☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 #جنگنوشت قسمت ۲۰: خوابهای پارچهای ✍️ش. شیردشتزاده من و علی در اول
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨
📚 #جنگنوشت
قسمت ۲۱: ما را به سختجانی خود این گمان نبود!
✍️ش. شیردشتزاده
یک بار هم مادربزرگم ازم پرسید بعد از با دیدن چیزهایی که در معراج میبینی، میتوانی لب به غذا بزنی؟ از سوالش خندهام گرفت. معلوم بود که میتوانم. متاسفانه یا خوشبختانه معدهی من هیچ کاری به حالات روحیام ندارد. در هر شرایطی میتواند گرسنه شود و غذا هضم کند. این میتواند یک امتیاز باشد؛ چون به قول جک ریچر: توی جنگ هر موقع که میتوانی غذا بخور و هر موقع که میتوانی بخواب؛ چون معلوم نیست فرصت بعدی کی باشد. خیلی به این حرف جک ریچر اعتقاد دارم. و البته به این که هر موقع میتوانی به عزیزانت محبت کن؛ چون معلوم نیست آخرین خداحافظی کی باشد.
روز سوم عید، یکی از دوستان خیلی قدیمیام با همسرش آمد خانهمان. تقریباً تنها کسی بود که دیدنم آمد. البته آن روز قرار بود برویم معراج، ولی علی گفت نیاز دارد یک روز بین معراج رفتنمان فاصله بیفتد تا کمی از نظر روحی بازسازی شود. انگار کشش روحی من از علی بیشتر است.
وقتی داشتم وسایل پذیرایی را آماده میکردم، فکر کردم دختربچهام و قرار است با دوستم خالهبازی کنم. وقتی بچه بودم چند دست سرویس چایخوری اسباببازی چینی داشتم. سرویس پذیرایی جهیزیهام هم به چشمم شبیه آن سرویسهای اسباببازی بود. با همان دوستم وقتی بچه بودیم خیلی بازی میکردیم. حالا هم انگار قرار بود بیاید خانهمان که مهمانبازی کنیم؛ ولی اینبار توی قوری و فنجانها واقعا چایی بود، لازم نبود ادای چای خوردن دربیاوریم. و با همه اینها، باز هم ما درحال بازی بودیم. چه آن وقت که سرویس چایخوری اسباببازی داشتم و چه الان که توی قوری واقعی چایی دم کردم، همهاش بازی بود. زندگی دنیا بازی است دیگر. فرق ما با بچهها هم این است که اسباببازیهای بزرگتری داریم و بازی را زیادی جدی گرفتهایم. وگرنه خدا که فرموده: اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ...(حدید، 20).
آن موقع که داشتم جهیزیه را میخریدم، سر سرویس پذیرایی چقدر وسواس به خرج دادیم. خیلی ذوقش را داشتم. با خودم میگفتم عید میشود و میوهخوری و شیرینیخوری و پیشدستیها را از جعبه بیرون میآورم و با آن از مهمانها پذیرایی میکنم. حالا عید شده بود و بجز یک مهمان، هیچکس خانهمان نیامده بود. و از آن بدتر، داشتم به تازه عروس و دامادهایی فکر میکردم که حتی فرصت نکردند با هم زیر یک سقف زندگی کنند؛ به شهیدی که خواهرش داشت بالای تابوتش میگفت: تو که میخواستی بری چرا خونه خریدی؟ چرا جهیزیه بردی توی خونهت؟
یکی از شهدای شهرک صنعتی بود که قرار بود بعد از عید عروسیاش باشد. حالا یک تازهعروس مانده و جهیزیه و خانه نو. جهیزیهای که آن را با ذوق خریده و شاید الان از آن متنفر باشد. شاید بخواهد هرچه زودتر همه جهیزیه را بفروشد و رد کند و برود.
آن روز که نرفتم معراج، زینب را بهجای خودم فرستادم. یکی از دانشجوهای ارشد نهجالبلاغه بود که توی تجمعات شبانه دانشگاه بیشتر با هم صمیمی شدیم. اول عید، تا فهمید خادم معراجم گفت من را هم ببر. در نگاه اول به نظرم ایده خوبی نبود. از آن برونگراهای پر شر و شور بود و روحیهاش به آن فضای اندوهناک معراج نمیخورد؛ اما انقدر اصرار کرد و سرتقبازی درآورد که شد خادم معراج و تازه توی روز اول خادمیاش، مجبور شد برود سردخانه و پیکری را ببیند که اینجا نباید توصیفش کرد.
