سلام
بله، خودم بیشتر از همه دلم برای خط قرمز تنگ خواهد شد.
فعلا اجازه بدید چیزی نگم...
#پاسخگویی_فرات
سلام
همینطوری دلم آشوب بود، بدترش کردید...
خیلی دعا کنید مثل عباس به چیزی که تشنهش هستم برسم.
#پاسخگویی_فرات
سلام
بله درسته، نه همه مسئولان اما بعضی از مسئولان متاسفانه فاصله زیادی دارند با اندیشه امام خمینی...
#پاسخگویی_فرات
🌷 حضرت آیتالله خامنهای: میلاد امام مجتبی، امام حسن (علیه الصّلاة و السّلام)؛ حُسن مجسّم بر زبان پیغمبر خاتم (صلّی الله علیه و آله) که این نام را ایشان بر روی این مولود گذاشتند -و این خیلی با عظمت است، خیلی مهم است که پیغمبر این بزرگوار را، این کودک مبارک را «حسن» بنامند- انشاءالله بر همهتان مبارک باشد. ۱۳۹۴/۰۴/۱۰
🌙 #بهار_قرآن #ماه_مبارک_رمضان #میلاد_امام_حسن_مجتبی
http://eitaa.com/istadegi
🌷دعای روز پانزدهم #ماه_رمضان 🌷
چند روزی آسمان نزدیک است؛
لحظهها را دریاب...✨🌙
التماس دعا
#مه_شکن
http://eitaa.com/istadegi
🍃 امام حسن (علیهالسلام) شجاعترین چهره تاریخ اسلام است 🍃
🌱 من معتقدم امام حسن مجتبى شجاعترین چهرهى تاریخ اسلام است. میپرسید از على هم شجاعتر است، از برادرش حسین هم شجاعتر است که در میدان جنگ، آن جنگ خونین، با آن فداکارى عجیب خودش را به کشتن داد؟
👈بله، شجاعت واقعى این است که انسان برطبق آنچه مصلحت فکر و ایدئولوژى او است اقدام بکند، اگرچه کسى نفهمد. و امام حسن حاضر شد خود را و نام خود را و وجههى خود را و محبوبیّت خود را در میان دوستان نزدیکش، فداى مصلحت واقعى بکند؛ حاضر شد که او را نشناسند، براى اینکه اسلام را بشناسند و اسلام بماند.
🔰 آیا امام حسن میتوانست در جنگ با معاویه شهید باشد؟ نه، نمیتوانست. شهید کیست؟ شهید آن کسى است که جان خود را مایه میگذارد، خون خود را میریزد، براى ابقای فکر و ایدهاى که به آن احترام میگذارد؛ این شهید است.
امام حسن اگر در میدان جنگ کشته میشد، به این معنا بود که معاویه تنها منازع خود را، تنها کسى را که امکان دارد نقش افشاگرى و رسواگرى در برابر روشهاى پنهانى و ریاکارانهى معاویه ایفا کند، یک چنین رقیبى را دیگر در مقابل راه خود نبیند.
📝 سخنان آیتالله خامنهای در حسینیهی ارشاد تهران؛ ۲۴ فروردین ۱۳۵۱
📔 از کتاب دو امام مجاهد؛ انتشارات انقلاب اسلامی
#میلاد_امام_حسن_مجتبی علیهالسلام مبارک!🎉🎉
#ماه_رمضان #بهار_قرآن
http://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨#بسم_الله_الذي_يكشف_الحق✨ 📙رمان امنیتی سیاسی#عالیجنابان_خاکستری ✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده قسمت۵۴
✨#بسم_الله_الذي_يكشف_الحق✨
📙رمان امنیتی سیاسی#عالیجنابان_خاکستری
✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده
قسمت۵۵
قدمی به سمتش بر میدارم. سریع از جلوی چشمانم در میرود. به دنبالش میدوم. زودتر از من وارد اتاق حاج کاظم میشود و در را قفل میکند. دستگیره را بالا و پایین میکنم و مشتی به در میزنم.
_سعید مگه بچه شدی؟ باز کن!
هیچ فایدهای ندارد. لگدی به در میزنم. نا امید سرم را به در تکیه میدهم. این کارهای بچگانه چیست که سعید راه انداخته است؟ هرچه میخواهم مثبت فکر کنم، رفتار سعید باعث میشود تمام افکارم منفی شوند. نفسهایم به شماره افتاده است. با شنیدن صدای چرخش کلید تکیهام را از در بر میدارم. حاج کاظم با چهرهای خسته و ابروهایی که به یکدیگر گره خوردهاند نگاهم میکند. با صدای نسبتا بلندی تشر میزند:
_معلومه امروز چت شده؟ حیدر مثلا مامور امنیتی هستی! این چه رفتاریه؟
حرفهایش در این موقعیت خندهدار است. خسته از تقلای پشت در میگویم:
_مهدی کجاست حاجی؟
حاج کاظم دستی در موهایش میکشد.
_نمیدونم. فقط فکر کنم بلایی سرش اومده.
نفسم یک لحظه میرود. حالا از کجا پیدایش کنم؟ بیاختیار به سمت اتاق بازجویی میروم.
_حیدر وایسا. بیفکر کاری نکن.
حاج کاظم صدایم میزند و پشت سرم میدود. هیچ چیز برایم مهم نیست؛ حتی توبیخ شدنم. تنها مهدی مهم است. سرباز جلوی در را با شتاب کنار میزنم. وارد اتاق میشوم. موسوی با دیدنم جا میخورد. دیدنش باعث میشود آتش درونم بیشتر شود. به سمتش میروم و با دو دست یقهاش را میگیرم و از روی صندلی بلندش میکنم.
_آدرس جایی که بچهها رو زندانی کرده بودید رو بده.
نگاهم میکند. تکانش میدهم. داد میزنم:
_با توام! حرف حساب حالیت میشه؟
این بار پوزخند میزند. فهمیده است سکوتش اعصاب من را بیشتر بهم میریزد. صدای داد حاج کاظم میآید:
_حیدر، ولش کن.
سر میچرخانم و نگاهش میکنم.
_اما حاجی...
حاج کاظم محکم میگوید:
_گفتم ولش کن.
دستانم شل میشوند. موسوی همانطور که به یقهاش دست میکشد، میگوید:
_هه. از مافوقت سر پیچی کردی؟ دیگه از این کارا نکنیا!
میخندد. دستانم را مشت میکنم. حاج کاظم بازویم را میگیرد و من را به سمت در میکشاند. با چشمانم برای موسوی خط و نشان میکشم. نفسنفس میزنم.
🖇لینک قسمت اول رمان👇🏻
https://eitaa.com/istadegi/4522
💭ارتباط با نویسنده👇🏻
https://harfeto.timefriend.net/16467617947882
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #محدثه_صدرزاده
#مه_شکن✨
https://eitaa.com/istadegi
✨#بسم_الله_الذي_يكشف_الحق✨
📙رمان امنیتی سیاسی#عالیجنابان_خاکستری
✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده
قسمت۵۶
از اتاق که خارج میشویم سرباز دم در را میبینم که در حال تکاندن لباسش است. حاج کاظم من را به سمت اتاق خودش میبرد و با شتاب دستم را رها میکند. به دیوار پشت سرم تکیه میدهم. حاج حسین در دفتر نشسته است و مرا با نگرانی نگاه میکند. حاج کاظم با صدایی که سعی دارد کنترلش کند میگوید:
_توی اداره هم باید حرص بخورم. همین طور ماجرا داریم، نمیخواد تو ماجرای جدیدی درست کنی.
با صدایی گرفته میگویم:
_حاج حسین شما یه چیزی بگو. چی شده؟
حاج حسین لبخند خستهای میزند و به صندلی کناریاش اشاره میکند. خود را به سمت صندلی میکشانم و روی آن میافتم.
_من هیچ آدرسی ندارم از اونجا؛ اما به سعید گفتم تلاش خودشو بکنه.
میخواهم حرفی بزنم که لاغری بیش از حد حاج جسین به چشمم میآید. آن قدر عصبی و نگران بودم متوجه حالش نشدهام. زخم های ریزی بر روی صورتش است. دستانش کبود است و این کبودیها تا مچ دستانش ادامه دارد. چشمانم گرد میشوند. با صدایی که میلرزد به دستش اشاره میکنم و میگویم:
_حاجی اینا چیه؟
حاج کاظم پیش دستی میکند:
_شکنجهشون کردن که اعتراف دروغ بگیرن.
بی اختیار داد میزنم:
_یعنی چی؟
حاج کاظم تشری میزند:
_صداتو بیار پایین.
آب دهانم را پایین میفرستم و میگویم:
_یه جور دارین حرف میزنید هیچ کس ندونه فکر میکنه قبل انقلابه و ساواک شکنجهشون کرده. مگه این کشور قانون نداره؟ په چرا انقلاب کردیم؟
حاج حسین لبخند خستهای میزند و میگوید:
_اگه بخوای برای رسیدن به منافعت هر کار بکنی، قانونم زیر پا میزاری. منتهی انقلاب باعث شده این جور افراد در ملأ عام کاری نکنن و پشت پرده بندازن تقصیر یه مشت اراذل. البته هر کسی به سزای عملشم میرسه و از این دست مسائل کم پیدا میشه.
دمای بدنم بالا رفته است، سرم نبض میزند. عصبانیتم این بار با بهت و حیرت مخلوط شده است. باورم نمیشود اگر این حرف را از کسی جز حاج حسین شنیده بودم باور نمیکردم. تلفن زنگ میخورد. حاج کاظم به سمتش میرود و جواب میدهد. صدایش را نمیشنوم. بعد از چند دقیقه تلفن را سر جایش میکوبد.
_چی شده کاظم؟
حاج کاظم با اخمهایی در هم میگوید:
_دوتا بازجو میفرستن برای بازجویی از موسوی.
گیج به حاج کاظم نگاه میکنم. چرا باید بازجو را خودشان انتخاب کنند؟
🖇لینک قسمت اول رمان👇🏻
https://eitaa.com/istadegi/4522
💭ارتباط با نویسنده👇🏻
https://harfeto.timefriend.net/16467617947882
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #محدثه_صدرزاده
#مه_شکن✨
https://eitaa.com/istadegi