☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
چرا سریالهای کرهای جذابن؟ وجه تمایزشون با سریالهای آمریکایی چیه؟ پ.ن: خیلی وقته که میخوام قسمت
سلام
خواهش میکنم.
نه منظورم این نبود، منظورم اینه که برخورد ما کلا با هر رسانهای از جمله سریال کرهای، باید آگاهانه و نقادانه باشه، گزینشی باشه... هر چیزی رو نبینیم و هرچیزی که دیدیم رو نقد کنیم.
------------------------
البته جذابیت یه امر نسبیه و به سلیقه ربط داره... و خب سریالهای کرهای اخیرا با سرمایهگذاری شرکتهای آمریکایی، ارتقای چشمگیری داشتند.
ضمن اینکه آمارهای ملی و جهانی نشوندهنده محبوبیت بالای اونهاست.
هدایت شده از مامان نویسنده✍
«خیمهی امام حسین که ایرانی، افغانی سَوا نمیکرد»
▪️همانی را میپوشم که میگفت دیگر نپوش. همان مانتوی سیاهی را از ته کمد در میآورم که خیلی وقت است نپوشیدم. چادر میاندازم. تسبیح میاندازم گرد مچ دستم. ریشههای جانم فشرده شدهاند. کل رشتههای امیدی که توی رگهای قلبم پیچیده برای همین هیئت است.
برای همین روضه خوان. برای همین پوستر که تهش نوشتند ویژه خواهران.
کفشهایم را جفت میکنم میگذارم یک گوشه، کنار کفشهای سیاهِ خاک خوردهی چرم. چراغها روشن است. زود آمدهام. ده دقیقهای زودتر.
از در که میروم تو زنها نگاهم میکنند. نگاهِ بیگانهواری که معذبم میکند.
زیاد نمیروم داخل، همان ته مجلس میخواهم بنشینم که یک زن میگوید: «پاهاتو دراز کن مادر.»
پاهای پیرزن دراز میشود جایی که میخواستم بنشینم.
میگویم کاش نمیآمدم. مینشینم.
حرف میزنند. ریز. کمی بلند. میشنوم.
اینجا نمیتوانم گریه کنم.
این گوشه معذبم میکند.
اینجا حس بیگانه دارم.
بلند میشوم. زنها را رد میکنم. میروم جلو. قطارِ چهارم مینشینم.
چادرم را جمع میکنم که موقع گریه زیر پایم جمع نشود.
زنِ قریب به سی و پنج ساله که پشت چشمهایش خط چشم تتو کرده میگوید:«این هیئت که مال همه نیست.»
ولی پایین پوستر که زده بودند ویژه خواهران. نگفت که افغانها نیایند.
گفت؟
نگفت که.
خیمهی امام حسین که ایرانی، افغانی سَوا نمیکرد.
میکرد؟
زن که با سینی چای از کنارم رد شد و بهم تعارف نکرد را به دل نگرفتم.
ولی نگاههای آن زن.
گفتم کاش نمیآمدم.
بعد به تارهای قرمز فرش خیره ماندم. گفتم من که چای نمیخورم. نذری هم نمیگیرم. فقط میآیم روضه گوش کنم.
روضه خوب میخوانند.
میآیم که دلم را آب و جارو کنم. حالا که غبارتر شدم.
روضه خوان می آید. و باخودم عهد میکنم فردا دیرتر میآیم که چراغها خاموش باشد و زودتر میروم که روشن نشوند.
دوساعت تمام روضه میخواند و مغزم قفل شده.
از حضرت زینب میخواند.
از چشمهایم اشک شره میکند.
از زخم زبان ها میگوید. دلم طاقت نیاورده. چادر کشیدهام و بنیهاشمی گریه میکنم.
روضهخوان از کتکها میگوید و یادم میآید لگدکوب شدنِ پسر جوانی که توی تهران خودش را از زیر چک و لگد آورده بیرون و سریع خروجی زده.
من خسته شدهام.
توی ریز ترین حرکات حواسم هست که بهترین برخورد را داشته باشم تا رفتار نادرستم برچسب ملیتم نشود.
ولی بازهم نمیشود.
