سلام
سپاس از لطف شما و ممنونم که برای نوشتههای بنده وقت میذارید.
انشاءالله بعد از این که رمان کامل در کانال قرار گرفت، فایل رمان هم در کانال قرار میگیره و میتونید استفاده کنید.
#پاسخگویی_فرات
دو حالت داره:
اول اینکه اسم و ماجرا را مخفی میکنن که بعد ها که از ذهن مردم پاک شد، به صورت تحریف شده و وارونه تحویل مردم بدن.
دوم اینکه میخوان خودشون را خوب نشون بدن و بگن ما هیچ اشتباهی نداشتیم.
برای همین امثال کسایی که مطالعه ندارن موقعه انتخابات و اتفاقات مهم دیگه کشور سریع فریب دشمن را میخورند.
#پاسخگویی_صدرزاده
سلام ممنون
راجب اتفاقات رمان و مقصر توضیحی نمیدم که در ادامه خودتون قضاوت کنید. و اما دولت اصلاحات، این دولت با ریاست سید محمد خاتمی اداره میشده از سال ۷۶ تا ۸۴، در این ۸ سال اتفاقات عجیبی افتاد که بیشترش باعث تغییر آرمان ها و هدف انقلاب شد.
#پاسخگویی_صدرزاده
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨ #بسم_الله_الذي_يكشف_الحق ✨ 📙رمان امنیتی سیاسی #عالیجنابان_خاکستری ✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده قسمت
✨ #بسم_الله_الذي_يكشف_الحق ✨
📙رمان امنیتی سیاسی #عالیجنابان_خاکستری
✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده
قسمت۶
هر دو داخل اداره میشویم و به اتاق مهدی میرویم. مهدی سریع به سمت تلفن قرمز رنگ گوشه میز میرود و شماره میگیرد. پرده کرکرهای آهنی پنجره را بالا میدهم، صدای خِشخِشی میدهد و در آخر بالای پنجره جمع میشود.
- آیه قبول کرد بره، ممنونم داداش.
بر میگردم و نگاهش میکنم، خسته است.
- خوب بگو ماجرا چی بود؟ گفتی همه اونا متفاوت کشته شدن؟
همانطور که منتظر جوابش هستم، از کنارم صندلی آهنی را بر میدارم. روی صندلی که مینشینم، سرمای فلزش به تنم نفوذ میکند.
مهدی هم پشت میزش مینشیند و پروندهها و کاغذهای روی میز را مرتب میکند.
- چهار نفر بودن. من جنازه خود مسعود فروهر رو بررسی کردم. مسئول کلانتری میگفت تو خونهش با خواهرش کشته شده، البته اینجور که مشخص بود شوهرخواهرشم کشتن. گفت اول خفهش کردن، راستم میگفت. وقتی جنازه رو دیدم گردنش جای کبودی مونده بود. بعدم که یکم بدنش بدون حس شده با چاقو به قلبش زدن.
تعجب میکنم. مسعود فروهر یکی از افرادی بود که بعضی مواقع اسمش را از برخی میشنیدم، کشتنش آن هم به این شکل کمی شوکهکننده است.
- در کل اوضاع خوب نیست. تمام کادر سردخونه تو حرفاشون میگفتن دیگه نمیشه تویِ این کشور حتی انتقاد کرد، از این به بعد هر کس به این نظام بگه «تو» درجا میکشندش.
دستانم را عمود زانوهایم میکنم و سرم را میان دستانم میگیرم:
- خیلی عجیبه! چهار نفر از منتقدین نظام کشته شدن، حالاهم گذاشتن تقصیر اطلاعات. درک نمیکنم مشارکتیها اینجا چکارهن؟
- راستی تو چه خبر؟
سرم را بلند میکنم:
- هیچی فعلا باید تا فردا شب صبر کنم.
سری تکان میدهد و مشغول نوشتن گزارشش میشود. سرم را به شیشه پنجره تکیه میدهم، خنک است و این خنکایش با داغ بودن سرم تعارض دارد.
چشمانم را میبندم. پدر همیشه میگفت: «نه بگو چپ، نه بگو راست. مستقیم به دنبال انقلاب جلو برو.»
هیچ وقت معنی حرفاهایش را نفهمیدم. بارها در عالم بچگی با خودم میگفتم، راست با مستقیم که باهم یکی است!
- خوابت نبره !
با صدای مهدی چشمانم را نیمهباز میکنم:
-چرا؟ مگه کاری هست؟
- حاج کاظم گفت ساعت ۱۰ از دادستانی قرار یکی بیاد، گفت که میخواد ما هم باشیم.
سری تکان میدهم و به ساعت روی دستم نگاه میکنم. دو ساعت دیگر مانده است. قطعا تا آن موقع، میشود کمی خوابید.
- هر وقت قرار شد بری، بیدارم کن.
مهدی میخندد و سری از تاسف برایم تکان میدهد، بی اهمیت چشمان نیمه باز و خمارم را میبندم.
🖇لینک قسمت اول رمان👇🏻
https://eitaa.com/istadegi/4522
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #محدثه_صدرزاده
#مه_شکن✨
https://eitaa.com/istadegi
https://t.me/saghalain_esمداحی برادر رجبی اعتکاف 96 (1).mp3
زمان:
حجم:
6.1M
🥀🖤
لحظهها لحظههای آخر بود
آخرین نالههای خواهر بود...😭
پ.ن: این مداحی مربوط به اعتکاف سال ۹۶ در مسجد آقانور اصفهان بود... چقدر دلتنگ اون روزها هستم...
#شهادت_حضرت_زینب
#ماه_رجب
#حضرت_زینب
http://eitaa.com/istadegi
🥀🖤
گفتم از کوه بگویم قدمم میلرزد
از تو دم میزنم اما قلمم میلرزد
هیبت نام تو یک عمر تکانم داده ست
رسم مردانگیات راه نشانم داده ست
پی نبردیم به یکتایی نامت، زینب!
کار ما نیست شناسایی نامت، زینب!
من در ادراک شکوه تو سرم میسوزد
جبرئیلم همهی بال و پرم میسوزد
من در اعماق خیالم... چه بگویم از تو؟
من در این مرحله لالم چه بگویم از تو؟
چه بگویم؟! به خدا از تو سرودن سخت است
هم علی بودن و هم فاطمه بودن سخت است
چه بگویم که خداوند روایتگر تو است
تار و پود همه افلاک نخ معجر توست
روبروی تو که قرآن خدا وا میشد
لب آیات به تفسیر شما وا میشد
آمدی تا که فقط زینت مولا باشی
تا پس از فاطمه، صدیقهی صغری باشی
آمدی شمس و قمر پیش تو سوسو بزنند
تا که مردان جهان پیش تو زانو بزنند...
حمیدرضا برقعی
#شهادت_حضرت_زینب
#حضرت_زینب
#ماه_رجب
http://eitaa.com/istadegi
🔸شما میخواهید روضه بخوانید برای حضرت زینب(سلاماللهعلیها)، چرا میگویید خواهر میخواست با برادرش خداحافظی کند؟!
چرا نمیگویید زینب داشت با امام زمانش خداحافظی میکرد؟
تو خودت تجربه دوستداشتن امام زمانت را داری. چهجوری میمیری برایش؟!
دیدی وقتی میخواهی از حرم امام رضا برگردی، [خداحافطی کنی] قلبت شرحهشرحه میشود؛ دلت میرود؟
آدم میتواند تحمل کند برادرش را جلوی چشمش بزنند، اما نمیتواند تحمل کند امامش را جلوی چشمش بزنند...
عظمت زینب به این است!
آدم میتواند با برادرش خداحافظی کند، اما نمیتواند با امام زمانش خداحافظی کند.
🎤حجتالاسلاموالمسلمین پناهیان
#وفات_حضرت_زینب
#شهادت_حضرت_زینب
#ماه_رجب
http://eitaa.com/istadegi
سلام خدمت همراهان همیشگی کانال و عرض تسلیت به مناسبت شهادت عقیله بنیهاشم حضرت زینب علیهاالسلام.
امشب بخاطر شهادت این بانو که گروه مهشکن حضورش رو مدیون ایشون هست، رمان نداریم.
اما میخوام شما رو به یک زیارت دعوت کنم...
از اعمالی که شب پانزدهم رجب توصیه شده زیارت💚 امام حسین علیه السلام 💚 هست.
بیایید بریم کربلا...
روی لینک زیر بزنید. ان شالله اگر چشمتون به ضریح روشن شد، برای اعضای مهشکن هم دعا کنید...
https://app.imamhussain.org/tours/
پ.ن: پانزدهم رجب، یک سال دیگه به عمر من اضافه میشه و من هنوز شهید نشدم؛ و این خیلی تلخه...
التماس دعای شهادت...
#فرات
#وفات_حضرت_زینب