🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
یا علی مددی...💚
📕 رمان امنیتی ⛔️ #خط_قرمز ⛔️
✍️ به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 366
محسن به پهنای صورتش میخندد:
- دستتون درد نکنه آقا!
بیصبرانه برای خروج از اتاق و هوای خفه و دمکردهاش انتظار میکشم.
از اتاق بیرون میروم و به مسعود میگویم:
- خب؛ با این اوضاع باید بریم سراغ کدوم؟
مسعود دستش را داخل جیبهایش میبرد و چندبار روی پنجه و پاشنه پایش جابهجا میشود.
منتظرم چیزی که در ذهنم چرخ میخورد، از دهان مسعود بیرون بیاید و همین اتفاق هم میافتد:
- صالح!
لازم نیست توضیح بدهد دیگر. خیره میشود به چشمانم و نگاهم را میدزدم؛ شاید چون میترسم فکرم را بخواند.
با این وجود، هرچه در فکر من هست را بلند میگوید:
- صالح فقط یه بانیه. به کاری که میکنه اعتقاد نداره. پس شاید بشه دوبلش...
به اینجا که میرسد، جواد با عجله و درحالی که تندتند سر و وضعش را مرتب میکند، از اتاق بیرون میآید.
- کجا؟
جواد مقابلم میایستد اما روی پا بند نیست. نفسنفس میزند:
- باید برم جام رو با کمیل عوض کنم.
- برو خدا به همراهت.
میدود به سمت در؛ اما با صدای من متوقف میشود:
- جواد!
سریع برمیگردد:
- جونم آقا؟
- حواست رو جمع کن، شاید لازم باشه صالح رو جلب کنیم.
سرش را کمی خم میکند:
- چشم آقا.
🔗لینک قسمت اول رمان 👇
🌐https://eitaa.com/istadegi/1733
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #فاطمه_شکیبا
#مه_شکن ✨
https://eitaa.com/istadegi
سلام و شب به خیر خدمت عزیزان حاضر در کانال🌷
همین الان ایده یک چالش به ذهن بنده و خانم صدرزاده رسید.
امروز #میلاد_امام_حسین روز پاسدار بود و فردا #میلاد_حضرت_عباس و روز جانباز.
و البته، چیزی که بین شخصیت رمانهای مهشکن زیاده، جانباز و پاسدار!!!
اگر بخواید توی یک جمله خلاقانه و زیبا، روز جانباز و پاسدار رو بهشون تبریک بگید، چی میگید؟
یه شخصیت رو انتخاب کنید و روزش رو تبریک بگید.
منتظریم😉
https://payamenashenas.ir/RevayatEshgh
سلام
خیلی از دست مسعود حرص نخورید چون حالاحالاها قراره از این کارا بکنه و روی اعصابمون قدم بزنه🙄
#پاسخگویی_فرات
سلام
مشکلی براشون پیش نیومده؛ حسابی درگیر رمانشون هستند و البته مسائل شخصی دیگه.
انشاءالله میان به زودی
#پاسخگویی_فرات