🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
یا علی مددی...💚
📕 رمان امنیتی ⛔️ #خط_قرمز ⛔️
✍️ به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 164
سیدعلی کم میآورد و به کسی که خاطره تعریف میکرد نگاه میکند:
خب ادامهشا بوگو!
مرد غر میزند:
خب نمیذارین بگم که. کجا بودم...؟ آهان... این تکفیریا تا فهمیدن ما مدافع حرمیم شروع کردن فحش دادن و گفتن شما رافضی و مرتد هستین. یه رفیقی داشتم اسمش صالح بود. وقتی دید این تکفیریا دارن رجز میخونن خیلی غیرتی شد، عربی هم بلد نبود، دیگه همینطوری شروع کرد جواب دادن، همش داد میزد انت شیعه علی بن ابیطالب! انت پیرو سیدعلی خامنهای! حالا نگو میخواسته بگه ما شیعهایم، اشتباهی گفته و بلد نبوده. ما مونده بودیم بخندیم یا بجنگیم. همش بهش میگفتم صالح! باید بگی انا شیعه! باید بگی نحن شیعه!
همه میزنند زیر خنده. نمیدانم چرا من کلا به این راحتیها خندهام نمیگیرد؛ با این که کاملا خندهدار بودن ماجرا را درک میکنم.
کمیل هم حتی دارد میخندد، ولی من فقط لبخند میزنم و شروع میکنم به پوست گرفتن سیبزمینی.
هنوز ناخنم را توی پوست سیبزمینی فرو نکردهام که صدای فریادی از بیرون خانه میشنوم.
همه ساکت میشوند. یک نفر دارد کمک میخواهد:
-ساعدنی! ساعدنی! زوجتي تموت!(کمکم کنید! کمکم کنید! زنم داره میمیره!)
با شنیدن جمله آخرش، ظرف غذا را میگذارم روی زمین و اولین نفر بلند میشوم و به طرف در میروم.
مردی از مردم بومی شهر السعن است.
چون این مناطق تازه آزاد شده، تعداد ساکنانش کماند و وضعیت خدماتی در شهر خیلی خوب نیست.
بیرون میدوم. مرد دارد گریه میکند و اشک میریزد.
جلو میروم، شانههایش را میگیرم و تکانش میدهم تا به خودش بیاید:
ما المشكلة؟(مشکل چیه؟)
نگاهم میکند و مینالد:
زوجتي في حالة مخاض، لكن ليس لدي سيارة لنقلها لعيادة.(زنم درد زایمان داره؛ ولی ماشین ندارم که ببرمش درمونگاه.)
ماشینی که تحویل گرفتهام کنار حیاط پارک است.
نگاهش میکنم. مرد ضجه میزند:
زوجتي تموت!(زنم داره میمیره!)
🔗لینک قسمت اول رمان 👇
🌐https://eitaa.com/istadegi/1733
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #فاطمه_شکیبا
#روایت_عشق 💞
https://eitaa.com/istadegi
سلام
بله متاسفانه همینطوره.
پیشنهاد میکنم همه دوستان این بیانات رو مطالعه کنند
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3436
سلام
یکی از هیجانانگیزترین، مهمترین و موثرترین کارهایی که فقط از عهده بانوان برمیاد، وظیفه مادری هست. کاری که هیچوقت تکراری نمیشه و با خلقت و فطرت یک بانو سازگاره. ضمن این که انجام این کار نیاز به یک بار علمی قوی داره؛ چیزی که بیشتر توی رشتههای انسانی پیدا میشه(البته همیشه اینطوری نیست).
نمیخوام شعار بدم، اما شدیداً معتقدم وظیفه مادری بهترین آینده شغلی برای خانمهاست. البته هر بانویی با توجه به توانمندی و تحصیلاتش میتونه شغل دیگری هم داشته باشه، ولی نباید از چیزی به این مهمی غافل شد.
درباره آینده شغلی رشتههای انسانی؛ باید صریح بگم که خیلی درآمدزا نیست. میتونید وارد عرصههای پژوهشی بشید و اگر خیلی خوششانس باشید، شاید به عنوان مشاور در زمینه رشته خودتون در یکی از ادارات دولتی استخدام بشید.
در کل، این که عاقبت شما در یک رشته چی بشه، بیشتر به خودتون، تلاشتون و خلاقیتتون ربط داره
سلام بر همه شما عزیزان.
اول از همه باید بگم برای انتخاب رشته، مهمترین چیز تناسب رشته با روحیات و استعدادهای شماست.
پس با یک مشاور صحبت کنید و اگر لازمه تست شخصیت بزنید. اول ببینید به چه چیزهایی علاقه دارید و کجاها واقعا استعداد دارید.
تا وقتی خودتون رو نشناسید، انتخاب رشته معنا نداره.
درباره رشته معارف اسلامی، آینده شغلیش خیلی تفاوتی با رشته انسانی نداره. چون بجز تاریخ و عربی، بقیه درسهاش با انسانی یکی هست(اصول عقاید هم همون دین و زندگیه بدون تغییر اساسی). اما شاید یکی از خوبی های رشته معارف، جو و فضای خوب بچههای این رشته باشه.
درباره نیروی انتظامی، اول از همه با کسی که در ناجا کار میکنه صحبت کنید
شاید واقعا کار در نیروی انتظامی چیزی نباشه که فکر میکنید.
اتفاقاً شاید قدرت تاثیر زیادی در این شغل نداشته باشید و براتون یکنواخت بشه.
درباره حوزه هم، با یک طلبه(هم خانم و هم آقا) صحبت کنید تا ببینید آیا فضای کنونی حوزه همونی هست که دوست دارید یا نه و اصلا امکان تاثیرگذاری دارید یا نه.