eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.5هزار دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
693 ویدیو
84 فایل
✨﷽✨ هرکس‌می‌خواهدمارابشناسد داستان‌کربلارابخواند؛ اگرچه‌خواندن‌داستان‌را سودی‌نیست‌اگردل‌کربلایی‌نباشد. شهیدآوینی نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. 🍃گروه‌نویسندگان‌مه‌شکن🍃 💬نظرات: https://payamenashenas.ir/RevayatEshgh
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام به عنوان نویسنده هیچی نمی‌تونم بگم جز: ان‌شاءالله که خیره🙄
سلام حقیقتی که باید بپذیریم اینه که جامعه ایران یک جامعه مردسالار هست و به رغم تعالیم مترقی اسلام، باز هم تفکرات خرافی، سنتی و مردسالارانه چه در خانواده‌های مذهبی چه غیرمذهبی وجود داره... نه مردسالاری مورد تایید اسلام هست و نه زن‌سالاری. زن و مرد هردو بنده خدا هستند پس انتخاب درست، خداسالاری هست. راه مبارزه با این تفکرات غلط، این هست که اول از همه مادرهای جامعه یاد بگیرند افکار غلط و پوسیده رو دور بریزند (بر خلاف تصور ما، این زنان هستند که مردسالاری رو در جامعه رواج دادند). چون با تبعیض بین دختر و پسر، باعث پرورش یک نسل نادان دیگه می‌شن و این زنجیره حقارت و نادانی ادامه پیدا می‌کنه... این که جلوی تبعیض بایستید، نباید فقط برای ارضای حس محبت‌خواهی خودتون باشه. بلکه این یک مبارزه برای دفاع از حقوق دختران تمام جامعه ست. هدفم مشاوره به شما نیست چون دیگه مشاوره در کانال نمی‌دم. هدف، بازگو کردن یک درد فراگیر و صحبت درباره راه حلش بود.
15.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥چقدر زنان نام آور ایرانی رو می‌شناسید؟ به مناسبت روز جهانی زن🌷 پ.ن: خودتون رو باور داشته باشید دخترا... http://eitaa.com/istadegi
سلام متاسفانه همین جوره اما اینو بگم این بخش داستان بر اساس واقعیت نبود ولی دید مردم نسبت به اطلاعاتی ها و پاسداران و حزب اللهی ها در یک مقطعی دید خوبی نبوده و در کل اون هارا به چشم قاتل یا یک سری افراد خشن میدیدن.
سلام از شخصیت های خانم شکیبا تنها دو شخصیت در رمان من حضور دارن اولی حاج حسین که شخصیت محبوب رمان رفیق بودن و آقای زبرجدی یا همون حاج کاظم که پدر بشری است. توی عقیق فیروزه ای بهش اشاره های اندکی شده. میشه گفت من دارم گذشته این دوشخصیت را روایت میکنم.
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨#بسم_الله_الذي_يكشف_الحق✨ 📙رمان امنیتی سیاسی#عالیجنابان_خاکستری ✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده قسمت۲۱
✨ 📙رمان امنیتی سیاسی ✍🏻به قلم قسمت۲۲ خیسی خون را حس می‌کنم. دستم را با این که درد می‌کند به سمت دماغم می‌برم. لکه‌های قرمز خون را می‌بینم. سریع دستمال را بر می‌دارم و روی بینی‌ام می‌گذارم. -یعنی این همه گیجی که نفهمیدی دماغت داره خون میاد؟ -ببخشید دکتر، این خانم‌ها الان منظورشون با من بود که قاتلم؟ دکتر پوزخندی می‌زند و می‌گوید: -بله، هر روز میان اینجا و کلی داد و بیداد می‌کنند که جنازه ها رو تحویلشون بدیم. وقتی هم به نتیجه نمی‌رسند فحش و نفرینه که به هرچی روحانی و حزب‌اللهیه می‌دن. -اینجا کسی حرفی زده بهشون؟ -نمیدونم، اما عامل مرگ بچه و همسراشون رو امثال شماها می‌دونن. سرم درد می‌گیرد از این همه بی‌انصافی. به ساعت نگاهی می‌اندازم. نزدیک اذان است. -می‌شه منو ببرید جنازه‌ها رو ببینم؟ -دیدن جنازه‌ها سودی نداره و فکر نکنم ازشون چیزی سر در بیاری. از حرف‌هایش نمی‌شود فهمید جریان فکری‌اش کدام سمت و سو است. از جایش بلند می‌شود و از روی میز یک پرونده بر می‌دارد و به سمتم می‌گیرد. -بگیر بخون، گزارش کالبد شکافی دوتا از مقتولینه. پرونده را باز می‌کنم. اولین صفحه پرونده عکس جنازه پیروز دوانی است. گزارش پزشکی قانونی را برمی‌دارم و می‌خوانم. برخی از اصطلاحات پزشکی‌اش را متوجه نمی‌شوم. جمله ای به چشمم می‌خورد: «بر اساس نتیجه گیری کالبد شکافی، مقتول هیچ بیماری زمینه‌ای نداشته و علت سکته قلبی، بالا رفتن فشار و شوک عصبی است؛ که بر اساس گفته همسر وی این فشار عصبی از سمت افرادی به مقتول وارد شده است و بعد از گذشت یک ساعت دچار سکته شده است.» چرا کسی که بخاطر سکته قلبی مرده هم جزو مقتولین حساب شده؟ -دکتر شماره تلفن و آدرس خانواده مقتول رو دارید؟ -بله. کدوماشون رو می‌خوای؟ البته اگه نظر منو می‌خوای نرو اونجا. -تنها نمیرم. لطف کنین بدید شماره ها رو. دستی به ته ریشش می‌کشد و می‌گوید: -شرمندتم جوون اما اجازه این کار رو ندارم. حکمتو بیار تا بدم بهت. 🖇لینک قسمت اول رمان👇🏻 https://eitaa.com/istadegi/4522 ⚠️ ⚠️ 🖋 https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 375 از میان دکترها و پرستارها، صورت خونین صالح را می‌بینم که به یک سمت خم شده است. از جواد می‌پرسم: - به خونواده‌ش اطلاع دادن؟ - نه هنوز. - خوبه. ولی وقتی خانواده‌ش بیان تو نباید اینجا باشی. چون تو رو توی روضه‌هاشون دیدن و می‌شناسنت. - پس... برمی‌گردم به سمت مسعود: - تو لطفا بمون مواظبش باش. هر اتفاقی افتاد، حتی اگه اطراف تختش پشه هم پر زد بهم خبر بده. از اینجا به بعد مسئولیت جونش با توئه. مسعود فقط سر تکان می‌دهد و از ما دور می‌شود. نگاهم را در بیمارستان می‌چرخانم به دنبال یک آدم مشکوک؛ یک نفر که از دور حواسش به صالح باشد و حتی ما را زیر نظر گرفته باشد. در نگاه اول، کسی را پیدا نمی‌کنم. تنها چیزی که دستگیرم می‌شود، آدم‌های بیمار و بی‌حال و درب و داغان است و پرستارهای خسته و بی‌حوصله قسمت اورژانس و سفیدی بیش از حد همه جا و بوی تند مواد ضدعفونی کننده. به جواد اشاره می‌کنم که برویم. وقتی از در بیمارستان بیرون می‌زنم و پشت موتور جواد می‌نشینم و مطمئن می‌شوم کسی دور و برم نیست، به محسن بی‌سیم می‌زنم: - محسن، فیلم‌های دوربین‌های اون منطقه و خیابون‌های اطرافش رو توی ساعت تصادف می‌خوام. - چشم. جواد پشت فرمان می‌نشیند و من پشت سرش. همان حس بد، مثل یک مار سمی درون سینه‌ام می‌خزد و می‌گوید این حادثه عمدی بوده. از آن بدتر، همان مار سمی دائم وول می‌خورد و زبان دوشاخه‌اش را بیرون می‌آورد تا بو بکشد که چطور فهمیدند صالح را باید بزنند؟ کمیل آرام در گوشم زمزمه می‌کند: - یادته حاج حسین همیشه می‌گفت همیشه وقتی اوضاع خوبه همه چیز بهم می‌ریزه و از جایی می‌خوری که فکرشو نمی‌کردی؟ جلوی جواد اگر جوابش را بدهم گمان می‌کند دیوانه‌ام و با خودم حرف می‌زنم. فقط آه می‌کشم. 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐https://eitaa.com/istadegi/1733 ⚠️ ⚠️ 🖋 https://eitaa.com/istadegi