تهش توی خیابان راه که میروم مردی میگوید اصلا ایرانی نمونده.
توی حرم یک بچه هم که باهات باشد خادمها چشم غره میروند.
توی هیئت انگار که تو امام حسین را شهید کرده باشی.
یا توی اتوبوس حرف است. حرف.
توی بازار وقتی گوجه جدا میکنی حرف است که شما نمیروید؟
مدارکتون چیه؟
حرف است توی نگاهها، حرف است توی عجبها. حرف است توی ایستگاه مترو.
توی اتوبوس جایم را به خانمهای مسن ایرانی میدهم. لبخند میزنم.
توی دفاتر کفالت کلی منتظر میمانم تا مردِ پشتِ باجه یواش یواش چای خوردنش را تمام کند و کارم را حل کند. که بهانه نکند. که دنبال بهانه نباشد و فیش را بکشد که بروم.
آخ که خیلی خستهام این روزها.
از هیئت برمیگردم و سردردم. پیامهای خانم آصالح را میخوانم. پیامهای فاطمه را.
وای فای قطع میشود و نمیتوانم جواب بدهم. سیمکارتها هنوز هم وصل نمیشود.
شالم را سفت میپیچم گرد سرم.
چشمهایم درد میکنند. سبک نشدهام. دلم درد آمده که آرام نمیگیرم.
توی حیاط شال را پس میزنم. مسح سر میکشم. زیارت عاشورای فرهمند میگذارم. مهتابی را خاموش میکنم. نیت میکنم و قبل از نماز سر به مهر میگذارم. جانماز تر میشود.
و برای دردی گریه میکنم که باید برایش بمیرم.
✍🏼 #نرگس_سادات_نوری
#نویسنده_افغانستانی_زاده_ایران
#روایت_افغانستان
#روایت_ایران
○● @revayat_khane ●○
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
«خیمهی امام حسین که ایرانی، افغانی سَوا نمیکرد» ▪️همانی را میپوشم که میگفت دیگر نپوش. همان مانت
با مجرم(چه ایرانی، چه خارجی) باید طبق قانون برخورد بشه.
این که یه چیز منطقیه.
دقت کنید: طبق قانون. نه تحت تأثیر هیجان و کینه و خشم و...
ولیییی
این که انقدر داریم به اتباع افغانستانی توهین میکنیم،
این که انقدر بد داریم برخورد میکنیم،
این که داریم فلهای اخراج میکنیم،
این که گناه چند نفر رو پای یه قوم مینویسیم،
این که داریم کسانی که از جنگ و مشکلات کشورشون به ما پناه آوردن رو اینطوری تحقیر میکنیم،
این اسمش دقیقا نژادپرستیه.
این چیزی نیست که مورد تایید امام حسینی باشه که انقدر براش اشک ریختیم.
امام حسین علیه السلام اگه بودن گناه چند نفر رو پای یه قوم نمینوشتن.
توی همه اقوام و نژادها آدم خوب هست آدم بد هم هست.
نمیشه بگیم یه نژاد خوبه یه نژاد بد.
همین ما ایرانیها، همهمون خوبیم؟
بین ما دزد و قاچاقچی و قاتل و... نیست؟
کاش وقتی داریم توی فضای مجازی، دامن به تفرقه بین ایرانی و افغانستانی میزنیم، خدا رو در نظر بگیریم ببینیم رضایت خدا توی این حرفامون هست؟
کاش وقتی داریم با اتباع افغانستانی بدرفتاری میکنیم، به این فکر کنیم که امام حسین علیه السلام از این کارمون راضیه؟
بله مهاجر غیرقانونی باید باهاش طبق قانون برخورد بشه. از هرجایی که اومده باشه.
ولی تر و خشک رو با هم نسوزونیم.
ایران و افغانستان یه کشور بودن،
مرز بینشون سوغات انگلیسه!
حالا هی به این تفرقه لعنتی دامن بزنید.
هی ایرانیا از افغانستانیها بد بگن،
هی افغانها به ایرانیا فحش بدن،
چی میشه؟
کی سود میبره؟
بهتون قول میدم هیچکدوم.
قول میدم کسی سود میبره که دشمن ایران و افغانستانه.
لطفاً جلوی این موج افغانهراسی و ایرانستیزی رو در فضای مجازی بگیرید.
هدایت شده از ☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
https://EitaaBot.ir/poll/ehrk1
زود تند سریع نظر بدید ببینم😶
ببینید
من نمیگم مهاجرت غیرقانونی درسته
و میدونم که باید جمعیت مهاجر داخل ایران مدیریت بشه(حذف نه، مدیریت اصولی)
من میگم این موج نفرت بین ایرانی و افغانستانی خطرناکه، در طول زمان میتونه چالشهای فرهنگی و امنیتی و سیاسی برامون به وجود بیاره.
بله قطعا این جمعیت مهاجر باید مدیریت بشن، تقسیم منابع باید مدیریت بشه و...
ولی نباید نفرتپراکنی بشه.
این برای خودمون خطرناکه.
همین که بعضی از افغانها هم علیه ایران حرف میزنن و میگن ایران رو میگیریم هم کار دشمنه، دشمن کارش تفرقهافکنی هست. شما رو از افغانها متنفر میکنه و افغانها رو از شما.
بعد ماهیشو از آب گلآلود میگیره
دوستانی که با مذاکره موافق هستید،
خجالت نمیکشید نزدیک دو دهه ست مردم رو معطل خودتون نگه داشتید؟
اینهمه مذاکره کردید، هم دهه نود هم همین چند ماه اخیر، اصلا آوردهای داشتید برای مملکت؟
الکی گفتید مذاکره کنیم تحریم برداشته شه، نشد، هیچ اتفاقی نیفتاد فقط اقتصاد کشور شرطی شد، قیمت دلار بالاتر رفت، تورم شدید شد، چون معطل لغو تحریم بودیم چرخ اقتصاد درست نچرخید...
هرچی مذاکره کردید نتیجه عکس گرفتید، مذاکره کردید که سایه جنگ از سر کشور برداشته شه ولی دقیقا وسط مذاکرات بهمون حمله کردن و هرهر به حماقت طرفداران مذاکره خندیدن،
واقعا خجالت نمیکشید هنوزم میگید مذاکره؟
اونم مذاکره با کسی که تأسیسات اتمی شما رو بمباران میکنه؟
میدونستید مشکلات اقتصادی کشور قابل حله؟
میدونستید مذاکره هیچ تأثیر مثبتی روی اقتصاد مردم نداشته؟
میدونستید یه عضو خیلی مفیدی هست به اسم مغز که نباید بذارید نو بمونه و باید ازش استفاده کنید؟
میدونستید اگه ازش استفاده کنید زندگی هم برای خودتون آسونتر میشه هم برای مردم ایران؟
😐
سلام
عزاداری شما هم قبول باشه.
چرا خیلی دلم میخواد بذارم. یه داستان دارم مینویسم و تا الان حدود ۲۳هزار کلمه شده.
ولی
هم باید برای پایاننامهم مطالعه کنم(😭)
هم امتحاناتم
هم سایر مسائل خانوادگی و...
و یکم به همین علت کارم کند پیش میره.
الان هم میتونم شروع کنم به انتشار، ولی ممکنه مثل دایره بشه که هم شما اذیت شدید هم من.
ترجیح میدم کامل بشه بعد با آرامش منتشرش کنم.
اون کالیبر به یه سلاح کمری میخوره که توی ایران پیدا نمیشه. دو حالت داره؛ یا عوامل ترور موقع ورود به مرز این سلاح رو همراهشون آوردن، یا به یه قاچاقچی کلهگنده سفارش دادن که اونو به دستشون برسونه. ما اطلاعی درباره هویت و نحوه ورود عوامل ترور به کشور نداریم؛ ولی فکر نمیکنم کسی که بخواد یه عملیات تروریستی انجام بده، از اول با خودش سلاح دست بگیره و وارد مرز بشه. سعی میکنه حتیالامکان خودشو سفید نگه داره و کاری نکنه که زودتر از عملیات توی دردسر بیفته.
- بریده رمان جدید که فعلا اسم نداره😶