eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
766 ویدیو
87 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم✨ 🌷 #ریحانه 🌷 ‼️آنچه بانوان و دختران کشورم باید بخوانند...🌱 متأسفانه در
✨بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم✨ 🌷 🌷 ‼️آنچه بانوان و دختران کشورم باید بخوانند...🌱 در هر حرکت اجتماعی، آن وقتی حرکت درست خواهد بود و به نتایج درست خواهد رسید که مبنی بر خرد و تأمّل و تشخیص و مصلحت و مبتنی بر پایه‌های درست و عقلانی باشد. در هر حرکتی که به قصد احقاق حقّ زنان انجام می‌گیرد، عیناً باید همین معنا ملاحظه شود؛ یعنی باید هر گونه حرکتی، بر اساس یک بینش خردمندانه، مبتنی بر حقایق هستی - شناسایی طبیعت و فطرت زن و طبیعت و فطرت مرد، مسئولیت‌ها و مشاغل اختصاصی زن، مسئولیت‌ها و مشاغل اختصاصی مرد و آنچه می‌تواند مشترک بین این‌ها باشد - انجام گیرد و از روی انفعال و تقلید نباشد. اگر حرکت، حرکتی از روی انفعال و تقلید و تصمیم کورکورانه و چشم بسته باشد، حتماً مضرّ خواهد بود. اگر در کشور ما و جامعه ایرانی، کسانی نام زن و حقوق زن را از این جهت بیاورند که مجلّات غربی، یا گزارش‌های غربی، یا سیاسیون غربی، ایران اسلامی را متّهم کرده‌اند به این که به حقوق زن نمی‌رسد، این غلط است. با این هدف نباید وارد این میدان شد؛ چون به انحراف و اشتباه خواهد انجامید. اگر ما با این قصد، وارد این میدان دفاع از زن شویم که از غربی‌ها عقب نیفتیم، اشتباه خواهیم کرد. اگر به این قصد وارد شویم که آن‌ها به ما نظر بد و منفی نداشته باشند، اشتباه خواهیم کرد. اگر با این تصوّر و توهّم وارد این میدان شویم که خیال کنیم آن‌ها در این زمینه راه صواب پیموده‌اند و راه درست را پیدا کرده‌اند، به‌شدّت اشتباه خواهیم کرد. با این هدف‌ها و با این نیّت‌ها وارد این میدان نباید شد؛ چون مبتنی بر اشتباه است. 💠بیانات امام خامنه‌ای در دیدار جمعی از بانوان، ورزشگاه آزادی، ۱۳۷۶/۰۷/۳۰ ادامه دارد... https://eitaa.com/istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 108 از سرویس بیر
🔰 🔰 📙رمان امنیتی 🌾 ✍️به قلم: قسمت 109 تکان محکمی می‌خورم و چشم باز می‌کنم. سقف بلند تالار را می‌بینم و چراغ‌های رویش را. دستی بازویم را می‌گیرد: انتی زینه؟(خوبی؟) جا می‌خورم و سریع برمی‌گردم به سمتش. با بغل‌دستیِ لبنانی‌ام چشم‌درچشم می‌شوم. لبخند بر لب و نگران نگاهم می‌کند. آرام سرم را تکان می‌دهم: ای... ای...(آره... آره...) ساعت مچی‌ام را نگاه می‌کنم. یازده و نیم. برق از سرم می‌پرد و قلبم تندتر از قبل خودش را به سینه می‌کوبد. دست و پایم به گزگز افتاده‌اند و بی‌حس شده‌اند. به سختی تکانی به خودم می‌دهم. کیفم را برمی‌دارم و از جا بلند می‌شوم. صدای سخنرانِ آفریقایی، هنوز هم در سرم مبهم است؛ مثل صدای پژواک یک زمزمه، زیر یک گنبد بزرگ. تنها چند قدم برداشته‌ام که چشمانم سیاهی می‌روند و تصویر زنان شهید، دوباره دورم می‌چرخند. تمام سالن در نظرم به دوران می‌افتد و تعادلم بهم می‌خورد. یک دستم را می‌گذارم روی چشمم و با دست دیگر، دنبال یک تکیه‌گاه می‌گردم. الان است که پخش زمین شوم. نه... دلم نمی‌خواهد همه نگاه‌ها روی من متمرکز شوند و کسی دلش به حالم بسوزد. دستی زیر بازویم را می‌گیرد و می‌کشدم به یک سمت: آریل... آجی! دستم را از روی چشمانم برمی‌دارم. سرگیجه‌ام کم‌تر شده. با چهره مهربان آوید مواجه می‌شوم. لبخند می‌زند: خوبی؟ سریع بازویم را از محاصره انگشتانش بیرون می‌کشم و لبخندی تصنعی نثارش می‌کنم: چی؟ آره خوبم... یکم سرم گیج رفت. -چرا؟ مطمئنی خوبی؟ نکنه تو هم روزه‌ای کلک؟ با دستپاچگی، روسری و مانتو و کارت شناسایی‌ای که به گردنم آویخته را مرتب می‌کنم: نه نه... ولی فکر کنم صبحانه درست نخوردم. نگران نباش. خوبم. آوید دستش را آرام روی شانه‌ام فشار می‌دهد: باشه، مواظب خودت باش. کاری داشتی هم من همین دور و برم. و کارت شناسایی‌اش را با علامت هلال احمر نشانم می‌دهد. یکی از هفت‌نفر عضوِ تیم امداد است. می‌گویم: ممنون. ... قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/6820 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 109 تکان محکمی م
تازه کجاشو دیدین... فردا شب تقریباً معلوم میشه سلما میخواد عملیات رو انجام بده یا نه...
مادر عباس همینطوره الان
امیدوارم...
عذرخواهم. اگر تونستم سرعت تایپ رو بالا ببرم، این شب‌های آخر دو قسمت می‌ذارم. امروز انقدر تایپ کردم که مچ راستم درد گرفت، الان یه دستی با دست چپ تایپ می‌کنم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام والا با این اوضاعی که اسرائیل داره پیش میره، کارش دیگه به شهریور نمی‌کشه😎 ان‌شاءالله
سلام بله چیزی به آخرش نمونده
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم✨ 🌷 #ریحانه 🌷 ‼️آنچه بانوان و دختران کشورم باید بخوانند...🌱 در هر حرکت ا
✨بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم✨ 🌷 🌷 ‼️آنچه بانوان و دختران کشورم باید بخوانند...🌱 متأسفانه امروز من می‌بینم بعضی از مقالاتی که به عنوان دفاع از زن نوشته می‌شود و بعضی از سخنانی که به عنوان احقاق حقوق بانوان بر زبان جاری می‌گردد، کاملاً از موضع انفعال است؛ چون غربی‌ها این طور گفته‌اند، چون اروپایی‌ها این گونه نوشته‌اند، چون به ما این طور نسبت داده‌اند. اگر ما هم در مقام دفاع حرفی بزنیم و راهی را بپیماییم، این کاملاً منحرف کننده و اغواکننده است. ما باید ببینیم حقایقی که در عالم وجود دارد - که بیشترینِ این حقایق هم در تعالیم اسلامی نهفته است - چیست؟ اسلام طرفدار تکامل بشر است. برای اسلام، زن و مرد هیچ فرقی ندارد. برای اسلام، جنس زن یا جنس مرد مطرح نیست؛ تکامل انسانی مطرح است. یک جا سخن از مرد گفته می‌شود، یک جا سخن از زن. به یک مناسبت از زن تجلیل می‌شود، به یک مناسبت از مرد؛ چون دو حصّه پیکره بشرند، دو بخش وجود بشری هستند. از لحاظ جنبه‌ی بشری و جنبه الهی، هیچ تقاوتی با همدیگر ندارند. لذا در قرآن آن وقتی که می‌خواهد راجع به انسان‌های خوب یا انسان‌های بد مثل بزند، از زن مثل می‌آورد: «وضرب‌الله مثلاً للذین کفروا امرأة نوح و امرأة لوط». در مورد کسانی هم که مؤمن هستند، مثال می‌زند؛ «امرأة فرعون». در هر دو جا، مثال و نمونه کامل راه خطا و راه صواب را از زن ذکر می‌کند؛ یک جا هم راجع به مردان سخن می‌گوید. 💠بیانات امام خامنه‌ای در دیدار جمعی از بانوان، ورزشگاه آزادی، ۱۳۷۶/۰۷/۳۰ ادامه دارد... https://eitaa.com/istadegi
عزیزان یه مشکلی برای من و خانم فاتح پیش اومده... لطفاً پنج‌تا صلوات حضرت زهرا سلام الله علیها بفرستید که حل بشه... عاجزانه خواهش می‌کنم...
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 109 تکان محکمی م
🔰 🔰 📙رمان امنیتی 🌾 ✍️به قلم: قسمت 110 خلاف جهت هم به راه می‌افتیم و بی‌قرارتر از قبل، قدم تند می‌کنم به سمت سرویس بهداشتی. صدای خودم دائم در مغزم تکرار می‌شود: تابلو نباش دختر... عادی رفتار کن... می‌خواهم آرام قدم بردارم؛ اما پاهایم بی‌قرارند. خوشبختانه کسی چندان به یک دخترِ مبتلا به حمله پنیک شک نمی‌کند. دویدن به سمت سرویس بهداشتی هم که چیز عجیبی نیست؛ هست؟! وارد سرویس بهداشتی می‌شوم. یک زنِ چشم‌بادامی، از سرویس سوم بیرون می‌آید و دستانش را می‌شوید. زیرچشمی به زن در آینه نگاه می‌کنم و بدون مکث، وارد سرویس بهداشتی ششم می‌شوم. در را پشت سرم قفل می‌کنم و دستانم را می‌گذارم روی صورتم. نفس عمیق می‌کشم. دوباره لرز کرده‌ام. حال دانش‌آموزی را دارم که می‌خواهد کارنامه‌اش را ببیند تا تکلیفش معلوم شود؛ اما از دیدن نتیجه می‌ترسد. آرام دستم را از صورت برمی‌دارم و کمی به جلو خم می‌شوم. داخل سطل زباله را نگاه می‌کنم؛ به دقت. خالی ست و پلاستیک نو در آن گذاشته‌اند. نفس حبس‌شده‌ام را بلند و با صدا بیرون می‌دهم و تکیه می‌زنم به دیوار. نمی‌دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت. این کار من، برای این بود که به نیروی سایه‌ام بفهمانم که توانسته‌ام وارد تالار همایش شوم و انقدر دسترسی دارم که بتوانم یک قطعه مثل بمب را وارد سالن کنم؛ درواقع، اعلام آمادگی‌ام برای عملیات است. نیروی سایه‌ام بعد از من، به سرویس بهداشتی آمده و از سفید بودنم مطمئن شده؛ بعد هم قطعه را برداشته تا به من بگوید شرایط برای انجام عملیات امن است و باید شروع کنم. اگر قطعه داخل سطل می‌ماند، به این معنا بود که در تور نیروهای امنیتی‌ام و عملیات لو رفته. جای خوشحالی دارد که در تور نیستم... زندان نمی‌روم؛ حداقل تا الان. ولی... ولی حالا دیگر اگر عملیات را انجام ندهم، همان نیروی سایه، من را هم همراه همه کسانی که در سالن هستند می‌کشد... یا شاید بدتر. شاید من را تحویل موساد می‌دهد تا زجرکشم کنند. دوباره لرز می‌کنم و قسمت توجیه مغزم فعال می‌شود: هیچ کاری نمی‌تونی بکنی... حتی اگه عملیات رو انجام ندی، یه نیروی سایه هست که کار رو تموم کنه. قهرمان‌بازی در نیار. تو نمی‌تونی اونا رو نجات بدی. ... قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/6820 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi