فرّ+یاد | فاطمه حجتی
رزق بیهوای امشب اون فیلمی شد که از رو پوسترش فکر میکردم اصلا نمیشه باهاش ارتباط گرفت ولی شما گول پ
+از خودشونی..!!...مأموری؟؟!
-منو باش که فکر میکردم تو مأموری!(:
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
رزق بیهوای امشب اون فیلمی شد که از رو پوسترش فکر میکردم اصلا نمیشه باهاش ارتباط گرفت ولی شما گول پ
_"ببخشید...معذرت میخوام"....شما خواهر دارید؟
-...بله...دارم!(((((:
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
رزق بیهوای امشب اون فیلمی شد که از رو پوسترش فکر میکردم اصلا نمیشه باهاش ارتباط گرفت ولی شما گول پ
×مو همیشه دوست داشتُم مثل تو بشُم سید!...
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
رزق بیهوای امشب اون فیلمی شد که از رو پوسترش فکر میکردم اصلا نمیشه باهاش ارتباط گرفت ولی شما گول پ
همهی نمادها و صحنهها و دیالوگها و شخصیتهای کمرنگ و پررنگ و هدفمندیشون یه طرف
من میگم همه چی زیرِ سر اون روضهی علمداریه که سیدحسن داشت اولِ تعیینکنندهترین سکانس میخوند(((:
چمدون که جمع بود، دل که یهدل بود، اون نشونهها از کجا اومدن؟((((((:
"گارداش"....
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
رزق بیهوای امشب اون فیلمی شد که از رو پوسترش فکر میکردم اصلا نمیشه باهاش ارتباط گرفت ولی شما گول پ
و در نهایت از لحظهی روی پوستر...
"بذار ببینم کف دستت چی نوشته..."((:
خلیل کبابی میگفت:"امام رضا آدمو پاگیر میکنه...میری یه ربع بشینی میبینی یه ساعت، دو ساعت گذشته..."
این یه ۸ روزم همینجوری گذشت...
تازه داشتیم به همسایگیتون دل خوش میکردیم...
اما حرف این سفر از اولم همین بود...
جدا از همهی آموزشا، مطالب تازه، تجربیات نو توی "جهاد اکبر۲۲"
برای "تجدید پیمان" و "تجدید قوا" اومدیم...
و اگه این پیمان، این ماموریتای پدرانهای که شما خیلی زود دوباره شروعشون کردبد نبود، حالاحلاها هوای برگشت به سرمون نمیزد...
ما دوباره افتادیم رو دور زندگی تهران...
کمک کن برکت و هوای مشهد از دلمون نره(((:
آغاز دوباره با #ویره ✨
ینی دعاست که من باید به جون آهنگساز موسیقی متن و تیتراژ ابتدایی فیلم و سریالایی که دیدهم بکنم که اکثرا از گشتن بین آهنگلای بیکلام واسه کلیپ و پادکست بینیازم مینمایند🤲🤲🤲
میدونی؟
مسئله اینه که تو وقتی میبینی یه آدم چقدر خوب روشن بودنو به تصویر بکشه یا حتی نقشش رو بازی کنه...
وقتی آدمایی که نور بودن و نور شدن رو میبینی...
دیگه هیچوقت نمیتونی به تاریک "شدن" یه آدم بصورت مطلق عادت کنی...
نه بخاطر اینکه یه سری از خاطرات و تصاویر و ماجراهای قشنگ حک شده توی ذهن و دلت رو ساخته
نه بخاطر استعداد یا حرفهای بودنش
بلکه بخاطر حقی که مثل همهی آدما از نور داره و با این حال، چشم ازش گرفته
بخاطر حقی که از آرامش، از جدا کردن خودش از تاریکی، از تنفس تو یه فضای صاف و سالم داره و کمکم آرش محروم شده...
همین میشه که هرچقدرم پرت بره و مبهوتت کنه، تو باز ته دلت یه حسرت و غمی نمیذاره نگاهتو کامل ازش بگیری...
شاید بخاطر اینکه باور نمیکنی اون، نگاهشو کامل از نور گرفته...
همین میشه که هرچی هم بیمنطق بگه، تند بگه، با نیش بگه...تو اگرم جوابی بهش بدی با یه لبخند تلخه، با بغضه...و با امید...
کاش هیچوقت هيچکس تاریکی مطلق خودش رو، اطرافیانش رو و فضای کار و زندگیش رو، باور نکنه و بتونه جلوی سیاهیایی که دیدشو تغییر دادهن، وایسه...
عجیبترین موقعیتا؟
وقتی که دیگران "یقینا کُلُه خیر" رو بهم یادآوری میکنن، نه من به اونا...
انسان از نسيان خودش بیشتر از هرچیزی حیرت میکنه...(:❤️🩹✨