eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
767 ویدیو
87 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 261 خانه‌های این کوچه انقدر خرابه و ویران‌اند که مطمئنم کسی این‌جا زندگی نمی‌کند. هرسه به هم تکیه می‌دهیم تا هوای سه طرف را داشته باشیم. در تمام کوچه چشم می‌چرخانم و از چیزی که روی زمین خاکی کوچه افتاده است، خشکم می‌زند. در تاریکی شب، فقط می‌توانم بفهمم که یک انسان است؛ اما نمی‌توانم تشخیص بدهم زن است یا مرد و کودک است یا بزرگسال. جلو نمی‌روم و نگاهش می‌کنم. همزمان، نگاهی هم به اطراف دارم تا مطمئن شوم خبری نیست. کسی که روی زمین افتاده، با دستانش زمین را چنگ می‌زند و خودش را روی زمین می‌کشد؛ انگار دنبال چیزی روی زمین می‌گردد. جثه‌اش خیلی لاغر و نحیف است و موهای بلند و ژولیده‌اش سرش را احاطه کرده. قدمی جلو می‌گذارم تا صدای ناله‌های بی‌رمقش را بشنوم. چندبار تقلا می‌کند بلند شود، اما نمی‌تواند و می‌خورد روی زمین. باز هم سعی می‌کند زمینِ خاکی و پر از تکه‌های سنگ و آجر را با دستانش بگردد و خودش را روی زمین بکشد. انگار چشمانش نمی‌بیند. نزدیک‌تر که می‌شوم، صدای ناله‌های ضعیفش را می‌شنوم که می‌گوید: - ابنی خالد... انت وین؟ ابنی خالد... (پسرم خالد... کجایی؟ پسرم خالد...) و بعد، انگار صدای پایم را می‌شنود که خودش را می‌کشد به سمت من. سعی می‌کند سر و سینه‌اش را از زمین جدا کند و صورتش را به سمت من بگیرد. دقت که می‌کنم، چهره چروکیده و ژولیده‌اش را می‌بینم؛ پیرمردی موسپید و نابینا. خودش را به سمت من می‌کشد و امیدوارانه‌تر صدایش را بلند می‌کند: - انت ابنی؟ انت خالد؟(تو پسر منی؟ تو خالدی؟) یک لحظه می‌مانم چه بگویم. وضع پیرمرد انقدر رقت‌بار است که نمی‌توان بی‌خیالش بشویم و همین‌جا رهایش کنیم. بشیر و رستم جلو می‌آیند: - این کیه آقا؟ - نمی‌دونم. ولی دنبال پسرش می‌گرده. نابیناست. مثل این که نمی‌تونه راه بره. پیرمرد به سختی خودش را جلو می‌کشد تا دستش را برساند به ما؛ چون صدای گفت و گویمان را شنیده است. دستان لرزان و چروکیده‌اش را روی زمین به دنبال منبع صدا می‌چرخاند و می‌نالد: - مین؟(کیه؟) 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐https://eitaa.com/istadegi/1733 ⚠️ ⚠️ 🖋 https://eitaa.com/istadegi
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 262 قلبم به درد می‌آید از حال پیرمرد. به بشیر و رستم می‌گویم: - شما برگردید. منم این بنده خدا رو میارم. - آقا خطرناکه! چطوری می‌خواید بیاریدش؟ - کاری به من نداشته باشید. شما برید، منم بالاخره می‌رسونم خودم رو. - اگه گیر بیفتید چی؟ نارنجکی که در جیب لباسم گذاشته‌ام را نشانشان می‌دهم و می‌گویم: - من اسیر نمی‌شم. اگه برگشتم که هیچی، اگرم برنگشتم حلالم کنید. بشیر آخرین تلاشش را می‌کند برای منصرف کردن من و بغض‌آلود می‌گوید: - شما برگردید آقا. منم اینو میارمش. شانه‌هایشان را می‌گیرم و هلشان می‌دهم که بروند: - زود باشید برید. من مافوق‌تونم، این یه دستوره. خودم میارمش. زود باشید. یا علی! - ولی آقا... دوباره تاکید می‌کنم: - این یه دستوره! یا علی! و آرام هلشان می‌دهم. جرات نمی‌کنند مخالفت کنند و می‌روند. دست پیرمرد حالا رسیده است به پوتین‌هایم. مقابل ریش و موی سپیدش و حال رقت‌انگیزش تاب نمی‌آورم و روی زمین می‌نشینم. دوباره زمزمه می‌کند: - انت مین؟ خالد؟(تو کی هستی؟ خالد؟) دستان پیرمرد را می‌گیرم و نگاهی به اطراف می‌اندازم. هرچند این خانه‌ها خالی از سکنه‌اند؛ اما ماندن این‌جا دیگر به صلاح نیست. می‌گویم: - جای لمساعدتک. وین ابنک؟(اومدم کمکت کنم. پسرت کجاست؟) لبخندی لرزان روی لبش می‌نشیند و دندان‌های پوسیده و سیاهش را می‌بینم. نیم‌خیز می‌شود: - ابني من جنود ابوبکر بغدادی. الله یعطیه الف عافیه یا رب.(پسرم از سربازان ابوبکر بغدادیه. خدا بهش سلامتی بده.) 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐https://eitaa.com/istadegi/1733 ⚠️ ⚠️ 🖋 https://eitaa.com/istadegi
پاسخ‌های شما.... چندتا نکته: گروگان گرفتن پدر برای پیدا کردن پسر اولا نامردی هست، دوما اصلا در شرایطی که عباس داره اصلا ممکن نیست چون عباس در منطقه تحت کنترل داعشه و دست برتر نداره. نکته بعدی هم اینه که: این پدر از کاری که پسرش کرده راضیه، به جمله آخرش دقت کنید!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام خوش آمدید🙂 خوشحالم که راضی هستید، ان‌شاءالله به کار و زندگی تون هم برسید🌿
سلام اتفاقاً رمان بعدی که خانم صدرزاده دارن روش کار می‌کنند درباره وزارت اطلاعات هست. ان‌شاءالله
سلام انقلاب کبیر فرانسه، تحولاتی بود که در فرانسه اتفاق افتاد و باعث تبدیل حکومت از پادشاهی به جمهوری شد. علت‌ها و زمینه‌های زیادی داشت اما یکی از علل اصلیش، فقر شدید مردم و رفاه بیش از حد دربار بود که منجر به شورش شد. و البته این شورش با رفتارهای وحشیانه‌ای همراه بود مثل اعدام‌های زیاد و گسترده. اما این انقلاب زمینه شد برای این که سایر کشورهای اروپایی هم به فکر تغییر حکومت از پادشاهی به جمهوری بیفتند؛ برای همین بهش انقلاب کبیر می‌گن. چون وضعیت فرانسه و کل اروپا رو متحول کرد. در این رابطه کتاب زیاد نوشته شده... الان خاطرم نیست اما می‌تونید توی اینترنت جستجو کنید.