eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.5هزار دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
687 ویدیو
84 فایل
✨﷽✨ هرکس‌می‌خواهدمارابشناسد داستان‌کربلارابخواند؛ اگرچه‌خواندن‌داستان‌را سودی‌نیست‌اگردل‌کربلایی‌نباشد. شهیدآوینی نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. 🍃گروه‌نویسندگان‌مه‌شکن🍃 💬نظرات: https://payamenashenas.ir/RevayatEshgh
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام کاملا مسلط نیستم. گاهی بعضی کلمات رو باید از دیکشنری بپرسم.
سلام اول از همه ممنونم که وقت گذاشتید و مطالعه کردید. و سپاسگزارم از لطف شما. الحمدلله که مفید واقع شده.
سلام بر همه شما عزیزان. اول از همه باید بگم برای انتخاب رشته، مهم‌ترین چیز تناسب رشته با روحیات و استعدادهای شماست. پس با یک مشاور صحبت کنید و اگر لازمه تست شخصیت بزنید. اول ببینید به چه چیزهایی علاقه دارید و کجاها واقعا استعداد دارید. تا وقتی خودتون رو نشناسید، انتخاب رشته معنا نداره. درباره رشته معارف اسلامی، آینده شغلی‌ش خیلی تفاوتی با رشته انسانی نداره. چون بجز تاریخ و عربی، بقیه درس‌هاش با انسانی یکی هست(اصول عقاید هم همون دین و زندگیه بدون تغییر اساسی). اما شاید یکی از خوبی های رشته معارف، جو و فضای خوب بچه‌های این رشته باشه. درباره نیروی انتظامی، اول از همه با کسی که در ناجا کار می‌کنه صحبت کنید شاید واقعا کار در نیروی انتظامی چیزی نباشه که فکر می‌کنید. اتفاقاً شاید قدرت تاثیر زیادی در این شغل نداشته باشید و براتون یکنواخت بشه. درباره حوزه هم، با یک طلبه(هم خانم و هم آقا) صحبت کنید تا ببینید آیا فضای کنونی حوزه همونی هست که دوست دارید یا نه و اصلا امکان تاثیرگذاری دارید یا نه.
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
سلام ایشون صرفاً نظریات مختلف رو نقل کردند. اما در آخر بر هیچ فرضی صحه نگذاشتند.
یکی از مخاطبان عزیز نقدی داشتند بر مطلبی که بنده از علامه طباطبایی نقل کردم، که باز هم به بنده پیام دادند و آدرس مطلب مورد نظرشون رو هم فرستادند. بنده دیروز تا همین الان داشتم المیزان رو بررسی می‌کردم. الان قسمت‌هایی از المیزان که در تفسیر آیات پایانی سوره کهف و داستان ذوالقرنین هست رو برای شما عزیزان می‌فرستم تا خودتون مطالعه کنید و جای شبهه‌ای باقی نمونه: قسمت‌های مربوط به ذوالقرنین از اینجا شروع می‌شه: https://lib.eshia.ir/50081/13/516 تا دو صفحه بعد که درباره شخص ذوالقرنین هست. دوباره از اینجا به شخص ذوالقرنین پرداخته میشه: https://lib.eshia.ir/50081/13/522 تا صفحه 523 نظریات مختلف درباره ذوالقرنین رو بررسی و نقل می‌کنند: https://lib.eshia.ir/50081/13/526 تا صفحه 536 بالاخره به کوروش اشاره می‌کنند: https://lib.eshia.ir/50081/13/536 دقت کنید، علامه تا این‌جا نظریات مختلف رو بررسی کردند، و این‌جا هم از عده‌ای نقل می‌کنند و نوشته‌اند: "این قول را یکى از علماى نزدیک به عصر ما ذکر کرده ویکى از محققین هند در ایضاح و تقریب آن سخت کوشیده است." اینجا منظور ابوالکلام آزاد هست و اگر دقت کنید علامه ادله ابوالکلام آزاد را بیان می‌کنند نه کلام خودشان را. دو نکته مدنظر هست: اول این که به غیر از ابوالکلام آزاد هیچ مفسر دیگه‌ای ذیل تفسیر این آیات به ذوالقرنین اشاره