eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.7هزار عکس
765 ویدیو
86 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
منم همینطور دوست عزیز... منم همینطور...😶 بعد می‌دونید دلم از چی می‌سوزه؟ این که سخیف‌ترین و احمقانه‌ترین محتواها بالای ۳، ۴ هزار نفر عضو دارن 😕
🔴 وطن قطب نما است ✍️ محمد فاضلی؛ جامعه شناس ایرانی نوشت🔻 1️⃣ نوزده سال است این خاطره را با خودم نگه داشته‌ام و مطمئن بودم روز نوشتن آن فرامی‌رسد. سال ۲۰۰۷ میلادی فرصت مطالعاتی چند ماهه‌ای را در لندن می‌گذراندم. تمام این چند ماه به غیر از هفته آخر را در کتابخانه دانشگاه و پشت میز مطالعه گذراندم. هفته آخر را برای دیدن شهر وقت گذاشتم و شناختم از لندن محدود به همین چند روز است. اما در آن چند روز با نکته مهمی مواجه شدم. 2️⃣ انگلستان استعمارگر بزرگ است که اثر جنایات آن در سراسر عالم از شرق تا غرب گسترده است. میلیون‌ها نفر قربانی سیاست‌های استعماری بریتانیا شده و ملت‌ها قرن‌ها توسط این کشور غارت شده‌اند. غرب آسیا و آن‌ گونه که غربی‌ها می‌گفتند. «خاورمیانه» هم قربانی سیاست‌های استعماری بریتانیا بوده است. بدیهی است سربازان بریتانیایی که به این منطقه گام می‌گذاشتند، متجاوز و مدافع سیاست‌های استعماری بودند. 3️⃣ گوشه گوشه لندن – بالاخص در مناطق مرکزی و قدیمی – شاهد نصب مجسمه‌هایی از فرماندهان، افسران و سربازان انگلیسی است که قرن‌ها به کشورهای دیگر تجاوز کردند، کشتند، استعمار کردند و حافظ منافع نامشروع بریتانیا در کشورهای هدف تجاوز بودند. 4️⃣ در یکی از پیاده‌روی‌های همان هفته آخر در منطقه مرکزی لندن با مجسمه بسیار بزرگی از سربازارن و یادبود توپخانه سلطنتی مواجه شدم. زیر این مجسمه بزرگ چیزی شبیه به این عبارت نوشته شده بود: «به یاد سربازان و شهدای توپخانه سلطنتی در بین‌النهرین ... ایران و ...». دقیق یادم نیست بقیه عبارت چه بود، اما همین بخش از آن نوزده سال است در یادم مانده است. 5️⃣ سربازان انگلیسی متجاوز و آمده بودند تا عامل پیشبرد منافع بریتانیا در کشورهای دیگر باشند. اما بنای یادبود توپخانه سلطنتی، آن‌ها را شهید خوانده بود، شهدایی که هزاران کیلومتر دورتر از انگلستان، در غرب آسیا، در بین‌النهرین، در ایران جنگیده بودند. استعمار، سربازان متجاوز خودش را شهید می‌خواند، برای‌شان بنای یادبود می‌سازد و زینت‌بخش شهرش می‌کند. استعمار گسیل کردن سربازان انگلیسی به غرب آسیا و ایران را عادی جلوه می‌دهد. صد سال بعد از استعمار بریتانیا هم فرستادن سربازان، ناوها و تسلیحات آمریکایی برای ویران کردن ایران را عادی، بشردوستانه و در راستای صلح بین‌المللی جلوه می‌دهد. 6️⃣ اما فقط این نیست که استعمار حضور خودش در هزاران کیلومتر دورتر از کشورش را عادی جلوه دهد، بلکه دفاع کشورهای هدف از خودشان را غیرعادی معرفی می‌کند. گفتمان استعماری، دفاع از وطن را تقبیح می‌کند، نه مستقیم بلکه با هزار ابزار دیگر. نظامی ایرانی که از کشورش دفاع می‌کند، تروریست خوانده می‌شود اما آن‌که از هزاران کیلومتر آن طرف‌تر آمده