البته نه که زینب از اینجور چیزها بترسد. نقطه اشتراکمان همین است که روحمان در این زمینه خیلی لطیف نیست. هردو عنکبوتها را با دست میکشیم و از خون و جنازه و زخم نمیترسیم و به تعبیر روانشناسی زرد امروزی، انرژی زنانه نداریم. ولی به هرحال، آن شب که زینب را توی تجمع دانشگاه دیدم، یک جوری بود. به گمانم همانجوری که من بعد از سردخانه بودم. مثل همیشه میگفت و میخندید، ولی وسط کار انگار عذاب وجدان میگرفت، تامل میکرد. بعد توی همان حالت شوخی و جدی به من گفت: من باورم نمیشه چنین چیزی دیدم و الان دارم میگم و میخندم. راستشو بخوای «ما را به سختجانی خود این گمان نبود»!
ادامه دارد...
#فتح_خیبر
http://eitaa.com/istadegi
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
📣 پیام رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی
📝 بسمالله الرّحمن الرّحیم
▫️ زبان فارسی علاوه بر ابزار گفتار و نوشتار، قالب شناخت و رشتهی اتّصال اندیشه و مرزهای هویتی ایرانیان را تشکیل میدهد. زبان و ادب فارسی یکی از بزرگترین ظرفیتها برای ترویج فرهنگ و تمدّن غنی ایرانِ اسلامی در گسترهی جهانی است؛ و توصیهی رهبر حکیم و شهیدمان اعلیالله مقامهالشریف به قدرتمند شدن زبان فارسی، چراغ راه اقتدارِ «تمدن ایرانی ـ اسلامی» میباشد.
▫️ ملت عزیز ایران در دفاع مقدس سوم نیز همچون دو جنگ تحمیلی قبلی ثابت کردند که داستانهای اسطورهای فردوسی، واقعیت زندگی و شخصیت قهرمانانهی آنان بوده و مفاهیم انسانساز، سلحشورانه، و قرآنیِ شاهنامه، همهی اقوام و اقشار ایران را در حفظ هویت، اصالت و استقلال خود و مبارزه با «ضحّاکوَشانِ» متجاوز، همدل و همراه و همساز میکند. این حماسهی حضور و دفاع و پیروزی، تکلیف بزرگی را بر دوش اهالی فرهنگ و ادب و هنر میگذارد تا همچون فردوسی برخیزند و بعثت هنرمندان را در امتداد بعثت مردم رقم زنند؛ فکر و قلم و زبان را با هنر درآمیزند و روایت خیزش عظیم ملت را در تاریخ، ماندگار کنند.
▫️ از سوی دیگر مقاومت غیورانه و پیروزی افتخارآمیز در برابر تهاجم دیوسیرتان و شیاطین جهان، ملت را برای پاسداری از استقلال تمدنی و مقابله با تهاجم زبانی، فرهنگی، و سبک زندگی امریکایی آمادهتر کرده است تا با ابتکار و نوآوریِ فعالان عرصهی فرهنگی در جهت تأمین پدافند زبانی و گفتمانی و رشد و بالندگی کودکان، نوجوانان و جوانان، مراحل باقیمانده تا پیروزی نهایی را با استواری بیشتر بپیماید، بِعَونِ الله تعالی.
✍🏼 سیدمجتبی حسینی خامنهای
🗓 ۲۵/اردیبهشت/۱۴۰۵
📱 @rahbar_enghelab_ir
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
⚠️چند نکته بسیاااار مهم دیگه: ❌استفاده از "میباشد" ممنوع!: فعل «میباشد» کمتر مورد استفاده است و
شما رو به روح فردوسی قسم میدم توی این روز بزرگداشت فردوسی و زبان فارسی، بیاید درست نویسی رو یاد بگیرید و انقدر توی فضای مجازی تن فردوسی رو توی گور نلرزونید😫
به خدا فردوسی نفرینتون میکنه وقتی میبینه هکسره رو اشتباه به کار میبرید یا وقتی از واو بجای علامت مفعول استفاده میکنید.
منم وقتی این صحنهها رو میبینم کهیر میزنم.
(بارها دلم خواسته مسابقه داستاننویسی تو کانال بذارم، ولی وقتی متنهای سرشار از غلط نگارشی رو میبینم تشنج میکنم)
هشتگ #درست_نویسی رو جستجو کنید
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
به مناسبت نمایشگاه کتاب، یکم کتاب معرفی کنیم؟
این کتابخونه من توی خونه پدریه.
خیلی گفته بودید عکسش رو بفرستم.
توی این خونه، کتابام دسته دسته توی قفسههای متفاوتن و یه جا نیستن.
و هنوز هم فرصت نکردم مثل اینجا درست بهشون نظم بدم.