eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.5هزار دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
693 ویدیو
84 فایل
✨﷽✨ هرکس‌می‌خواهدمارابشناسد داستان‌کربلارابخواند؛ اگرچه‌خواندن‌داستان‌را سودی‌نیست‌اگردل‌کربلایی‌نباشد. شهیدآوینی نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. 🍃گروه‌نویسندگان‌مه‌شکن🍃 💬نظرات: https://payamenashenas.ir/RevayatEshgh
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 384 - اشکال نداره. فقط حواست باشه گزارش پلیس رو هم درباره تصادف صالح برام بفرستی. - چشم آقا به محض این که بیاد می‌فرستم. - خودت به نتیجه جدیدی نرسیدی؟ لقمه در گلویش گیر می‌کند و به کمک چای آن را پایین می‌دهد: - نه آقا. تا صبح روی فیلما کار کردم. هیچی. اصلا پلاک معلوم نبود که بتونم استعلامش رو بگیرم. می‌خواهم بگویم تصادف عمدی بوده؛ اما حرفم را همراه جرعه آخر چایی قورت می‌دهم. احساس بدی پیدا کرده‌ام. نکند محسن... نمی‌دانم. فعلا نمی‌خواهم هیچ‌کدامشان بفهمند من شک کرده‌ام. بهتر است خودم را بزنم به آن راه؛ انگارنه‌انگار تصادف عمدی بوده. با این وجود، محسن جمله‌ای می‌گوید که هرچه رشته بودم را پنبه می‌کند: - آقا به نظرم این تصادفه عمدی بود. همه‌چیزش غیرعادیه. بر موضع نادانی‌ام اصرار می‌کنم: - مثلا چی؟ - پلاک که مخدوشه. راننده هم فرار کرده. خیلی خوب هم تونسته از نقطه کور دوربینا استفاده کنه و در بره. درضمن خیابون انقدرا باریک نبوده که مجبور باشه از کنار ماشین صالح رد بشه و بزنه بهش. گلویم تلخ می‌شود. این تحلیل من است دقیقا! ذهنم را می‌تواند بخواند یا به اندازه من روی فیلم‌ها وقت گذاشته؟ باز هم تجاهل می‌کنم: - اینا همش احتماله. ممکنه یارو خیلی خوش‌شانس بوده باشه. باید ببینیم پلیس چی می‌گه. بهتر از این نمی‌توانستم ادای یک آدم احمق را دربیاورم. احتمالا الان محسن دارد به این فکر می‌کند که با سهل‌انگارترین سرتیم تاریخ طرف است. گاهی خنگ‌بازی ترفند خوبی‌ست برای این که آدم‌های اطرافت خودشان را لو بدهند. ناگاه یاد چیزی می‌افتم و می‌گویم: - راستی، می‌شه رزومه کامل خودت و جواد و مسعود رو هم روی سیستمم بفرستی؟ محسن کمی جا می‌خورد: - چرا آقا؟ 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐https://eitaa.com/istadegi/1733 ⚠️ ⚠️ 🖋 https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام هولوکاست در لغت به معنای کشتار جمعی هست؛ و معمولاً به ادعای صهیونیست‌ها درباره کشتار شش میلیون یهودی اروپایی در جنگ جهانی دوم اشاره داره. هرچند این فقط یک ادعاست و دلایل زیادی بر ردش موجوده. برای مطالعه بیشتر، این مقاله رو ببینید https://jscenter.ir/other-topics/holocaust/7203/درباره-هولوکاست/
سلام باید بریم جلوتر ببینیم قضیه چیه🧐
میلاد حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام مبارک🌺 http://eitaa.com/istadegi
@dastanpour_ir4_5807490185914485643.mp3
زمان: حجم: 2.6M
🎙 امام علی(ع): برترین کار، کاری است که برای خدا باشد. 🎤استاد محمد داستانپور ✨💞 https://eitaa.com/istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨#بسم_الله_الذي_يكشف_الحق✨ 📙رمان امنیتی سیاسی#عالیجنابان_خاکستری ✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده قسمت ۲۵
✨ 📙رمان امنیتی سیاسی ✍🏻به قلم قسمت۲۶ چشمانم درشت می‌شود. -چی؟ خبر داشته، منظورتون چیه؟ -مصطفی موسوی از ماجرا خبر داشته، اینم من از لا‌به‌لای حرفا متوجه شدم. یادم نمی‌آید که این اسم را کجا شنیده‌ام. با صدایی که تحلیل رفته است می‌گویم: -ممنون لطف کردین. -کاری نکردم. مطمئنم این فرد سر نخ خوبی می‌تونه باشه براتون. هربار با یاد آوری اتفاق افتاد سرم داغ می‌شود. تنها با سر خداحافظی می‌کنم و به سمت خانه راه می‌افتم. باد که به صورتم می‌خورد از گرمای سرم کم می‌کند. اسمش خیلی آشنا بود... با صدای بوق ماشینی که همزمان ترمز می‌کند و لاستیک‌هایش به آسفالت کف خیابان کشیده می‌شود، به خودم می‌آیم. تعادل موتور بهم می‌خورد. اگر کمی دیرتر از فکر بیرون می‌آمدم، الان باید از کف خیابان جمعم می‌کردند. کنار جوی آب می‌نشینم و به موتور تکیه می‌دهم. نمی‌دانم موسوی کیست که اسمش را قبلاهم شنیده‌ام. هر چه فکر می‌کنم به نتیجه‌ای نمی‌رسم. بلند می‌شوم و به جدول‌ها لگدی میزنم. به سمت خانه راه می‌افتم. به خانه که می‌رسم بدون سلام و احوال پرسی بلافاصله وارد اتاقم می‌شوم. روی زمین دراز می‌کشم و دستم را عمود روی پیشانی‌ام می‌گذارم. اگر مهدی بود حتما می‌توانست با کمکم کند که از این سردرگمی خارج شوم. گفت و گوی مادر، زهرا و آیه از بیرون می‌آید اما انقدر خسته‌ام که چشمانم روی هم می‌افتند. *** با صدای برخورد محکم در به دیوار از خواب می‌پرم. -تو از دیشب تا حالا تو خونه ای و صدات در نیومده؟ زهرا دستانش را به کمر زده است و طلبکار بالای سرم ایستاده. ساعت روی دیوار ۶ صبح را نشان می‌دهد. سریع بلند می‌شوم و همان طور که آستین‌هایم را تا می‌زنم می‌گویم: -دستت درد نکنه، نمازم داشت قضا می‌شد، دیرمم شده بود. 🖇لینک قسمت اول رمان👇🏻 https://eitaa.com/istadegi/4522 ⚠️ ⚠️ 🖋 https://eitaa.com/istadegi
@dastanpour_ir4_5828138228305103619.mp3
زمان: حجم: 3.4M
🎙 الهی خوشا آنان که در جوانی شکسته شدند که پیری خود شکستگی است. ☘حضرت علامه حسن زاده آملی☘ 🎤استاد محمد داستانپور ✨💞 https://eitaa.com/istadegi
وقتی یک رژیم دست به چنین جنایت وحشتناکی می‌زند، یعنی پایانش نزدیک است. این رفتارهای آل سعود، مانند دست و پا زدن یک غریق است... درود بر شهدای جوان شیعه... پ.ن: گلوی فعالان حقوق بشر را هم بریده‌اند که صدایشان در نمی‌آید؟؟؟؟ http://eitaa.com/istadegi