HamedZamani-mohammad (s).mp3
زمان:
حجم:
18.2M
✨🌷
یتیم مکه، آقای جهان شد
محمد(ص) سید پیغمبران شد...💚
#حامد_زمانی 🎤
#عید_مبعث
#مبعث
http://eitaa.com/istadegi
🌟 ویژه عید مبعث
📲 تصاویر حساب کاربری (پروفایل)؛ قابل استفاده در شبکههای اجتماعی
#عید_مبعث
#مبعث
#ماه_رجب
http://eitaa.com/istadegi
🔰 سخنرانی زنده و تلویزیونی رهبر انقلاب در روز #عید_مبعث
🔺 حضرت آیتالله خامنهای به مناسبت عید مبعث پیامبر اعظم (ص) بهصورت زنده و مستقیم با ملت شریف ایران و امت مسلمان جهان سخن خواهند گفت.
📺 سخنرانی رهبر انقلاب روز سه شنبه ساعت ۱۰:۳۰ به صورت زنده از پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR و شبکههای داخلی و بین المللی صدا و سیمای جمهوری اسلامی همراه با ترجمه همزمان پخش خواهد شد.
#مبعث
#ماه_رجب
http://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨#بسم_الله_الذي_يكشف_الحق✨ 📙رمان امنیتی سیاسی #عالیجنابان_خاکستری ✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده قسمت۱۵
✨#بسم_الله_الذي_يكشف_الحق✨
📙رمان امنیتی سیاسی #عالیجنابان_خاکستری
✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده
قسمت۱۶
ابرویی بالا میاندازم میگویم:
- مگه آقای حسینی چی گفته بهتون؟ دیشب که به ما گفت صلاح نیست بگم.
- گفت این نقشه حزب اصلاحاته، اونا میخوان وزارت رو زمین بزنن با این کارشون. حرفایی که زدی مهر تاییدی بود روی حرفای آقای حسینی.
کلافه نفسی میکشم:
- حالا باید چیکار کنیم حاجی؟
همان طوری بر روی کاغذ چیزی مینویسد میگوید:
- آدرس یکیو بهت میدم، برو پیشش. بگو که کمکت کنه تا از اتفاقات حزب بیشتر خبر دار بشی.
شرمنده میشوم که نتوانستم خودم کسی را پیدا کنم که بتواند کمکمان کند و باز هم دست به دامان حاجی شدم.
- باشه حاجی موردی نیست.
برگه را به سمتم میگیرد. بلند میشوم و برگه را از دستش که میگیرم. میخواهم برم که باز به یاد مهدی میافتم.
- حاجی از مهدی خبری دارین؟
متاثر سری تکان میدهد:
- نه، به چند جا زنگ زدم اما هیچ کس جواب درست نمیده. بیچاره حاج حسین، کلی خوانوادش نگران شدن.
دستی در موهایم میکشم و میروم. به ساعت نگاه میکنم، تازه ساعت شش و نیم است. تصمیم میگیرم به سمت آدرسی که حاجی داده است بروم.
بعد از چند دقیقه به ساختمانی میرسم؛ همان جایی است که حاجی آدرسش را داده است. موتور را گوشهای میگذارم و زنگ ساختمان را فشار میدهم.
بعد از چند دقیقه مردی میگوید:
- بفرمایید.
صدایش خیلی کلفت است. صدایی صاف میکنم و میگویم:
- سلام با جناب فرهادی کار داشتم، هستن؟
- همین الان اومدن پایین.
هنوز جمله اش تمام نشده است که. درب ساختمان باز میشود. مردی درشت هیکل، با کت و شلوار بیرون میآید.
این مرد باید فرهادی باشد. به سمتش میروم.
- سلام. جناب فرهادی؟
سرش را بالا می آورد و کیف سامسونتش را دست دیگرش میدهد.
- سلام. امرتون؟
🖇لینک قسمت اول رمان👇🏻
https://eitaa.com/istadegi/4522
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #محدثه_صدرزاده
#مه_شکن✨
https://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨#بسم_الله_الذي_يكشف_الحق✨ 📙رمان امنیتی سیاسی #عالیجنابان_خاکستری ✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده قسمت۱۶
بابت تاخیر ببخشید مشکلی پیش اومده بود🙏🏻