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 376 صدای باد طوری در گوش هردومان پیچیده که آهم را نمی‌شنود. جواد سریع و فرز از میان ماشین‌هایی که در ترافیک پشت سر هم بوق می‌زنند رد می‌شود و می‌گوید: - آقا باور کنین من حواسم بهش بود. خودش باید حواسشو جمع می‌کرد. یکی نیست بگه مرد حسابی، وقتی از ماشین داری پیاده می‌شی یه نگاه به خیابون بنداز، ببین یه وقت یکی بی‌هوا نیاد بزنه بهت... ادامه حرفش را نمی‌شنوم چون آن حس سنگین، همان مار سمی که گفتم، دارد در سینه‌ام تکان می‌خورد و می‌گوید به جواد بگو این اتفاق از حواس‌پرتی صالح نبوده. می‌پرسم: - جواد، دقیقاً توضیح بده چی شد؟ - گفتم که آقا... پارک کرد کنار خیابون. فکر کنم می‌خواست بره خرید. از در سمت راننده پیاده شد. داشت در ماشینشو می‌بست که یه موتوری بی‌کله یهو اومد زد بهش. بعدم ترسید، تا اومدم بجنبم به خودم دررفت نامرد. - صورتشو دیدی؟ - نه آقا. کلاه داشت. - سریع تا زد در رفت؟ - نه آقا. یکم وایساد، یه نگاه به پشت سرش کرد و در رفت. ترسید فکر کنم. بایدم بترسه. اونطور که از صالح بیچاره خون می‌رفت، حتما موتوریه فکر کرده زده طرف رو کشته و در دم اعدامش می‌کنن. آقا این روزا موتوریا خیلی بی‌کله شدن. نه رعایت چراغ خطر رو می‌کنن، نه فرق کوچه و پیاده‌رو و خیابون رو می‌فهمن. هم برای خودشون خطرناکه، هم... حوصله حرف‌هایش را ندارم. می‌زنم سر شانه‌اش و می‌گویم: - خیلی خب، فعلا خودت مواظب باش نزنی به کسی. حواستو جمع رانندگی بکن. - چشم آقا. من حواسم هست. اصلا دست فرمون من معروفه... دوباره سر شانه‌اش می‌زنم: - جواد جان! باشه. آفرین. بالاخره سکوت می‌کند. می‌دانم نباید توی ذوقش می‌زدم؛ اما خب بالاخره آدم گاهی نیاز به سکوت دارد دیگر! 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐https://eitaa.com/istadegi/1733 ⚠️ ⚠️ 🖋 https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام سازمان مجاهدین خلق، اول توسط چند جوان مذهبی پایه‌گذاری شد ولی به تدریج دچار انحراف شدند و از تعالیم اسلامی فاصله گرفتند؛ بعد هم در یک تسویه درون‌سازمانی بیشتر افراد مذهبی و خوش‌فکر سازمان مثل شهید شریف واقفی و... رو شهید کردند و تبدیل شد به اینی که الان می‌شناسید. علت این انحراف هم این بود که از ابتدا مبانی اندیشه اسلامی رو درست یاد نگرفته بودند و صرفاً بخاطر احساسات وارد سازمان شده بودند.
علیکم السلام اولا نمی‌دونم کی و کجا فیلتر شده چون ندیدم مراجع آموزشی عبری فیلتر شده باشه. دوما نشنیدم گفته باشن از لحاظ شرعی اشکال داره؛ اما برای یادگیری عبری این نکات رو مدنظر داشته باشید: اولا زبان عبری مدرن گویش‌وران خیلی کمی داره و فقط در مناطق اشغالی استفاده می‌شه که ان‌شاءالله با فتح قدس، همین تعداد کم هم کم‌تر خواهد شد. پس یاد گرفتنش خیلی به دردتون نمی‌خوره(مثل زبان انگلیسی نیست که فعلا زبان بین‌المللی و زبان کامپیوتر هست و خیلی بهش نیازه). زبان عبری توراتی هم که زبان بیشتر متون دینی یهودیت هست، باز هم بیشتر به درد کسانی می‌خوره که قصد دارند مطالعات تخصصی و عمیق در زمینه یهود و صهیونیسم داشته باشند. که در این صورت باز هم آموزش این زبان برای مراحل بالاتر مطالعات هست و باید قبلش مبانی اسلامی و مبانی تفکر یهود و صهیونیسم رو یاد گرفته باشید و نباید از آموزش عبری شروع کنید. اگر یک نفر مامور امنیتی و اطلاعاتی باشه و در ماموریتش به این زبان نیاز داشته باشه، در خود سازمان مربوطه آموزش خواهد دید. و اگر هم آموزش عبری رو برای روز فتح قدس نیاز دارید، باید بگم اکثر صهیونیست‌ها زبان عربی و فارسی رو هم بلدند و اونها هستند که باید به زبان ما حرف بزنند😎