eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
66 دنبال‌کننده
518 عکس
29 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
-و هرکه هرچه دارد امانت است.
دفن شدنِ کلمه‌ها، جمله‌ها و ایده‌ها بدترین اتفاق ممکن است. یک عالمه حرف در این روزها برای اینجا داشتم که دفن شد. یک عالمه حرفِ تازه هم در صفند. نوشتن حقی‌ست که محروم کردنِ خود از آن، ظلم است، حسرت است، حالا چه یادداشت باشد، چه رمان، چه روایتِ کوتاه، چه یک جمله خطاب به کسی. اما خوبیِ این دنیا و خدایش به باز بودنِ درِ جبران است. به اینکه چه عقب بیندازی، چه اشتباه بروی، چه خراب کنی، پشتت به "یا جابر العظم الکسیر" گرم می‌ماند، به سایه‌ی لبخندی پدرانه روی سرِ عالم که طرد کردن در مرامش نیست. اگر بخواهی، اگر نگاهت به نور باشد، هم پل‌های خراب شده ساختنی می‌شوند و هم راه‌های طولانی، کوتاه. فقط حرفِ نوشتن و ننوشتن نیست. این روزها، این دیِ عجیب و غریب که جنسش تلفیق بغض و خنده، تلفیق مچاله شدنِ قلب و اشکِ شوق است و هرسال بیشتر بر این جنس دلالت می‌کند، حالا عجیب روشنایی را از میانِ تردیدها و ناامیدی‌ها بیرون دوانده. این دیِ همیشه پردرد، همیشه پرنور هم هست. از هرجایش که شروع کنیم به همین نور می‌رسیم. از داغش، از سرمایش، و اینبار از آغاز تلاشی چندباره برای قوی‌تر کردنِ قلمی که باید در روایتِ ماجراهای عجیبی که از دی ماه سرچشمه می‌گیرند خرج شود.... واگویه کافی‌ست؛ بگذار شروع کنیم...
رزق بی‌هوای امشب اون فیلمی شد که از رو پوسترش فکر می‌کردم اصلا نمیشه باهاش ارتباط گرفت ولی شما گول پوسترو نخورید اگه این برداشتو دارید(:
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
رزق بی‌هوای امشب اون فیلمی شد که از رو پوسترش فکر می‌کردم اصلا نمیشه باهاش ارتباط گرفت ولی شما گول پ
همه‌ی نمادها و صحنه‌ها و دیالوگ‌ها و شخصیت‌های کمرنگ و پررنگ و هدفمندی‌شون یه طرف من میگم همه چی زیرِ سر اون روضه‌ی علمداریه که سیدحسن داشت اولِ تعیین‌کننده‌ترین سکانس می‌خوند(((: چمدون که جمع بود، دل که یه‌دل بود، اون نشونه‌ها از کجا اومدن؟((((((: "گارداش"....
فیلمنامه باید اینجوری باشه✨ شب بخیر.
خلیل کبابی می‌گفت:"امام رضا آدمو پاگیر می‌کنه...میری یه ربع بشینی می‌بینی یه ساعت، دو ساعت گذشته..." این یه ۸ روزم همینجوری گذشت... تازه داشتیم به همسایگی‌تون دل خوش میکردیم... اما حرف این سفر از اولم همین بود... جدا از همه‌ی آموزشا، مطالب تازه، تجربیات نو توی "جهاد اکبر۲۲" برای "تجدید پیمان" و "تجدید قوا" اومدیم... و اگه این پیمان، این ماموریتای پدرانه‌ای که شما خیلی زود دوباره شروعشون کردبد نبود، حالاحلاها هوای برگشت به سرمون نمیزد... ما دوباره افتادیم رو دور زندگی تهران... کمک کن برکت و هوای مشهد از دلمون نره(((: آغاز دوباره با