تا تجاوز کند، بکشد، ویران کند و نابودی بیافریند، پیام‌آور آزادی جلوه داده می‌شود. 7️⃣ نکبت اقتدارگرایی و حکمرانی بد در این است که این گونه ادعاها را پذیرفتنی می‌کند و گروه‌هایی از مردم را به عادی‌سازی تجاوز، همراهی با متجاوز، و تقبیح کردن سرباز و شهید وطن وامی‌دارد. من اما ترجیح می‌دهم برای همیشه سربازان دشمن، خواه انگلیسی‌ها، روس‌ها و آمریکایی‌های مهاجم به ایران شهریور ۱۳۲۰ و تحت دیکتاتوری رضاشاه؛ یا آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌های مهاجم به ایران تحت اقتدارگرایی جمهوری اسلامی را متجاوز بدانم. سرباز وطن هم که در حمله خارجی جان می‌دهد، شهید وطن است؛ فرقی نمی‌کند افسر نیروی دریایی ایران باشد که در حمله متفقین جان می‌بازد یا ملوانان که با حمله آمریکا در اقیانوس هند به شهادت می‌رسند؛ یا سربازی که در حمله به لانچر موشک‌ها شهید می‌شود. همه شهید وطن هستند. 8️⃣ استعمار، کشورش را قطب‌نما کرده و برای سرباز متجاوزش از واژه «شهید» استفاده می‌کند، حتی اگر چند هزار کیلومتر آن‌سوتر از کشور در جریان تجاوز به ایران، تجاوز به مستعمره‌ای که رفته تا غارتش کند، کشته شده باشد. من ترجیح می‌دهم فریاد بزنم «وطن قطب‌نماست.» سربازی که برای دفاع از خاک وطن، برای دفاع از جان، مال، آبرو و کیان ملت و کشور به خون می‌غلتد، شهید است، عزیز است، بزرگ است؛ حتی اگر دشمن خارجی بخواهد از او انسان‌زدایی کند. انسان‌زدایی کردن از سرباز و شهید وطن، آغاز انسان‌زدایی از همه ماست. 9️⃣ سربازی که از وطن دفاع می‌کند عزیز است؛ حتی اگر با سیاست‌ها و راهبردهای نظام سیاسی‌ای که آن سرباز تحت حاکمیت آن می‌جنگد، مخالف باشم و عمری را برای نقد آن‌ها گذاشته باشم. سرباز و مدافع وطن، خدا به همراهت. هیچ واژه‌ای نمی‌تواند عظمت تو را بیان کند؛ حتی اگر با همه عقایدت مخالف باشم و با همه دیدگاه‌هایم مخالف باشی؛ تو سرباز وطنی، تو بزرگی، تو عزیزی. 🌐کانال انجمن علمی مطالعات اجتماعی در پیام‌رسان ایتا @motaleate_ejtemai
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔴 وطن قطب نما است ✍️ محمد فاضلی؛ جامعه شناس ایرانی نوشت🔻 1️⃣ نوزده سال است این خاطره را با خودم ن
شاید خیلی‌ها بگن جامعه‌شناس‌ها غرب‌زده هستن، سیاه‌نمایی می‌کنن و... شاید خیلی‌ها همین آقای محمد فاضلی رو وقتی مشاور فرهنگی آقای پزشکیان بود، بخاطر پرت کردن میکروفون روی آنتن زده مسخره کردن و گفتن چه آدم بیخودیه... و خب منم خیلی از دیدگاه‌های آقای فاضلی رو قبول ندارم؛ ولی ولی ولی همین که توی این وضعیت، بجای لگد زدن به کشورش و مدافعان کشورش، از اون‌ها دفاع می‌کنه و گفتمان ایران‌دوستی و مقاومت رو ترویج می‌کنه، دمش گرم! خدا خیرش بده. همین آقای فاضلی و امثالش، قبل از جنگ هم سعی می‌کردن جلوی نگاه جنگ‌طلبانه براندازها بایستن و این نگاه رو نقد کنن، فضای گفت‌وگو رو زنده نگه دارن و به جماعت برانداز حالی کنن که التماس برای حمله عمو ترامپ(!) احمقانه‌ترین کار روی زمینه، و سعی می‌کردن به مردم بفهمونن که: علاج در وطن است!
