دارم یه کتاب میخونم به نام «پیامبران جدید سرمایه» اثر نیکول اشاف.
بعضی قسمتهاش توجهم رو بیشتر جلب کرد.
میفرستم اینجا، نظرتون رو بگید...
به نظرتون چقدر درست میگه؟
جالبه بدونید چیزی داریم به نام هزینه زن بودن و هزینه مادر بودن،
که به این معناست که مثلا یک زن با مدرک لیسانس در سن ۲۲ سالگی، اگه سر کار بره حقوق کمتری میگیره از یک پسر در همون سن و با همون مدرک در همون شغل.
این مسئله در تمام کشورها هست، حتی کشورهایی که خیلی برای برابری جنسیتی تلاش کردند.
شکاف درآمد هرچی سن و تحصیلات زن بالاتر بره بیشتر میشه، مخصوصا اگه مادر بشه.
و این یه چالش برای فمینیستهای غربیه.
(این چالش توی ایران خیلی به چشم نمیاد چون زنهای ایرانی مسئولیت اقتصادی ندارند، ولی یه زن آمریکایی نفقه و مهریه و این لوسبازیا رو نداره و خودش باید خرجشو بده!)
شما غذایی به نام دوکبوکی(یه غذای کرهای) رو دوست داری؟
معلومه که نه!
نه بخاطر این که مزهش برات خوشمزه نبوده،
بخاطر اینکه اصلا هیچوقت غذای کرهای جزو گزینههای انتخاب غذات نبوده و بهش فکر نکردی.
حالا من و شمای دختر، تاحالا خواستیم رییسجمهور بشیم؟ یا قاضی؟ یا وزیر؟ یا فرمانده نظامی؟
نه!
نه بخاطر این که خوشمون نمیاد یا به روحیه لطیفمون نمیسازه،
بخاطر این که هیچوقت جزو گزینههای ما نبوده!
سقف پرواز ما کوتاهه،
و کمتر تلاش میکنیم!
همونقدر که یک زن وظیفه مادری و همسری داره،
یک مرد هم وظیفه پدری و همسری داره.
اتفاقاً من چند وقت پیش با همسرم صحبت میکردم و دیدم دقیقا این چالش تعادل بین کار و زندگی خانوادگی، برای مردها هم هست.
مردها یاد گرفتند که باید با هردوی اینا کنار بیان، باید هردو رو داشته باشن.
خب، زنها هم باید یاد بگیرند که بتونن هردو رو مدیریت کنند.
البته وظیفه مادری زن پررنگتره،
و البته زن لازم نیست حتما کار به معنای فعالیت اقتصادی داشته باشه، میتونه به هر شکلی فعالیت اجتماعی کنه.
ولی این که فعالیت اجتماعی رو حذف کنی تا مادر خوبی باشی،
یا قید مادر شدن رو بزنی تا به کارت برسی،
هردو پاک کردن صورت مسئله ست.
چند وقت پیش یه رمان خارجی میخوندم، شخصیت اصلی مادرش رییس پلیس یه منطقه بود.
بعد یهو به این فکر کردم که ما زن رییس پلیس داریم؟
زن فرمانده داریم؟
یه دونه زن فرمانده داشتیم که بانو حدیدچی دباغ بود. فرمانده شدن ایشون اوایل انقلاب نشون میده آرمان ما همین بود که به شایستگی افراد توجه بشه، فارغ از جنسیت.
الان شاید از آرمان خودمون دور شدیم.
البته تحقیق کردم.
تعداد انگشتشماری هستند بانوانی که سرهنگ هستند و درجات بالاتر دارند، خیلی کم.
این چیو نشون میده؟
منع قانونی برای زنان وجود نداره که پیشرفت کنند. این چند نفر رفتن و سرهنگ هم شدند.
ولی زنان خودشون نمیخوان،
و ساختار عرفی جامعه هم نمیپذیره...
این فقط یه مثال بود از چیزی که بهش میگن سقف شیشهای.
بله درسته
چقدر خوبه اگه ساختارها طوری اصلاح بشه که مناسب مادران باشه.
الان ساختار یه طوریه که اگه بخوای پیشرفت کنی باید قید مادری و فرزند رو بزنی. خب معلومه که فطرت زن مادری رو دوست داره، معلومه که در بلندمدت آسیب میبینه.
باید ساختار طوری اصلاح بشه که یک «مادر» بتونه درش پیشرفت کنه،
نه «زنی که مرد شده».
و ساختار اصلاح نمیشه،
مگر اینکه زنان بتونن وارد حوزههای مدیریت کلان و تصمیمسازی بشن و قوانین رو اصلاح کنند.
نمیدونم اعتقاد شما چیه،
ولی شاید تصور کردید من میگم همه زنان باید شاغل باشند و...
نه.
همونطور که گفتم به روحیات فردی بستگی داره و به شرایط شخصی.
مثلا حق بچه ست که توی سن پایین، مخصوصاً زیر ۲ سال، از وجود مادر بهرهمند بشه، و مادری که فرزند زیر ۲ سال داره قطعا شرایطش متفاوته.
این که فعالیت اجتماعی زن چی باشه، به خودش، روحیاتش، شرایط شخصی و خانوادگی و... بستگی داره.
یکی میتونه بره فرماندار و استاندار بشه، وزیر بشه،
یکی میتونه بره پزشک بشه،
یکی میتونه بره معلم بشه،
یکی دوست داره یه کسب و کار خانگی داشته باشه،
یکی دوست داره فعالیت هنری کنه،
خود من اگه همه راهها برام باز باشه، انتخابم نویسنده بودنه، کاریه که بیشترش توی خونهست ولی فعالیت اجتماعیه.
چون این با روحیه من سازگاره.
یعنی میخوام بگم اشتباه نکنید، همه نباید یه جور باشن، همه نباید بیرون کار کنن.
ولی همه باید نسبت به جامعه دغدغه داشته باشن و وظیفه زن فقط مادری و همسری نیست.
مادری و همسری بخشی از وظیفه زنه.
و همه اینا قراره در مسیر رشد باشه.