eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.7هزار عکس
765 ویدیو
86 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
. نامه رئیس خاک بر سر دانشگاه تهران (به عنوان نماینده‌ی خودخوانده‌ی گروهی از روسا) بعد از این که با واکنش تند تعداد کثیری از اساتید و دانشجویان و مدیران سابق دانشگاه‌ها و وزارتخانه مواجه و از سایت دانشگاه حذف شد محمدرضا سرشار @istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
. نامه رئیس خاک بر سر دانشگاه تهران (به عنوان نماینده‌ی خودخوانده‌ی گروهی از روسا) بعد از این که با
دیگه ما شناختیم اونی که باید را بعد از جنگ بی شک ایشون نباید در این سمت باقی بماند😏
نماز بر پیکر شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران...! در جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل سربازان کشته شده خود را مخفیانه به خاک میسپارند و ایمشان را مخفی میکنند اما ما با افتخار نام مدافعان میهنمان را فریاد میزنیم و بر پیکرشان نماز میخوانیم و برایشان اشک میریزیم! @istadegi
نیاز به جایزه نیست که مردم با جون و دل پیداش میکنن، باید میگفتن جایزه میدیم اگه سالم تحویل دادین و تیکه و پاره نشده بود😁 چون بعید بدونم کسی پیداش کنه و بتونه خودشو کنترل کنه😎
مادر روبه‌روی تابوت پسر شهیدش کشیده میشد، نمیتوانست راه برود و چند نفری زیر بغلش را گرفته بودند. هر از چند گاهی دستش را بالا می‌آورد و تکان میداد برای پسرش، اما هیچ صدایی از گلویش خارج نمیشد، مگر یک بار که گفت: _خداحافظ. مشخص بود بدنش آن قدر ضعیف شده که توان حرف زدن ندارد، دیگر اشکی هم برای ریختن نداشت. مانند تک تک مردم در میان جمعیت پابه‌پای ماشین راه می‌آمد و گاهی برای پسرش دست تکان میداد. @istadegi
❤️سوره فتح بخوانیم اسیر گرفتن خلبان و یا ناکامی عملیات نجات توسط آمریکایی ها قطعا می‌تواند به یکی از نقطه عطف های مهم و تغییر دهنده شرایط تبدیل شود 🔴هیجان خبری بالاست؛ ساعتی صبر و حوصله کنیم تا عصر خیلی چیزها مشخص خواهد شد @istadegi
عجب جایی هم این خلبانه افتاده و بقیه دنبالشن، منطقه عشایر و قومیت غیور لر که همه مسلح هم هستن😎 آقا بزنین که خوب میزنین، به جای ماهم بزنین! @istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
❤️سوره فتح بخوانیم اسیر گرفتن خلبان و یا ناکامی عملیات نجات توسط آمریکایی ها قطعا می‌تواند به یکی ا
دعا خیلی اثر داره دست به دعا بشیم و سیل صلوات و سوره فتح راه بندازیم برای حقارت بیشتر دشمنمون برای زنده گیری و تحقیر خلبانان آمریکایی برای منهدم شدن هواگرد های بیشتر آمریکایی الدعاء سلاح المؤمن.. بگید هرکس چندتا صلوات میفرسته یا سوره فتح میخونه👇🏻 https://eitaa.com/comments_app/app?startapp=742129.74583&btn=ارسال.نظر
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
عجب جایی هم این خلبانه افتاده و بقیه دنبالشن، منطقه عشایر و قومیت غیور لر که همه مسلح هم هستن😎 آقا ب
اگه وسط کویر لوت افتاده بود خوش‌شانس‌تر بود تا الان که افتاده اونجا، یعنی دست قوم غیور لر بهش برسه با تیکه‌هاش کباب درست می‌کنن😆
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 #جنگ‌نوشت قسمت ۴: دنیا به آخر رسیده بود ✍️ش. شیردشت‌زاده نیمه‌های شب
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 قسمت ۵: رستاخیز ✍️ش. شیردشت‌زاده بعضی عکس آقا دستشان بود. پوستر، تخته شاسی، قاب عکس. کوچک و بزرگ. انگار قابی که به دیوار خانه‌شان یا روی طاقچه‌شان بود را برداشته بودند و آورده بودند اینجا. یک خانم نشسته بود روی سکوها. پوستر آقا را بغل کرده بود. چادرش را کشیده بود روی صورتش و روی تصویر آقا دست می‌کشید و دستش را می‌کشید به صورتش. صدای زن دیگری می‌آمد که جیغ می‌کشید و خودش را می‌زد. مردی داد می‌زد و با هر داد روی زانویش خم می‌شد و از شدت گریه نفس کم می‌آورد. علی می‌کوبید به سینه‌اش و بلند گریه می‌کرد. و فقط اینطوری نبود که خانم‌های چادری آمده باشند. خیلی‌ها را دیدم که به قول آقا ضعیف‌الحجاب بودند و با لباس مشکی آمده بودند و گریه می‌کردند. صدای یک مجری از سمت جایگاه می‌آمد. صدای او هم گرفته بود. او هم مثل همیشه آماده و اتوکشیده نبود. و