eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.5هزار دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
692 ویدیو
84 فایل
✨﷽✨ هرکس‌می‌خواهدمارابشناسد داستان‌کربلارابخواند؛ اگرچه‌خواندن‌داستان‌را سودی‌نیست‌اگردل‌کربلایی‌نباشد. شهیدآوینی نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. 🍃گروه‌نویسندگان‌مه‌شکن🍃 💬نظرات: https://payamenashenas.ir/RevayatEshgh
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام بریده‌های بیانات رهبری در این رابطه خوبند. می‌تونید از کانال خامنه‌ای دات‌آی‌آر پیداشون کنید.
🙂...
سلام واقعا اینطور نیست که بشه یه حکم کلی داد و گفت درسته یا غلطه. من چند سال پیش از یک نفر پرسیدم، گفتند چون شهید شده اشکالی نداره. ولی خب، مهم اینه که خدای نکرده، رفیق شهید (عذر می‌خوام از این لفظ) تبدیل به دوست‌پسر مذهبی آدم نشه!!! اتفاقی که گاهی می‌افته اینه که بعضی دخترها میرن سراغ شهدای جوان‌تر و خوش‌چهره‌تر... و تنها کاری که می‌کنن اینه که عکس اون شهید رو میذارن روی پروفایل و بگ‌گراند گوشی، و بهش می‌گن داداش!! این اسمش رفاقت با شهدا نیست. وقتی می‌گیم رفیق شهید یعنی کسی که تلاش می‌کنی از نظر اخلاقی شبیهش بشی و ارتباط معنوی و روحی باهاش برقرار کنی.
سلام سوال‌تون بجاست و سوال من هم بود. این سایت خوب به ابهامات پیرامون این مسئله پاسخ داده: https://fa.wikishia.net/view/%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C
19.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ببینید... ✨ ۱۰ هزار آیه‌ی شریف "امن یجیب..." خوانده شود برای بی‌چاره‌های غزه... 🎙 آیت‌الله جاودان 🌱سهم شما ده مرتبه🌱 http://eitaa.com/istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به قلم: فاطمه شکیبا قسمت 8 بگذار واقع‌بینانه‌تر فکر کنم. اینطور که معلوم است، یک تصادف را تنها با یک دست و سر شکسته از سر گذرانده‌ام. ولی الان کجا هستم؟ خانه آرسن؟ خودش کجاست؟ عملیات چه شد؟ از تصور عملیات و موساد و دردسرهایش، در مغزم احساس سوزش می‌کنم. از جا بلند می‌شوم. باید بگردم. باید از این اتاق بیرون بروم تا از این برزخ زندگی یا مرگ بیرون بیایم. به سختی روی پاهایم می‌ایستم. روی پاشنه پایم، یک دور سیصد و شصت درجه‌ای می‌زنم تا دوباره اتاق را ببینم. یک کمد سفید چوبی، سمت چپ تخت کنار دیوار است و کف اتاق پوشیده با پارکت. به سمت در اتاق قدم برمی‌دارم؛ دری سفید که در دیوارهای آبی روشن محاصره شده. حتما کلید همه مجهولات بیرون این در است. دنیای جدیدم؛ جهنم یا بهشت. دستگیره در را به پایین فشار می‌دهم؛ باز نمی‌شود. محکم‌تر فشار می‌دهم؛ چندین بار، تند و پشت سر هم. قفل است. چند بار با مشت به در می‌کوبم. -آهای! در رو باز کنید! دوباره برای باز کردنش تقلا می‌کنم. نمی‌شود. سمت راست بدنم را می‌کوبم به در. دستِ آسیب‌دیده‌ام تیر می‌کشد. صدای بم لرزش در، سرم داد می‌زند که: راه خروجی نداری. من قفلِ قفلم و تو اینجا زندانی هستی. انگار اتاق تنگ‌تر شده است. انگار قفل در اتاق دور گردنم پیچیده شده و راه نفسم را بسته. پیشانی‌ام را روی در تکیه می‌دهم و باز هم دستگیره را بالا و پایین می‌کنم. نمی‌توانم نفس بکشم. نه... نه... الان وقت حمله پنیک نیست. نفس بکش دختر... نفس بکش... سرم را رو به بالا می‌گیرم و خودم را وادار می‌کنم که هوا را به ریه‌هایم بکشم. نفس عمیق... پنج ثانیه... آرام آرام بیرونش می‌دهم. باید به چیزهای خوب فکر کنم؛ به عباس. به آوید. به ایران... عباس را در ذهنم تصور می‌کنم که دارد می‌گوید: اهدئی روحی... لاتخافی عزیزتی... بهتر نفس می‌کشم. مغزم دوباره به کار افتاده. عباس من را آورده تا اینجا؛ چرا بقیه‌اش را کمکم نمی‌کند؟ اصلا واقعا نجات پیدا کرده‌ام یا گیر افتاده‌ام؟ این زندان موساد است یا نیروهای امنیتی ایران؟ بلند می‌گویم: عباس کجایی؟ من نمی‌دونم باید چکار کنم... و ناامیدانه و آرام مشت می‌زنم به در. بعید است مُرده باشم. توی دنیای مردگان نباید خبری از قفل در و این چیزها باشد! یا شاید جهنم این شکلی ست؛ ماندن در یک اتاق ساده که درش همیشه قفل است؛ درحالی که داری در بی‌خبری دست و پا می‌زنی. دوباره برمی‌گردم تا اتاق را ببینم؛ سرتاسرش را. سپید و آبی ست؛ ملایم و آرامش‌بخش. رنگش را دوست داشتم اگر در شرایط بهتری بودم. چراغی در ذهنم روشن می‌شود و به تکاپو می‌افتم؛ تکاپوی گشتن اتاق برای پیدا کردن یک وسیله ارتباطی. موبایل، تلفن، لپ‌تاپ... هرچیزی که به جهان بیرون پیوندم بدهد. از کمد شروع می‌کنم. بوی چوب نو و لباس نو می‌دهد. چند دست لباس زنانه داخلش هست؛ همه اندازه من. داخل کشوهایش هم لباس‌هایی هست باز هم اندازه من؛ انگار که قرار است واقعا اینجا اقامتگاه ابدی‌ام باشد. کسی که لباس‌ها را خریده، حتی سلیقه‌ام را هم می‌دانسته و همه به رنگ و مدلی هستند که دوست دارم. بیشتر لباس‌ها زمستانی‌اند؛ عایق، پشمی و کلفت. خیلی گرم‌تر از آنچه تابه‌حال دیده بودم به نظر می‌رسند. ادامه دارد... قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/9527 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام ممنونم لطف دارید. این که فلسطین مسئله اوله، به این معنی نیست که سایر مسائل مهم نیستند. ولی اهمیت مسئله فلسطین، اینجاست که اولا از کهنه‌ترین زخم‌هاییه که بر پیکره جهان اسلامه و خیلی ادامه‌دار شده. یک ظلم چندجانبه ست. هم از بعد انسانی هم اقتصادی و هم سیاسی داره به بخش زیادی از مسلمانان آسیب می‌زنه(نه فقط مردم فلسطین که مردم لبنان و سوریه و اردن و مصر هم درگیرند). ضمن اینکه رژیم صهیونسیتی چشم و گوش دشمنان اسلام در منطقه ست و مثل یک غده سرطانیه، اگه بهش اجازه رشد داده بشه به بقیه کشورهای اسلامی هم آسیب می‌زنه. همینطور که الان دارید می‌بینید بسیاری از تنش‌های منطقه زیر سر اسرائیله. دیگه میزان اهمیت مسجدالاقصی که جای خود...
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
سلام درباره زبان، توی این رمان برعکس خط قرمز تمام مکالمات رو به فارسی نوشتم تا خوندنش راحت‌تر باشه، ولی قطعا به زبان مادریش صحبت کرده یعنی عربی. دیگه بقیه‌ش رو خدا داند🙄
محسن عباسی ولدی14020717 طوفان الاقصی.mp3
زمان: حجم: 9.4M
سخنان بسیار مهم و استاد محسن عباسی ولدی دربارۀ عملیات جواب این سوالات توی صوت هست 👇 مهم‌ترین اتفاق امروز چیه؟ چه ترفندهایی به کار می‌برند که جای ظالم و مظلوم عوض بشه؟ این فیلم‌هایی که پخش میشه رو چیکار کنیم؟ مردم و غیر نظامی‌هاشون چرا باید کشته بشن؟ مگه ما با مردم هم سر جنگ داریم؟ الان وظیفه ما چیه؟ جواب شبهه‌های مربوطه رو چی بدیم؟ اصلا ما با فلسطین چیکار داریم؟