eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.7هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
858 ویدیو
96 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام خیلی ممنونم از لطف شما 🙂🌿 دعا کنید روز به روز بهتر بشیم.
🌷دعای روز بیست و دوم 🌷 چند روزی آسمان نزدیک است؛ لحظه‌ها را دریاب...✨🌙 التماس دعا http://eitaa.com/istadegi
علیرضا پناهیان14000216-21-hale-khoob-Low.mp3
زمان: حجم: 8.4M
🎤 مجموعه سخنرانی بسیار زیبای 🌱 جلسه بیست و یکم ✨استاد پناهیان✨ به مناسبت 🌙 http://eitaa.com/istadegi
علیرضا پناهیان14000217-22-hale-khoob-Low.mp3
زمان: حجم: 7.6M
🎤 مجموعه سخنرانی بسیار زیبای 🌱 جلسه بیست و دوم ✨استاد پناهیان✨ به مناسبت 🌙 http://eitaa.com/istadegi
جبران یک قسمتِ جاافتادۀ دیروز👆
سلام نظرات شما نسبت به رمان. ممنون از توجه شما. نکته‌ای که هست اینه‌که شهادت مهدی خیالی همان طور که بقیه داستان هست منتهی برخی از جاهای داستان برگرفته از واقعیته که بنده براتون مشخص میکنم. خواهشی که دارم اینه‌که با دید باز رمان را بخونید. ممنون.
سلام. اگه بخواییم با این دید نگاه کنیم رای مردم بی‌اهمیت شمرده میشه. تا به الان تمام انتخابات‌هایی که داشتیم فرد مورد نظر بر اساس رأی مردم انتخاب شده و هیچ مافیایی پشتش نبوده؛ اما جنگ روانی که افراد انجام میدن خیلی مهمه. برخی از کاندیدها بنابر اعتقادی که دارن و اینکه هدفشون تقریبا خدمت به مردمه یک خط قرمزهایی دارند که باعث می‌شه خیلی از اعمال و رفتارها را در تبلیغاتشون انجام ندن. اما عده‌ای دیگه که هدفشون منافع خودشونه با عملیات فریب مردم را گول میزنن. این افراد برای رسیدن به هدفشون هرکار می‌کنن. خاتمی و افراد هم نظر اون هم این مدلی رفتار کردن اونا برای به کرسی نشوندن سیاست‌های خودشون از عملیات فریب استفاده کردن. مثل مسابقه‌ای که یک سری قانون داشته باشه، بعد یک دفعه تو بپیچونی و از یه راه دیگه بری و براش کلی دلیل بیاری. اسمش تغلب نیست اسمش نامردیه.
سلام بنده فعلا همین یه رمان را دارم. چون نوشتن رمان سیاسی کار بسیار دشواریه. اگه بازخورد خوبی داد عالیجنابان خاکستری پرونده‌های دیگه‌ای هم هست که از دهه هفتاد بشه روش کار کرد. قسمت بندی‌های رمان درسته یه بار دیگه بررسی کنید.
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨#بسم_الله_الذي_يكشف_الحق✨ 📙رمان امنیتی سیاسی#عالیجنابان_خاکستری ✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده قسمت۶۰
✨✨ 📙رمان امنیتی سیاسی ✍🏻به قلم قسمت۶۱ حاج کاظم چند قدم جلو می‌آید. نفس‌هایم تنگ شده است. دکتر به سمت حاج کاظم می‌رود و با یکدیگر صحبت می‌کنند. هیچ صدایی نمی‌شنوم. به صورت مهدی نگاه می‌کنم که غرق خواب است. چطور ممکن است؟ مهدی قوی‌تر از این حرف‌ها بود. اصلا شاید این جنازه ساختگی باشد. دستم را به سمت صورتش می‌برم، سرد است. یک لحظه من هم می‌لرزم. واقعی است اما شاید گریمش کرده باشند؟ دستی روی شانه‌ام می‌نشیند. حاج کاظم است. _بیا بریم. بریم! به همین راحتی؟ پس تکلیف این جنازه چه می‌شود؟ دستش را روی شانه‌ام فشار می‌دهد. اصلا چطور ممکن است مهدی با چند مشت و کتک بمیرد؟ دستانم را مشت می‌کنم. حاج کاظم صدایم می‌زند. نمی‌دانم باید چه کاری بکنم. چشمانم هنوز هم می‌سوزند. حاج کاظم به سمت بیرون هدایتم می‌کند. آن قدر ستتم که با یک فشار کوچک حرکتم می‌دهد. روی صندلی‌های راه‌رو من را می‌نشاند و لیوان آبی را جلویم می‌گیرد. _بخور. نگاهش می‌کنم. با صدایی که خش برداشته و آرام است می‌گویم: _چرا؟ خودش هم می‌داند منظورم چیست. چشمانش را می‌بندد و باز می‌کند. او هم خسته است. می‌گوید: _پیگیرم. می‌دونی که منم تازه فهمیدم. فایده‌ای ندارد باید خودم بروم پیگیری کنم. بلند می‌شوم و به سمت آسانسور می‌روم. دکمه آسانسور را می‌زنم و منتظر می‌مانم. حس انتقام بیشتر در وجودم شعله می‌کشد. در که باز می‌شود وارد آسانسور می‌شوم. حاج کاظم و دکتر هم کنارم می‌ایستند. هر دو مشغول صحبت هستند. تنها گاهی نام مهدی را از میان حرف‌هایشان می‌شنوم. در که باز می‌شود به سمت موتورم حرکت می‌کنم. سوار موتور می‌شوم. حاج کاظم مچ دستم را می‌گیرد و می‌گوید: _کجا؟ به دستش نگاه می‌کنم. واقعا کجا؟ مگر می‌دانم قاتلان مهدی کجا هستن که بروم دنبالشان؟ درمانده نگاهش می‌کنم. 🖇لینک قسمت اول رمان👇🏻 https://eitaa.com/istadegi/4522 💭ارتباط با نویسنده👇🏻 https://harfeto.timefriend.net/16467617947882 ⚠️ ⚠️ 🖋 ✨ https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا