مدتهاست دوست دارم عنوانی که توی بیو به اینجا دادم عملیتر بشه و این جمعِ کوچولو، پویاتر و شاید جالبتر.
حالا فرصتش فراهمه و دهها موضوع هست که دوست دارم ازشون بنویسم و باهاتون به اشتراک بذارم؛ ولی فشرده انتشار دادنشون هم شما رو خسته میکنه و هم باعث میشه به قصههام که هنوز نگارششون سرپا نشده خیانت کنم🌚 پس آهسته و پیوسته و دونهدونه پیش میریم✨
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
مفهومی به اسم اوردوز بر اثر درس خوندن وجود داره🤝 و هم بسیار جالبه هم خطرناک😔
حسین طاهریدل و روح ما سر و جان ما.mp3
زمان:
حجم:
4.7M
تازه یهکم خوب شده بودم و سرماخوردگی یقهم رو ول کرده بود. میتونستم آدمیزادی با دوره برم جلو. ساعت خیلی از ۱۲ شب گذشته بود و نمازخونه تماما روشن و پر از بچههایی که تکی یا گروهی درس میخوندن و مباحثه میکردن. جای اینکه هرلحظه خستهتر بشم سرحالتر میشدم. هندزفری رو گذاشته بودم تو گوشم و صدا تا آخر زیاد تا با وجود همهمهی بلند اطرافم حواسم جمع شه. پلیلیست هم کم لطفی نمیکرد و صوتهای رندومِ درخوری میاورد. کتاب خداشناسی و خودکار و ذهنی که همه جا هست و هیچ جا نیست. سبکه و تندتر و روونتر از همیشه مباحثو از چشم میگذرونه. نور اون شب نمازخونهی مجتمع یاوران هنوز پشت پلکامه و صدای این صوت و چندینتا صوت دیگه که اون شب یه حال دیگه داشتن هنوز تو گوشم. طرح ولایت نعمت بزرگی بود که خداروشکر هنوز نصفش مونده و میشه قدر دونست؛ ولی قطعا حال و هوای قم و اون روز و شبای ماه رمضون، مختص خودش بود که رفت و شد خاطره...✨
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
منظور خدا از همهی نشونههایی که میفرسته، فسخ عزائم، امتحانای متعدد و...🤝
آدما حق دارن شبیه قبلشون نباشن.
ولی باز ادامه بده.
شبیه قبل نه؛ ولی بهتر میشه همه چی.
فکر میکردم استاد غلامی در اینکه میگن: یه جوری باید کتاب بخونید که کسی صداتون کنه متوجه نشید و حواستون بالکل از دور و بر دور بشه، و اینکه خودشون هم اینجوری مطالعه میکنن اغراق میکنن
تا اینکه مامانم اومد گوشیش رو از تو اتاقم برد، و من چند دقیقه بعد رفتم ازش پرسیدم مگه گوشیت تو اتاق من نبود، و فرمودن اومدم برداشتم، داشتی تایپ میکردی. ندیدی منو؟
میشه بچهها!
میشه یه روز اون کاری که از دنیا جدامون میکنه رو پیدا کنیم!
واگعیه
#فورواردی
برای برنامهها و کارهام باید حداااقل ۴ سال تو بیست سالگی متوقفشم.