من واقعا دیگه برای انتشار رمان جدید طاقت ندارم😫
هر لحظه ممکنه دست به این کار خطرناک بزنم و قسمت اول رو بذارم😅
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
من واقعا دیگه برای انتشار رمان جدید طاقت ندارم😫 هر لحظه ممکنه دست به این کار خطرناک بزنم و قسمت اول
فقط یه مانع بازدارنده مهم دارم:
نمیدونم اسم رمان رو چی بذارم😐😅
چندتا تیکه از داستان رو براتون میفرستم، بهم توی اسم گذاشتن کمک کنید.
البته احتمالا از هوش مصنوعی هم کمک بگیرم.
1.
فتح خونِ آوینی بود، چاپ اولش. خودم هم یک نسخه از آن توی کتابخانهام داشتم، با چاپ جدیدتر و بهتر. کاغذهایش با گذر زمان زرد شده بودند. بعضی جاها زیر جملات با مداد خط کشیده و بعضی صفحات حاشیهنویسی شده بود.
2.
مردی را دیدم که شاید دو سه سال از خودم بزرگتر بود. مو و محاسنش خیلی مرتب نبود، لباسهایش هم. پای چشمانش سیاه بود و سفیدی چشمانش به سرخی میزد. کاملا معلوم بود که خیلی قبلتر از من سر صحنه رسیده. پلاستیک زیپدار مخصوص مدارک را برابر چشمانم گرفته بود و چهارتا پوکه طلایی در آن میدرخشیدند.
3.
عابدزاده کمی به سمت شفیعی خم شد و گفت: آقای شمس چندین ساله که توی بخش ضدتروریسم کار میکنه. خیلی دقیق آمار قاچاق سلاح رو داره.
پس شمس واقعا از آن عوضیهای معتاد به کار بود.
4.
به محض این که در کوچهمان پیچید، تلخی دهانم بیشتر شد. دلم درهم پیچ خورد و معدهام سوخت. حس کردم یک نفر دارد نگاهمان میکند. چراغهای هشدار در مغزم روشن شدند. تهدیدی در همین نزدیکی بود. هوای داخل ماشین داشت خفهام میکرد. کلید را از کیفم درآوردم که تا پیاده شدم، بپرم داخل خانه.
5.
-بعد اخراج چکار کرد؟
-جاهای مختلف کار کرد. اینجا هم یه مدت به عنوان کمکمربی میاومد. شاگردی مغازههای مختلف رو میکرد ولی توی هیچکدوم خیلی دوام نمیآورد. یکم بعد غیبش زد. دیگه نیومد اینجا و کسی ازش خبر نداشت. دوستی هم البته نداشت که ازش خبر بگیرم.
-پیگیر نشدید؟
-نه. من فقط مربی ورزشش بودم. باباش که نبودم. اونم دردسرساز بود. گفتم شاید اسبابکشی کردن رفتن یه محل دیگه یا شهر دیگه یا همچین چیزی. شایدم یه شری درست کرده و سرشو به باد داده یا افتاده زندون.
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
من واقعا دیگه برای انتشار رمان جدید طاقت ندارم😫 هر لحظه ممکنه دست به این کار خطرناک بزنم و قسمت اول
گولشو نخورین
اصلا تو انتخاب اسم بهش کمک نکنین
چون منتشر میکنه بعد به جای جذابش که رسید دیگه ادامه نمیده و میگه سرم شلوغه
و شما تا ابد میرین تو خماری
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
گولشو نخورین اصلا تو انتخاب اسم بهش کمک نکنین چون منتشر میکنه بعد به جای جذابش که رسید دیگه ادامه ن
اگرم حس کردین دارین گول میخورین خیلی سریع سه بار تکرار کنین:
خورشید نیمه شب
خورشید نیمه شب
خورشید نیمه شب
✨ بشنو از نو
حرفهای تازهای برای تو
🔔 آغاز ثبتنام دورههای بنیاد شهید پالیزوانی (رحمةاللهعلیه)
🌸 دوره طلیعه حکمت (سیر مطالعاتی آثار شهید مطهری (رحمةاللهعلیه))
👤 مدرس: دکتر علی غلامی
🌸 دوره طلیعه نور (ادامه تفسیر سوره مبارکه بقره)
👤 مدرس: دکتر علی غلامی
🌸 دوره جریانشناسی سیاسی (سیر وقایع قاجار تا انقلاب اسلامی و مسائل روز)
👤 مدرس: دکتر علیرضا زادبر
🌸 دوره نوجوان خردمند (دوره ویژه نوجوانان ۱۴ و ۱۵ ساله، بر اساس محتوای طلیعه حکمت، برگزاری در سه نقطه تهران)
👥 مدرس کلاس پسران: آقایان مهدی اشتری و ابوالفضل غفارپور
👥 مدرس کلاس دختران: خانمها زهرا صدقی، زهرا مصطفایی و زهرا معینی
🔺️ آقایان | خانمها | فارسیزبانان غیرایرانی و ایرانیان خارج از کشور
🔻 حضوری | برخط | برونخط
⏳ ثبتنام از چهارشنبه ۱۹ شهریور ساعت ۱۷
🌐 اطلاعات بیشتر و ثبتنام:
https://shahidpalizvani.ir
🖇️ پینوشت: در بازه ثبتنام، برای دیدن برخی از اطلاعات تکمیلی دورهها مانند رزومه اساتید، هزینهها، قوانین و سایر نکات، استوریها و هایلایتهای صفحه اینستاگرام و قسمت جریان در پیامرسان بله را دنبال بفرمایید.
#بنیاد_شهید_پالیزوانی(ره)
📲 اینستاگرام | بله | ایتا | تلگرام | روبیکا