سرنوشت یک گل! 🌷 در این شبها گل‌های اهدایی مردم، سرنوشت‌ عجیبی دارند! دیشب وقتی پسرک چهار ساله گل رزی را هدیه گرفت، سریع چادر مادرش را کشید و گفت: _مامان مامان، میخوام این گل رو بزارم رو قبر آقا، کجاست؟ مادرش هم لبخندی همراه با بغض زد و گفت: _آقا که هنوز قبر ندارن که! پسرک ناراحت چادر مادرش را رها کرد و گفت: _پس من حالا این گل رو به کی بدم؟ مادرش کمی فکر کرد و بدون هیچ حرفی دست پسرک را گرفت و وارد گلستان شهدا شد و بدون فکر بالای قبر شهید طباطبائیان رفت و روبه پسرش گفت: _گلت رو به این آقا بده، ایشون از طرف تو میرسونن به دست حضرت آقا. پسرک نشست و با دقت گل را روی عکس آقای طباطبائیان گذاشت انگار واقعا به دستش گل را داده باشد. همان جا که نشسته بود پرسید: _ایشون، چطوری گل منو میرسونه به دست آقا؟ مادر لب گزید، جوابی نداشت برای سوال‌های بی انتهای پسرک دستش را گرفت و همان طور که باز به تجمع می‌پیوست گفت: _میرسونه یه جوری دیگه تو نگران نباش. رفتند! اما بی شک گل رز اهدایی پسرک به آقا، زودتر از آنکه فکرش را کند به دست آقا رسیده است. @istadegi
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 قسمت ۱: وسط خود خود تاریخ ✍️ش. شیردشت‌زاده الان که این فایل را ساختم، دوم فروردین ۱۴۰۵ است؛ نزدیک اذان مغرب. و کلی حرف توی ذهنم هست، کلی فکر، کلی خاطره که ارزش ثبت شدن و رسیدن به دست آیندگان را دارند و می‌ترسم از یادم بروند یا آن‌ها را از قلم بیندازم یا آنطور که واقعا بود روایت نکنم. امروز فکر کنم بعد بیست روز سراغ لپتاپ آمدم. انقدر همه‌چیز درهم فشرده بود که دیگر وقت نبود برای این که عصرها قهوه درست کنم و لپ‌تاپ را باز کنم و شروع کنم به نوشتن. دائم در تکاپو هستیم و باز هم انگار داریم از تاریخ عقب می‌افتیم. زمانه عجیبی ست و شاید این را آن‌هایی که با فاصله زمانی یا مکانی از حادثه هستند، درک نکنند؛ همان‌طور که من وقتی خاطرات افراد از جنگ و انقلاب را می‌خواندم درک نمی‌کردم. صرفا تصوری در ذهنم بود که نویسنده آن را می‌ساخت. همیشه دیگرانی نوشته بودند و کار من خواندن بود؛ خواندن تاریخ، خواندن آنچه بر گذشتگان گذشته بود. تاریخ تصویری محو بود. ولی الان من باید بنویسم که آیندگان بخوانند. نوشته من بعدها می‌شود یک سند؛ سندی برای پژوهش، برای فهمیدن، برای درک کردن. الان من وسط تاریخم و اگر توانایی نوشتنم الان به کار نیاید، خاک برسر قلمم. همین الان صدایی بلند شد شبیه صدای جنگنده. نمی‌دانم می‌خواهد چکار کند. شاید قرار است روی سر ما بمب بریزد. شاید روی سر عزیزانم. شاید این نوشته همینجا زیر آوار دفن شود. ولی من از جایم تکان نمی‌خورم. هم چون جای خاصی برای پناه گرفتن نیست و هم چون الان نوشتن مثل جنگیدن است و موقع جنگیدن نباید ترسید. باید محکم سر جایت بمانی و مبارزه کنی. من الان وسط وسط تاریخم. آن قسمت از تاریخ که آن را با شگفتی خواهند خواند. آن قسمتش که دگرگونی‌های بزرگ دارد، نقطه عطف است و جهان را برای همیشه تغییر می‌دهد. اصلا همین الانش هم جهان برای همیشه تغییر کرده. آمریکا دیگر ابرقدرت نیست. تنگه هرمز بسته شده. آسمان اسرائیل کاملا بی‌دفاع شده. ایران دارد با چندین کشور می‌جنگد. و این‌ها تغییرات بزرگی ست؛ خیلی بزرگ. نمی‌دانم؛ شاید تغییرات بزرگ‌تری هم بعدش باشد؛ مثل نابودی اسرائیل یا خروج امریکا از منطقه. این را الان مطمئن نیستم. خدا می‌داند چه