eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
767 ویدیو
87 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 354 و دست می‌اندازد دور گردن مسعود. مسعود با بی‌حوصلگی دست جواد را از دور گردنش برمی‌دارد و آرام می‌غرد: - کم مزه بریز بچه! جواد دوباره می‌رود به سمت سفره صبحانه: - باشه بابا چرا برزخ می‌شی؟ برای این که حواس خودم و بقیه را دوباره روی کار متمرکز کنم، با صدای تقریبا بلندی مشخصات اعضای هیئت محسن شهید را می‌خوانم بین همه، یک نفرشان توجهم را بیشتر از بقیه جلب می‌کند: «صالح قاضی‌زاده. متولد هزار و سیصد و پنجاه و چهار، عراق، نجف. پدر روحانی، مادر خانه‌دار. تا سال پنجاه و شش ساکن عراق بوده و بعد همراه خانواده به قم مهاجرت کرده. کارشناسی ارشد برق دانشگاه تهران. نام‌برده در دوران دانشجویی از اعضای فعال حزب منحل شده جبهه مشارکت ایران اسلامی بوده و در جریان کوی دانشگاه تهران و هجدهم خرداد سال هفتاد و هشت، دستگیر و با وساطت پدر آزاد شد. پس از آن به کشور انگلستان مهاجرت کرد و تا سال هزار و سیصد و نود و سه، در این کشور اقامت داشت...» یک دور دیگر آنچه خوانده بودم را می‌خوانم. نمی‌توان به طور قطع بگویم این آدم مهره اصلی ست؛ اما جای کار دارد. بالای برگه مربوط به او را یک تای کوچک می‌زنم و به محسن می‌گویم: - ببین می‌تونی بفهمی وقتی توی انگلستان بوده دقیقا کجا کار می‌کرده و با کیا ارتباط داشته؟ - چشم. از بچه‌های برون‌مرزی استعلام می‌گیرم. - تمام ارتباطات مجازی و حقیقیش رو دربیار. و نگاهی به برنامه‌های هیئت می‌اندازم. دهه دوم و سوم محرم، صبح‌ها تا ساعت نُه برنامه دارند. می‌گویم: - جواد! صبحانه‌ت رو خوردی؟ جواد چندبار سرفه می‌کند؛ انگار لقمه در گلویش گیر کرده. با دهان پر می‌گوید: - نه... یعنی بله... یکمش مونده... - خب، بقیه‌ش رو برو توی همین هیئت محسن شهید بخور. 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐https://eitaa.com/istadegi/1733 ⚠️ ⚠️ 🖋 https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
سلام ریپلای شد به پیام‌تون
سلام چون سعی کردند مطابق خواست خدا کار کنند و زندگی کنند... إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات، سیجعل لهم الرحمن ودا...
سلام «جبههٔ مشارکت ایران اسلامی» یکی از نخستین احزابی بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۷۶) تأسیس شد؛ این حزب در طول دولت سید محمد خاتمی با در اختیار داشتن نزدیک به نیمی از اعضای کابینه اصلاحات و هم‌چنین داشتن بزرگ‌ترین فراکسیون حزبی در طول مجلس ششم و نیز فراگیری و تأسیس دفاتر و شعب فعال حزبی در همه استان‌ها و اکثر شهرستان‌های کشور، توانست به عنوان یکی از چالش برانگیزترین و اثرگذارترین احزاب تاریخ بعد از انقلاب بر مناسبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران لقب بگیرد. هسته اصلی جبهه مشارکت را دانشجویان پیرو خط امام و گروه‌های چپ اسلامی مانند سازمان مجاهدین انقلاب و... تشکیل داده‌اند. یک مؤلفهٔ دیگر بنیانگذاری این جبهه، نواندیشان دینی بودند که قرائت انسان‌گرایانه و مشارکت جویانه‌ای از اسلام سیاسی داشتند. جبهه مشارکت به جدّ معتقد به جدایی نهاد دین از نهاد دولت است و نوعی سکولاریسم را - به این عنوان که دین، هیچگونه مدل و شکل خاص و مشخصی را برای نهاد دولت (در معنای عام آن) تجویز نمی‌کند - پذیرفته‌است.
سلام عزیزان با عرض پوزش، امشب نمی‌تونم رمان رو تقدیمتون کنم. متاسفانه مچ دستم یک مشکلی پیدا کرده و تایپ کردن برام خیلی سخت شده. دعا کنید دستم بهتر بشه تا بتونم در اعیاد شعبانیه، جبران کنم براتون. (این مشکل احتمالا در پاسخگویی‌ها هم اثر خواهد گذاشت و متن طولانی نمی‌تونم تایپ کنم.) باز هم شرمنده‌م. التماس دعا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام شهید شدن ربطی به شغل و موقعیت نداره. شهیدانه زندگی کنید، شهادت خودش میاد سراغتون. ربطی به خانم یا آقا بودن هم نداره.
سلام خدا رحمتشون کنه. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
سلام کتاب پرنیان رو توصیه می‌کنم بدید مطالعه کنه. کتاب قشنگی هست واقعا...
سلام بله قبول دارم. چون وارد فضای جدید شدیم و شخصیت‌های جدید داریم، یکم نیاز هست که شخصیت‌پردازی کنم... و هدفم صفحه سیاه کردن نیست و هدفمنده. ان‌شاءالله بهتر می‌شه در آینده
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا