eitaa logo
‹عـطر‌نـعنـــٰـــاع› rest .
827 دنبال‌کننده
84 عکس
36 ویدیو
0 فایل
آسمانی بزرگ، شلوغ از ابرهایی که رویشان افکار، آدم‌ها و احساساتشان جای گرفته‌اند . ورود آقایون محترم به این مکان جایز نیست ! For talk: https://daigo.ir/secret/852732865 https://harfeto.timefriend.net/17560353417759
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر‌ از میان درد رشد نکنی ، درد رشد خواهد کرد .
+اعتکاف تموم شد بیا سکرت بذارررر +آینیی سلام چطوری؟ چه خبرا؟ خیلی وقته نیومدی پیشمونا،دلمون تنگ شد سانشاین +آینی خانوووم(' ^ ') کجایی شما؟ -سلام
+سلام، وای آینی، فکر مدت خیلی زیادیه باهات حرف نزدم، ببخشید ولی همیشه چنلتو چک میکنم، این مدتم فکر کنم به خاطر اعتکاف نبودی، دلمان برات تنگ شد گل راستی چون گفتی هشتگمم عوض کردم -سلام انون‌، کنچانا من خودمم نبودم هومم
اویی که در هنگامهٔ خشم و اوج فحاشی دانشجویان در سال ۱۴٠۱، دانشگاه به دانشگاه میگشت و فحش می‌شنید و گفتگو می‌کرد و هو میشد و لبخند می‌زد، سخنگوی دولت قبل بود. اویی که در زمانهٔ اعتصاب و اعتراض بازاریان، عبا بر دوش در بازارها قدم می‌زد و صدای کسبه را می‌شنید و امیدشان می‌داد، رئیس‌جمهور سابق بود. اویی که شهر به‌ شهر و استان‌ به‌ استان و کوه به کوه می‌گشت و چهره در چهره با جامعه سخن می‌گفت و صدای اعتراض‌شان را می‌شنید و از شرایط کشور و برنامه‌های دولت می‌گفت، آن مردِ رفته بود. این که بین مردم نیست و خود را به نشنیدن صدای دردآلود مردم می‌زند شمایید. این که قدم از حیاط پاستور بیرون نمی‌گذارد و لبخندهای مشمئزکننده می‌‌‌زند و خبرهای بد دارد، سخنگوی شماست. این که می‌گوید «سفر استانی لازم نیست؛ استاندارها آنجا هستند» و از هو و تف شدن توسط پیرمردهای روستایی می‌ترسد، شمایید. این که قدم به بازارها نمی‌گذارد و خوف از مواجهه با ملت دارد، حضرتتان هستید. قبل از آن‌که شیطان‌صفت‌ها در تجمعات آرام مردم بدمند و منحرفش کنند، شما پیش‌دستی کنید و به دل جماعت بزنید و بشنویدشان. این‌ها هنوز مردم‌اند. ما خیر شما و این انقلاب‌ را می‌خواهیم.
بزار برات یه داستانی تعریف کنم من یه بابایی داشتم که یه‌روز با کلی پول و دارایی از دست مردم فرار کرد چون رسما گند زده بود به مملکت ولی اونقدر اون دارایی‌هایی که با خودش اورده بود زیاد بود که هنوزم که هنوزه منو ابجی داداشام و بقیه خاندان نحس‌مون داریم ازش می‌خوریم ولی تموم نمیشه من دارم اینجا درنهایت عشق‌وحال و امنیت زندگی میکنم زنایی که هر شب در خدمتمن، مشروبای گرون‌قیمتی که همشون به لطف پولاییه که بابام از ایران بالا کشیده، خونه‌ی بزرگ، داشتن یه زندگی لوکس تو یه کشور خارجی و و و که اصلا قابل شمردن نیستن میام بهتون خط میدم، میگم بریزید بیرون، تحریک‌تون می‌کنم، جو رو جوری جلوه میدم که اره تمومه همه‌چی من بلد نیستم تعداد انگشت‌های پام رو بشمارم ولی ادعای قدرت میکنم میگم بریزین بیرون چون خزانه‌ی پولایی که بابام برام گذاشته داره تموم میشه و نیازه تمدید بشه بریزید بیرون که وقتی رفتن من بیام تا یه دور دیگه جیب همتونو بزنم من بیام تا دوباره بشم همون بابام. اره مردم، بریزید بیرون چون پولام داره تموم میشه، چون امشب به‌جای اینکه سه‌تا زن درخدمتم باشن دوتا اومدن چون پول‌شون رو نداشتم. شماها فقط بریزید بیرون، مهم نیست چه بلایی سرتون میاد، مهم اینه که من با خیال راحت اینجا زندگی کنم. این بود داستان ما.
هستین باهم بخونیم؟ پارت بزارم
+https://eitaa.com/itisAine/22388 خداخیرت بده. بزار آبجی بزار -بگید که شماهم هیچی نخوندید.
پارت اول: 00:30 تا 1:30
پارت اول: 23:30 تا 00:30