eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.7هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
858 ویدیو
96 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام ممنونم از شما عزیزان... خیلی خوشحالم که تک‌تک قسمت‌های خط قرمز متبرک به نام مبارک امیرالمومنین علی علیه‌السلام بود، با نام ایشون آغاز شد و با نام ایشون به پایان رسید...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷دعای روز نوزدهم 🌷 چند روزی آسمان نزدیک است؛ لحظه‌ها را دریاب...✨🌙 التماس دعا http://eitaa.com/istadegi
علیرضا پناهیان14000212-19-hale-khoob-Low.mp3
زمان: حجم: 6.2M
🎤 مجموعه سخنرانی بسیار زیبای 🌱 جلسه نوزدهم ✨استاد پناهیان✨ به مناسبت 🌙 http://eitaa.com/istadegi
🔸بسم الله الذی یکشف الحق🔸 اصلاح واقعى در اين كشور اين است كه فقر ريشه‌كن شود؛ تبعيض وجود نداشته باشد و فساد ادارى و اقتصادى نباشد. (امام خامنه‌ای، ۱۳۸۱/۰۵/۰۵) در روزهای اخیر ویدئویی با مضمون اهانت فائزه هاشمی به پیامبر اسلام(ص) و همسر مکرم ایشان حضرت خدیجه کبری(س) در فضای مجازی منتشر شده است. در همین راستا مطالبه آحاد مردم مسلمان و انقلابی از مسئولین محترم قضائی، آن است که این شخص یاوه‌گو که قبلا نیز به صورت مکرر، ارزش‌های اسلام و انقلاب را زیر سوال برده و در کارنامه خود از دفاع و همنشینی با بهائیان تا حمایت از خاندان منحوس پهلوی و... را دارد، احضار و محاکمه شود. یاد آور می‌شود بر اساس ماده ۵۱۳ قانون مجازات اسلامی، اهانت به پیامبر(ص) و مقدسات اگر سب‌النبی نباشد، متضمن حبس از ۱ تا ۵ سال می‌باشد. نکته قابل تاسف آن که، فائزه هاشمی، در چند سال گذشته، علیرغم تمام فعالیت‌های ضدارزشی، به دلیل انتساب به خانواده آقای رفسنجانی، آنگونه که باید مورد مجازات قرار نگرفت و این موضوع، نوعی توهم حریم امن را برای وی ایجاد نموده است. امیدواریم اقدام به موقع و قاطع دستگاه محترم قضا، از تداوم روند مواضع اهانت‌آمیز این فرد، جلوگیری کند. ان‌شاالله ومن الله التوفیق ✍️ https://eitaa.com/istadegi
سلام نظرات شما نسبت به رمان. بابت توجهتون ممنون.
سلام قراره در ادامه داستان بیشتر بهش بپردازیم. اتفاقاتی میوفته که قطعا شوکه می‌شید.
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨#بسم_الله_الذي_يكشف_الحق✨ 📙رمان امنیتی سیاسی#عالیجنابان_خاکستری ✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده قسمت۵۸
✨✨ 📙رمان امنیتی سیاسی ✍🏻به قلم قسمت۵۹ چشمانم گرد می‌شوند. امکان ندارد سعید اشتباه کند. حتما پرستار بی‌دقتی کرده است. کنترلی بر صدایم ندارم، بلند می‌گویم: _یعنی چی خانوم؟ من مطمئنم اینجاست. بازم بگردید. نفسش را بیرون می‌دهد. باز به دفتر روبه‌رویش نگاه می‌کند می‌گوید: _نیست. مشتی بر روی میز می‌زنم. دست دراز می‌کنم و دفتر را بر می‌دارم. پرستار اعتراض می‌کند و می‌گوید: _آقا چیکار می‌کنی؟ بی‌اهمیت به او مشغول دیدن اسم‌های دفتر می‌شوم. انگشتم را از بالای لیست به پایین می‌کشم. تک‌تک اسم‌ها را می‌خوانم؛ یک بار، دو بار... اسم مهدی نیست. دفتر را هل می‌دهم و کلافه دور خود می‌چرخم. _مشکلی پیش اومده؟ دو مرد، با لباس‌های آبی حراست روبه‌رویم ایستاده‌اند. حتما پرستار خبرشان کرده. _دنبال یه نفرم. بازویم را می‌گیرد و می‌گوید: _وقتی اسمش تو لیست نبوده یعنی اینجا هم نیست. سعی می‌کند من را به سمت در خروجی بکشاند؛ اما هیچ حرکتی نمی‌کنم. همکارش هم به کمکش می‌آید. دستانشان را با شتاب کنار می‌زنم. صدای کس دیگری می‌آید: _اینجا چه خبره؟ از لباس فرم سفیدش حدس می‌زنم دکتر باشد. پرستار دارد برایش ماجرا را تعریف می‌کند. بعد از تمام شدن حرف‌های پرستار، درمانده نگاهم می‌کند و بازویم را می‌کشد. پاهایم بی‌اختیار همراهی‌اش می‌کنند. وارد آسانسور می‌شویم. دکتر می‌گوید: _با این پسری که اسمشو بردی، چه نسبتی داری؟ چشم می‌بندم و سرم را به دیوار آسانسور تکیه می‌دهم. فکر می‌کنم که چه پاسخی به او بدهم که درب آسانسور باز می‌شود. از آسانسور بیرون می‌آییم. پا در راه‌روی خالی می‌گذاریم. چشمانم را تنگ می‌کنم و تابلوی روی در انتهای راه‌رو را می‌خوانم: _سردخانه. خون در بدنم یخ می‌بندد. حتما این مرد شوخی‌اش گرفته است. به زور می‌گویم: _اینجا اومدیم چیکار؟ با غم نگاهم می‌کند؛ شاید هم ترس. می‌گوید‌: _دیروز یه نفر رو آوردن. گفتن هیچ کس مطلع نشه تا خودشون بیان. وقتی تو رو دیدم نمی‌دونم چرا هم دلم سوخت هم ای‌نکه می‌ترسم برا بیمارستانم دردسر بشه. 🖇لینک قسمت اول رمان👇🏻 https://eitaa.com/istadegi/4522 💭ارتباط با نویسنده👇🏻 https://harfeto.timefriend.net/16467617947882 ⚠️ ⚠️ 🖋 ✨ https://eitaa.com/istadegi