نکرده. و دوم این که ادله ابوالکلام آزاد بعدها و با پژوهش‌ها و مستندات بعدی رد شد ادله ابوالکلام آزاد تا این‌جا ادامه داره: https://lib.eshia.ir/50081/13/541 در این صفحه نقل سخنان ابوالکلام تمام می‌شه و علامه می‌گن این کلام با مستندات قرآنی منطبق‌تر است. خب؛ دقت کنید در صورتی سخنان ابوالکلام قابل قبوله که درستی آن رد نشده باشه. در زمان علامه طباطبایی این ادله درست به نظر می‌رسیدند(همونطور که در زمان ملاصدرا، ملاصدرا فکر می‌کرد اسکندر ذوالقرنین هست و بعدها رد شد)، درحالی که بعد از مدتی ادعاهای ابوالکلام مورد تردید و حتی رد قرار گرفت. تفسیر آیات مربوط به ذوالقرنین تا صفحه 544 ادامه دارد. درباره رد ادله ابوالکلام آزاد هم می‌تونید این سلسله مقالات رو مطالعه بفرمایید(چند قسمت مقاله ست که این لینک قسمت اولشه) https://jscenter.ir/slave-jews/cyrus/12278/%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%b0%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%b1%d9%86%db%8c%d9%86/
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎼 ترانهٔ Freer Than the Wind ترانهٔ انگلیسی «رهاتر از باد» چهارمین آهنگ Vetr از آلبوم «پناهگاه (Shelter)» این آهنگ درباره حضرت قاسم بن حسن، قهرمان ۱۳ ساله کربلاست. خواستم در سالگرد شهادت و ، با این آهنگ به نوجوانان کانال تبریک بگم‌. نوجوانان گل کانال، روزتون مبارک🌷🌿 ان‌شاءالله که شما، همون نسلی باشید که زمینه ظهور رو فراهم می‌کنه☺️
🔸اقبال عجم بود، قدم رنجه نمودید یڪ «فاطمه» هم قسمت ایران شده باشد🌼 سالروز ورود سلام‌الله‌علیها به شهر 🌸🍃
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🎼 ترانهٔ Freer Than the Wind ترانهٔ انگلیسی «رهاتر از باد» چهارمین آهنگ Vetr از آلبوم «پناهگاه (She
13.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک ادیت زیبا از ترانهٔ Freer Than the Wind ترانهٔ انگلیسی «رهاتر از باد» چهارمین آهنگ Vetr از آلبوم «پناهگاه (Shelter)» این آهنگ درباره حضرت قاسم بن حسن، قهرمان ۱۳ ساله کربلاست. تقدیم به نوجوانان کانال🌷🎉
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 165 رو می‌کنم به مرد؛ به عمق چشمان عاجز و ملتمسش. صورت سبزه‌اش از عرق برق می‌زند و قطرات اشکش با عرق قاطی شده. ما برای حفظ جان مردم این‌جاییم؛ مگر نه؟ این را از خودم می‌پرسم و پاسخش این است که دست مرد را بگیرم و ببرم به سمت ماشین. می‌دانم شهر آن هم در شب ناامن است؛ اما حتی اگر یک درصد احتمال داشته باشد که همسر مرد واقعاً درحال مرگ باشد، نباید معطل کرد. بشیر جلو می‌آید: آقا خطرناکه. یهو به کمین می‌خورید! نگاهی به جمع بقیه بچه‌ها می‌اندازم. اگر خطری هم هست باشد برای من. نمی‌شود جوان‌های مردم را بفرستم در دل خطر و خودم بنشینم نان و سیب‌زمینی بخورم. در جواب بشیر لبخند می‌زنم. سعد جلو می‌دود؛ یکی از بچه‌های سوری و اهل تدمر که از نیروهای حامد است. می‌گوید: سآتي معك. انه خطير. (همراهتون میام. خطرناکه.) سر تکان می‌دهم و به مرد اشاره می‌کنم جلو بنشیند تا راهنمایی‌مان کند به سمت خانه‌اش. سعد هم روی صندلی‌های عقب می‌نشیند و راه می‌افتم. نگاهی به کوچه می‌اندازم. حامد هنوز دارد نماز می‌خواند؛ کمیل را هم نمی‌بینم. سوییچ را می‌چرخانم و ماشین روشن می‌شود. پایم را که روی پدال گاز فشار می‌دهم، چیزی ته دلم خالی می‌شود. شب‌ها در کوچه‌های خلوتِ یک شهرِ تازه آزاد شده خطرناک نیست؟ وجب به وجب خاک سوریه خطرناک است؛ اما مایی که تا این‌جا آمده‌ایم از قبل خطرش را هم به جان خریده‌ایم. کمیل همیشه در موقعیت‌های خطرناک که قرار می‌گرفتیم، با بی‌خیالی می‌خندید و می‌گفت: خب دیگه تهش اینه که شهید می‌شیم، ترس نداره! بعد هم شروع می‌کرد قصه بافتن از نحوه‌های مختلف شهادت؛ آن هم به فجیع‌ترین و دردناک‌ترین حالت‌های ممکن. می‌خواست ترس خودش و ما بریزد و عادی شود برایمان. سعد ساکت است. مرد هنوز گریه می‌کند. هربار از او می‌پرسم از کدام سو بروم و او با دست جهت را نشان می‌دهد. دعا می‌کنم به موقع برسیم و بتوانیم همسر مرد را نجات بدهیم. برای این که اضطراب مرد کم‌تر شود، می‌پرسم: شو اسمک؟(اسمت چیه؟) 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐https://eitaa.com/istadegi/1733 ⚠️ ⚠️ 🖋 💞 https://eitaa.com/istadegi
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 166 برمی‌گردد و چند لحظه گیج نگاهم می‌کند. انقدر اضطراب دارد که اسم خودش را هم یادش رفته. کمی فکر می‌کند و می‌گوید: صامد. چه اسمی! تا الان نشنیده بودم. به سوال پرسیدن ادامه می‌دهم: مو معنی صامد؟(معنی صامد چیه؟) این بار گیج‌تر نگاهم می‌کند. اسمش را یادش نبود؛ چه رسد به معنی‌اش. هرچند فکر کنم معنای صامد، استوار و ثابت‌قدم باشد. می‌خواهم سنش را بپرسم که با دست اشاره می‌کند در کوچه‌ای بپیچم. شب‌ها کلا کوچه‌ها خلوت و تاریک است و این‌جا خلوت‌تر و تاریک‌تر. ناخودآگاه دستم می‌رود به سمت سلاح کمری‌ام و سرمای فلزش را لمس می‌کنم. نه آرام‌تر می‌شوم و نه نگران‌تر. حس بدی دارم؛ از تاریکیِ کوچه که فقط با نور ماه روشن می‌شود. طبق حرف صامد، تا انتهای کوچه می‌روم. ماشین روی تکه‌های سنگ و آجر و آسفالتِ ناصاف کوچه بالا و پایین می‌شود. به انتهای کوچه رسیده‌ایم، بن‌بست است. و من هنوز حس بدی دارم. حس می‌کنم یک سایه سیاه افتاده روی سرم؛ روی سر من و صامد. صامد پیاده می‌شود و در یکی از خانه‌ها را می‌زند. گریه می‌کند؛ نمی‌دانم این همه نگرانی‌اش طبیعی ست یا نه. یعنی همه مردهایی که همسرشان درد زایمان دارد همین‌قدر نگرانند؟ شاید صامد خیلی همسرش را دوست دارد. شاید اگر من هم بیشتر می‌توانستم با مطهره زندگی کنم، همین حس صامد را تجربه می‌کردم؛ همین شوقِ آمیخته با ترس را. به صامد نگاه می‌کنم. ردپایی از شوق در رفتارهایش نیست؛ اما ترس در تک‌تک حرکاتش بیداد می‌کند. دستم را دوباره می‌گذارم روی سلاح کمری‌ام. از سرمای فلزش بدم می‌آید. آدم سلاح را با خودش همراه می‌کند که دلش گرم باشد؛ نه این که با سرمایش دل را خالی کند. صامد وارد یکی از خانه‌ها می‌شود. صدای جیغ می‌آید؛ جیغ یک زن. صدای جیغ یک زن و فریاد یک مرد؛ فریاد صامد. نگران می‌شوم. دست به دستگیره در می‌گیرم تا در را باز کنم و هم‌زمان، می‌خواهم سر برگردانم به سمت سعد که پشت سرمان ساکت نشسته؛ اما ناگاه درد وحشتناکی در پس سر و گردنم حس می‌کنم؛ انقدر که نفسم بند می‌آید و چشمانم تاب باز ماندن ندارند... 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐https://eitaa.com/istadegi/1733 ⚠️ ⚠️ 🖋 💞 https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا