستگاری میکرد نزدیک بود بزنمش. ولی الان به این نتیجه رسیدم اگه کسی محترمانه به قصد خواستگاری اومد و شماره خانواده رو خواست، اشکالی نداره و قابل بررسیه، صرفا توی اون لحظه به کسی دسترسی نداشته، خودش هم اومده که شماره خانواده رو بگیره و اشکالی نداره، شماره رو میشه بهش داد و بعداً زیر نظر خانواده بررسی کرد.
۴. نمیدونم چون تجربهشو ندارم. فقط یه نکته رو میدونم، اونم اینکه به هیییچ عنوان هیچکس از بقیه فامیل نباید بفهمه، مثلا اگه دخترخاله و پسرخاله هستن، بقیه خالهها و دایی و... خبردار نشن تا وقتی که قطعی بشه.
درسته که ممکنه دلخوری پیش بیاد اگه دیر بهشون خبر بدید، ولی اگه بهم بخوره و همه در جریان باشن خیییلی بیشتر آسیب داره.
🌷طناز:
گفته شب میاد جواب میده😅
#ازدواج #روز_ازدواج
http://eitaa.com/istadegi
چون ما سه تا(فرات، مصباح، طناز) هماهنگ آنلاین نمیشیم، من سوالا رو جواب میدم و بعد جواب مصباح و طناز رو اضافه میکنم بهش،
پیامها ویرایش میشن پس حواستون باشه☺️
💬⁉️پرسش شما:
سلام روزتون خوش
من به شخصه تا به حال خیلی شنیدم که هدف از ازدواج، رشد هست
خب مگر رشد در غیر از سختی اتفاق میفته؟؟
هنوز نتونستم این مسئله رو برای خودم حل کنم واقعا بهش فکر میکنم، میدونم که از پسش برنمیام.
واقعا هدف واقعی ازدواج چیه؟ خب سختی بکشیم برای چی؟ قراره به چی برسیم؟
(فارغ از دستورات و توصیه های دین اسلام)
💬✅پاسخ ما:
🌷فرات:
آخرش که ما توی این دنیا سختی میکشیم. هر مسیری رو انتخاب کنیم سختی هم داره.
چیزهای ارزشمند سخت به دست میان.
و ازدواج مسیری هست که علاوه بر سختی، شیرینی هم داره و پیامدهای ارزشمندی هم داره،
ضمن اینکه اگه ازدواج درست باشه، آرامشی که داره خودش زمینه کلی رشد میشه.
🌷مصباح:
اولا کی گفته رشد فقط تو سختیه؟
توی سختی رشد هست ولی این نیست که لزوما فقط توی سختی رشد باشه.
دوما هدف از ازدواج تکامل و آرامشه.
البته که یه سری از رشدها فقط توی ازدواجه. ولی نه لزوما بخاطر سختی های ازدواج.
مبنای دنیا بر اساس زوجیته، دو جنس وقتی به هم میرسن یه عنصر کامل و جدیدی این وسط ساخته میشه که این عنصر خیلی کارا ازش برمیاد،
کارهایی که دوتا فرد به تنهایی نمیتونن انجامش بدن.
🌷 طناز:
#روز_ازدواج
http://eitaa.com/istadegi
💬⁉️پرسش شما:
سلام
آیا عاشق بودن خانم برای خوشبختی کافی نیست؟
آیا خانم با عشق زیادش نمیتونه بالاخره مرد رو هم عاشق کنه و زندگی خوبی داشته باشن؟
همیشه باید مرد غرورش رو کنار بذاره؟
خانم غرورشو له کنه چی؟ 💔
💬✅پاسخ ما:
🌷 فرات:
متاسفانه نه، برای خوشبختی عشق دوطرفه لازمه.
رابطهای که عشق یه طرفه داشته باشه، به مرور فرسایشی و زجرآور میشه برای دو طرف.
مخصوصاً برای خانم.
🌷مصباح:
نه، قطعا کافی نیست، حتی اینکه مرد و زن هردو عاشق باشن هم کافی نیست و به عقلانیت هم نیازه.
عقلانیت و عشق هردو توی ازدواج لازمن.
🌷طناز:
سلام
صد در صد خیر!
این سوال خیلی خطرناکیه بچهها...
این که شما فکر کنید میتونید تمام بار مسئولیت حفظ رابطه رو به دوش بکشید صرفا چون طرف مقابل رو دوست دارید، در طی زمان از شما یک فرد افسرده و پژمرده میسازه که به کمترین حد از محبت راضی میشه.
نظر منو بخواین، باید بگم هیچوقت شخصیتتونو برای یک آدم له نکنید، اگر طرف مقابل برای شما اررش قائل باشه و دوستتون داشته باشه، راضی نمیشه غرورتون له بشه و اگر هم نداشته باشه که خب پس چه لزومی داره شما این کارو انجام بدید؟!
#روز_ازدواج
http://eitaa.com/istadegi
💬⁉️پرسش شما:
برای دختری که به نامحرم نگاه نمیکنه فانتزیه که بخواد همسرش به نامحرم نگاه نکنه؟
💬✅پاسخ ما:
🌷فرات: فانتزی که نه، ولی خب بالاخره نمیشه اصلا نگاه نکرد. من خودم خیلی رعایت میکنم، ولی خب مثلا با استادم که صحبت میکنم نگاهشون میکنم، چون بحث علمیه. طبیعیه که مردها هم تا یه حدی نگاه بکنن، نه زیاد و غیرطبیعی... ولی چشم بسته که نمیتونن برن بیرون.
🌷مصباح:
فانتزی نیست ولی مردها حتی اگه نگاه نکنن هم میبینن🙄😅
🌷طناز:
خیر، این فانتزی نیست
یک انتظار متقابله که شما درباره هر رفتاری میتونید داشته باشید.
#روز_ازدواج
💬⁉️پرسش شما:
سوال
سلام به نظر شما اول باید پدر دختر پسر رو ببینه یا دختر و پسر هم رو ببینن ینی برای شما چطوری بود وقتی خواستین آشنا بشین اول پدرتون با آقا پسر حرف زدن یا خودتون البته بعد از آشنایی مامانا با هم دیگ
من یه دوستی دارم پدرش اصرار داره حتما اول پسر رو ببینه بعد اگه اوکی بود دختر بره حرف بزنه و خب از این بابت ناراحته و میگه خب وقتی من میخوام باهاش زندگی کنم چه لزومی داره بابام حرف بزنه خب شاید ما اصن از هم خوشمون نیومد به نظرتون اصن این کار درسته؟ البته حق میدم پدره و پدر تو ازدواج دختر مهم ترین نقش رو داره
نظر شما در این باره چیه ؟
ممنون میشم راهنمایی کنید
💬✅پاسخ ما:
🌷فرات: این تا حد زیادی به رسم و رسومات خانوادهها ربط داره، برای یه خانواده این کاملا عادیه و برای بعضی خانوادهها نه.
من خودم قبول ندارم، همونطور که خوشم نمیاومد جلسه اول مادر پسر تنهایی بیاد منو ببینه.
حق دیدار دختر و پسر توی جلسه اول یکسانه. ولی بعدش اگه خواستن ادامه بدن، به نظر من پدر دختر هم لازمه یه جلسه با پسر صحبت کنه، و مادر پسر هم با دختر. ما خودمون هم این کار رو کردیم. چون به هرحال پدر و مادرها هم تجربیاتی دارن که میتونن بهتر پسر یا دختر رو بشناسن.
مخصوصاً که ما دخترها کمتر از پدرمون تجربه حضور توی جامعه و شناخت جنس مرد رو داریم، خیلی مهمه که اینجا از پدرمون کمک بگیریم.
ما جلسه اول این کار رو انجام ندادیم، ولی فکر کنم جلسه سوم یا چهارم، پدرم با همسرم صحبت کردن و مادر همسرم هم با من صحبت کردن.
🌷مصباح:
خیلی مسئله مهمی نیست که بشه قاعده و قانون خاصی گذاشت و اگه غیر اون شد بهم بریزیم.
بعضی خانوادهها اگه اصرار دارن خب اشکال نداره پدر اول صحبت کنه.
البته گاهی یه پدر خیلی سختگیر هست که همه پسرها رو تندتند رد میکنه، اینجا باید یه نفر که پدر قبولش داره وارد بشه و وساطت کنه تا پدر این کار رو انجام نده.
بعد هم این به این معنی نیست که پدر بجای ما انتخاب کنه، صرفا داره انتخابهای خیلی نامتناسب رو رد میکنه تا وقت دختر هدر نره.
از طرفی بعضی پسرها ممکنه توی جلسات اول حرفای فریبنده بزنن و دخترهایی که سادهتر هستن و ممکنه زود خام بشن و با زبونبازی پسرها قانع بشن که این گزینه مناسبه.
اینجا پدر میتونه بره بررسی کنه و جلوی این اتفاق رو بگیره.
این توی فرآیند خواستگاری هست به هرحال، که پدر دختر با پسر صحبت کنه، و میتونه جلسه اول باشه.
🌷طناز:
سلام
خیر من موافق نیستم، پدر مهم ترین نقش رو نداره، مهم ترین نقش رو شما دارید چون قراره ۲۴ ساعت به مدت چندین سال زیر یک سقف، طرف و خانوادش رو برای یک عمر داشته باشید.
پدر به عنوان اولین مرد زندگی شما، که تجربه مرد بودن در کنار شما رو داشته، میتونه به شما مشورت بده، میتونه ساعت ها با طرف مقابل وقت بگذرونه ولی اول و آخر این شما هستید که باید تصمیم بگیرید؛ البته گاهی والدین به خاطر اینکه بلوغ کافی در فرزندشون رو حس نمیکنن یا اختلاف سلیقه دارن، میگن اول خودمون باید تایید کنیم که دختر و پسر هم نداره.
شخصیت مستقلی از خودتون بسازید که والدین بتونن روی نظر شما هم به عنوان یه دختر منطقی، حساب باز کنن.
#روز_ازدواج
http://eitaa.com/istadegi
✨هو اللطیف✨
🏰"قلعهی بتنی"
سرگذشت یک پیوند🌱
✍️ فاطمه شکیبا
قسمت اول
من توی یک قلعه بتنی زندگی میکنم.
البته قلعه از اولش بتنی نبود؛ اولش هیچ چیز نبود، مثل همه آدمها آن بیرون زندگی میکردم؛ و به مرور دیدم امن نیست، آدم از چپ و راست، از این و آن ضربه میخورد. از خانواده یا دوستان... از هرکسی که به تو نزدیک میشود. نزدیکی اصطکاک میآورد و اصطکاک جرقه. این قانون دنیاست.
مشکل این بود که من هربار با کلی ذوق و شوق، احساساتم را، افکارم را و خودم را به میدان تعامل میآوردم و هرکس میدید، پایش را محکم میگذاشت روی آن احساسات. از همان بچگی، توی مهدکودک حتی، این اتفاقی بود که برای من میافتاد. عجیب و غریب بودم، غیرعادی بودم و کسی دوست من نبود. شاید جالب به نظر میرسیدم، ولی کسی نبود که خودش را دوست من بداند، کسی نبود که همیشه با من باشد. معمولا از ابراز خودم پشیمان میشدم. معمولا بعد هربار که افکار و احساساتم زیر پای یک نفر له میشد، به این نتیجه میرسیدم که "این چه غلطی بود که من کردم؟"
خیلیها هم میآمدند و از من خوششان میآمد، حرف میزدند، گرم میگرفتند و من فکر میکردم دوست پیدا کردهام؛ ولی بعدش غیب میشدند. طوری رفتار میکردند که من فکر کنم آنها دوست مناند، ولی بعد میفهمیدم که من را دوست خودشان نمیدانند. آنها برونگراهایی بودند که با همه صمیمی میشدند، کوتاه و گذرا، و نمیفهمیدند که هربار چطور امید من را ناامید میکنند.
اولش دور خودم دیوار شیشهای کشیدم. بیرون را میدیدم و دیگران هم من را میدیدند. تعامل هم بود، ولی دورادور. کسی نمیدانست دورم دیوار شیشهای کشیدهام، مگر این که با شوق به سمتم میدوید و آن وقت محکم میخورد توی آن دیوار. خب، مسئله فقط این نبود که آدمها به من ضربه میزدند. مشکل این بود که من هم میترسیدم خودم را – همه خودم را – نشان دیگران بدهم. میترسیدم مسخرهام کنند، درک نشوم، سرزنشم کنند. پس بیشترِ خودم را پشت دیوار قایم میکردم، نمیگذاشتم نزدیکم شوند تا درونم را نبینند، تا احساساتم را و هرچیز مهمی را که داشتم، بو نکشند. احساسات من را آسیبپذیر میکرد، احساسات نظم زندگی را بهم میریخت.
کمکم دیوار شیشهای را بتنی کردم. شد شبیه یک قلعه. گاهی از روی دیوار قلعه با دیگران در ارتباط بودم؛ اما همچنان خودم، خود خودم توی قلعه بود. توی قلعه خودم بودم، برای خودم زندگی میکردم. و درست است که سکوت قلعه کر کننده بود و گاهی تنهایی حوصلهام سر میرفت، ولی امن بود. میتوانستم تمام نقاط آسیبپذیرم را آنجا بگذارم و مطمئن باشم که هیچکس به من آسیب نمیزند، هیچکس سیاهیهای روحم را نمیبیند.
دور قلعه، یک خندق آب کنده بودم، پر از تمساح. سیمخاردار الکتریکی هم داشت. یعنی به مرور پیشرفته شد. به مرور یاد گرفتم بیشتر از خودم در برابر دیگران محافظت کنم.
خیلیها هم تلاش کردند وارد شوند؛ ولی کسی نمیتوانست جلوتر از خندق بیاید. خودم با یک تفنگ تکتیرانداز نشسته بودم آن بالا و پسرهایی که میخواستند وارد قلعه شوند را از دوربین سلاح میدیدم؛ توی یک عدسی گرد با نوار مدرج فاصله.
خیلیها را دیدم. الان که دارم حساب میکنم، از پانزدهتا بیشتر، توی یکی دو سال. از یک جایی به بعد یک تفریح و تنوع شده بود؛ ولی میدانستم که قرار نیست به قلعه راهشان بدهم. فکر میکردم محکومم به زندگی با شخصیتهای خیالی داستانهایم.
پسرهایی که میدیدم، اکثرا دنبال یک دختر معمولی میگشتند. یک دختری که خیلی عادی، با بقیه زندگی کند. یک دختر کدبانو و زن زندگی. البته که این بد نیست، خیلی طبیعی ست. بیشتر آدمها معمولیاند و دنبال آدم معمولی میگردند. من اما معمولی نبودم، من توی یک قلعه بتنی زندگی میکردم. مطمئن بودم اگر وارد قلعه شوند، به من و دنیایم و معمولی نبودنم میخندند، سرزنشم میکنند و مجبور میشوم بیندازمشان جلوی تمساحهای خندق. خب من نمیخواستم چنین کاری بکنم. بعدش تازه تنهاتر میشدم.
در نتیجه، هر پسری که توی دوربین سلاح میآمد، کنار پایش رگبار میگرفتم که بترسد و برود. یکی دو نفر بیشتر پافشاری کردند. لجبازانه خواستند جلوتر بیایند؛ و متاسفانه مجبور شدم یک تیر توی پایشان بزنم.
مامان معتقد بود اینطوری مجرد میمانی، سی سالت میشود، چهل سالت میشود، پنجاه سالت میشود و مجرد میمانی. من هم میدانستم که تنهایی بد است – واقعا گاهی وحشتناک میشد – ؛ ولی مطمئن بودم این که یک نفر بیاید توی تنهاییات و احساسات دستنخوردهات را لگدکوب کند و تنهاتر بشوی، هزاربرابر بدتر است.
یک روز یک نفر توی دید دوربین سلاحم آمد؛ شانزدهم فروردین.
من دنبال دلیلی میگشتم تا دستم را روی ماشه فشار دهم؛ اما هرچه نگاه کردم، دستم روی ماشه نرفت.
و این تازه اول ماجرا بود.
ادامه دارد...
#ازدواج #روز_ازدواج
http://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨هو اللطیف✨ 🏰"قلعهی بتنی" سرگذشت یک پیوند🌱 ✍️ فاطمه شکیبا قسمت اول من توی یک قلعه بتنی زندگی می
نظرتون درباره این چیه؟
جالبه؟
به نظرتون انتشار ادامهش میتونه مفید باشه براتون؟
( بقیه سوالها رو فردا جواب میدم)