فکر کنم خیلی هم حواسش نبود چه می‌گوید. همه با بغض الله اکبر می‌گفتند. شعار می‌دادند. از ته دلشان، از ته ته دل سوخته‌شان. توی آن بی‌پناهی، توی آن یتیمی، دیگر «الله‌اکبر» و «یا صاحب‌الزمان» فقط یک ذکر و شعار نبود. ناله‌هایی از عمق دل‌های گداخته بود. فریاد کمک‌خواهی بود. فریاد مردمی بود که هرچند زخمی، هرچند دل‌سوخته، محکم سر جایشان ایستاده بودند و رو به آسمان، رو به همه‌ی دنیا فریاد می‌کشیدند که اگر آقای ما شهید شد، ما هنوز خدایمان را داریم. ما هنوز امامی داریم که به فریادمان برسد. چه امتحان سختی بود؛ چه درس توحید بزرگی بود. تمام آنچه عرفا از توحید گفته بودند را در می‌شد در الله اکبر بغض‌آلود ما خلاصه کرد. و شاید هیچ‌وقت، مردم انقدر عاجزانه، در کنار هم برای ظهور ضجه نزده بودند. من زمانی که امام خمینی از دنیا رفت وجود خارجی نداشتم؛ ولی فکر کنم آن روز را – دهم اسفند ۱۴۰۴ را – تا پیش از این میدان امام به خودش ندیده بود. بالای سرمان موشک‌ها پرواز می‌کردند. فکر کنم یکی دو تایش موشک دشمن بود که پدافند شکارش کرد و بقیه موشک‌های خودمان بودند. مردم رو به آسمان تکبیر می‌گفتند. انگار می‌خواستند دست بیندازند و موشک را بگیرند و خودشان شخصا موشک را توی حلق نتانیاهو بچپانند. یکی دو ساعت توی میدان ماندیم و گریه کردیم. انقدر گریه کردیم که رمق برایمان نماند و پلک‌هامان ورم کرد. مردم هنوز داشتند می‌آمدند. میدان پر بود. وقتی می‌خواستیم برویم، به زور داشتیم راهمان را از میان جمعیت متراکم باز می‌کردیم. ساعت نزدیک ده بود که برگشتیم خانه و خوابیدیم. یک ساعت بعدش بیدار شدم و دوباره خوابیدم. با خودم گفتم شاید اگر بخوابم، بیدار می‌شوم و می‌فهمم کابوس دیده‌ام. بیدار می‌شوم و می‌بینم همه چیز مثل دیروز است: باید افطار درست کنم، باید مطالعه کنم، شب باید برویم خرید عید. اذان را که گفتند بیدار شدم. دیدم علی زودتر بیدار شده و دارد نماز می‌خواند. هنوز صدای لعنتیِ اخبار می‌آمد. دوباره خوابیدم. خوابیدم. خوابیدم. دلم نمی‌خواست بیدار شوم. این حالِ سوگ را قبلاً هم تجربه کرده بودم. هیچ چیز جذابی توی دنیا نیست که انگیزه‌ات بشود تا از تخت بیرون بیایی. یکی دو ساعت بعد علی آمد توی اتاق و صدایم زد و هنوز آن کابوس تمام نشده بود. آنجا بود که زدم زیر گریه و گریه‌کنان غر زدم: هرچی می‌خوابم بیدار نمی‌شم. به هرحال فهمیدم این کابوس واقعی ست. باید با آن کنار می‌آمدم. برای زنده ماندن هنوز انگیزه‌های زیادی داشتم؛ مثلا جویدن خرخره صهیونیست‌ها. و هنوز امید بود. بعد از ظهور شهدا برمی‌گردند دیگر؟ یعنی هنوز امید بود که آقا برگردد، همراه همه کسانی که دوست داشتم. روی گوشی‌ام تماس‌های بی‌پاسخ زیادی بود که دلم نمی‌خواست جواب بدهم. حوصله حرف زدن نداشتم. حوصله هیچ کاری را نداشتم. ولی کم‌کم، هرچه به سمت غروب رفت حالم بهتر شد که برای خودم هم عجیب بود. خیلی راحت‌تر از آنچه گمان می‌کردم شهادت آقا را پذیرفته بودم. قبلا گاهی به این که آقا از دنیا بروند فکر کرده بودم و بعد سریع به خودم گفته بودم: خدا نکنه! و بعد دوباره پاسخ خودم را داده بودم که: خدا نکنه نداره. همه آدما یه روز از دنیا میرن و هیچ استثنائی هم نداریم. فکر می‌کردم اگر آقا از دنیا بروند من فرو می‌پاشم، طوری در هم می‌شکنم که دیگر نمی‌توانم زندگی کنم. برای همین همیشه از خدا خواسته بودم آن روز را نبینم. ولی حالا، هرچند قلبم له شده بود؛ ولی فرونپاشیده بودم. شاید چون آن موقع فکر می‌کردم آقا بخاطر کهولت سن یا بیماری از دنیا می‌روند. خب اگر اینطوری بود واقعا فرومی‌پاشیدم؛ ولی حالا آقا شهید شده بودند و مرگ کجا و شهادت کجا! ادامه دارد... ارسال نظر http://eitaa.com/istadegi
وضعیت مردم کشور فعلا اینجوریه که همه در حال حساب کردن جایزه پیدا کردن خلبانن😁 مردم مشتاقی داریم همین طور دارن جایزه مشخص میکنن از انگشتر رهبری تا پول‌های میلیاری، من بودم با این شرط جایزه را میدادم که خلبان رو یه روز پیش خودم نگهش دارم😎 به هرحال مفتی نیست که پول دارن میدن. @istadegi
ظریف را امشب به میادین شهر دعوت میکنیم، اگه راست میگه اونجا تزهاشو بیان کنه تا مردم ازش استقبال کنن... البته با چوب پرچم.. 😎☺️ بیا که منتظریم! @istadegi