می‌شود. ولی من الان وسط تاریخم و می‌خواهم بنویسم؛ نه آن شکلی که توی گزارش‌های تاریخی و کتاب‌های درسی می‌نویسند، نه از ارقام و آمارها. از انسان‌ها. از خودم، از مایی که این روزها را زندگی کردیم؛ همان‌طور که سیده زهرا حسینی دا را نوشت و نویسنده‌ای ناشناس زنی در برلین را نوشت و خیلی‌های دیگری که روزگارشان را روایت کردند. البته این را بگویم که هرچند من این را برای تاریخ می‌نویسم، ولی تاریخ‌نگار نیستم و قرار نیست این روایت یک روایت بی‌طرف باشد و شما هم از من انتظار بی‌طرفی نداشته باشید. یک وقت‌هایی بی‌طرفی عین بی‌شرفی است؛ مثلا وقتی یک طرف تاریخ یک مشت آدم‌کش پدوفیل و روانی‌اند و طرف دیگر مظلومان مقتدری که سلاح‌شان الله‌اکبر است. و من تا مغز استخوان از اسرائیل و امریکا متنفرم و از اعماق قلب عاشق ایرانم؛ بنابراین این روایت کاملا سوگیرانه و جهت‌دار است و اگر دنبال یک روایت بی‌طرف هستید، باید بگویم اینجا خبری از بی‌طرفی نیست؛ ولی انصاف چرا. جنگنده رفت. کانال اصفهان خبر هم نوشته: خروج جنگنده‌ها از آسمان اصفهان. نماز مغرب و عشا را خوانده‌ام، چایی دم کرده‌ام و توی قوری چند پر گل سرخ هم انداخته‌ام. برای آرامش اعصاب خوب است. البته من آرامم، بیشتر برای علی ست. چند روز است که توی معراج چیزهای خوبی نمی‌بینیم. نمی‌دانم از کجا شروع کنم. سرعت اتفاق‌ها خیلی زیاد است. یک ساعت آنلاین نباشی، سه چهار موج از عملیات وعده صادق عقب می‌افتی. الان نمی‌دانم موج چندم است. دیشب هفتاد و سه بود به گمانم. بر خلاف سکون و رخوت دهه نود، حالا تاریخ دارد تندتر از ما می‌دود. بنابراین، تقویم را نگاه می‌کنم و دفتر برنامه‌ریزی‌ام را، تا ببینم از اولش چطور شروع شد و هر روز چه اتفاقی افتاد تا برایتان بگویم. ادامه دارد... ارسال نظر http://eitaa.com/istadegi
کمتر از یک سال پیش بود هنگامه‌های جنگ دوازده روزه وقتی داشتند این قبرها را درست میکردند گوشه‌ای می‌ایستادم و نگاهشان میکردم، هر هفته به این بخش می‌آمدم و قبرها را با حسرت نگاه میکردم و پیش خود امیدوار بودم که بالاخره جایی در گلستان شهدا خالی است که شاید روزی من هم بیایم و در آن جای بگیرم. حالا خیلی از آن روزها میگذرد، هرروز به گلستان شهدا می‌آیم، به این بخش نگاه میکنم که هرروز پیش از پیش قبرها پر شده‌اند و هرروز بیش از پیش مطمئن میشوم بی لیاقت تر از این حرفایم که مقامی به نام شهادت نصیبم شود. حالا قبرها هرکدام مالکی یافته اند که بخشی از صاحبان آن عمرشان تنها به بازی‌ و شیطنت‌های کودکانه گذشته و درکی از دنیای ظالم نداشته‌اند.... @istadegi
مدل تکون دادن پرچم توسط مامانا اینجوریه که انگار دارن دیگ سمنو یا شله زرد هم میزنن، یه جوریم محکم میتابونن پرچمو که انگار قراره برای بچه‌هاشون حاجت بگیرن ازش😶 @istadegi
اوضاع از این قراره که دیگه به جای شکلات و این چیزا به بچه‌ها جوجه رنگی هدیه میدن😁 فقط وقتی یاد بلاهایی که این بچه‌ها سر این جوجه‌ها میارن می‌افتم از همین حالا دلم میسوزه هرچند به صورت معجزه آسا عاقب، این جوجه تبدیل به یه خروس جنگی میشه! بچه‌های ما اینجورین که حیوانات را هم مبارز بزرگ میکنن، هرچند جوجه‌ای که تجمع شبانه بیاد مبارزم هست😎 میترسم یکم دیگه پیش بریم به گاو و گوسفند هم برسیم، به هر حال برای شخم زدن اسرائیل و آباد کردنش نیاز به حیوون داریم! 😁 @istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا